به گزارش سرویس راهیان نور خبرگزاری بسیج، علی رضایی کارشناس مسائل فرهنگی در مقاله ای با موضوع نقش آموزش در فرهنگ سازی و تمدن نوشت:
آموزش فعاليتي اجتماعي است كه متناسب با سطح فرهنگ و تمدن هر جامعه شكل مي گيرد و نهادها و سازمان هاي ويژه اي را پديد مي آورد. وجود مراكز علمي و دانشگاه عظيم با قدمتي بيش از هزاران سال در جهان اسلام، حكايت از تقدم امت اسلامي درخش هاي مختلف فرهنگي، اقتصادي و علمي دارد. بررسي هاي علمي نشان مي دهند كه به تأثير عميق و مهم تمدن اسلامي در پيدايش انقلاب علمي و رشد تمدن اروپايي در قرون وسطا و عصر جديد، قابل انكار نيست. بسياري از مورخان منصف تاريخ علم و تمدن در غرب به صراحت به اين واقعيت اعتراف مي كنند. 1
در اسلام، توجه زيادي به فراگيري علم و دانش شده است و اين نكته را مي توان در آيات الهي و احاديث به خوبي مشاهده كرد. خداوند متعال در سوره بقره آيه 151مي فرمايد: رسولي در ميان شما از خودتان فرستاديم تا آيات ما را بر شما بخواند و شما را تزكيه كند و كتاب وحكمت بياموزد و آن چه نميدانستيد به شما آموز ش دهد.
در تفسير قسمت پاياني آيه، مفسران بر اين باورند كه "اگر پيامبران نبودند بسياري از علوم براي هميشه از شما مخفي مي ماند، آنها تنها رهبر اخلاقي و اجتماعي نبودند، بلكه پيشواي علمي نيز بودند كه بدون رهبري آنها علوم انساني تشكيل نمي شد 2. بر اين اساس، تعليم در اسلام، جنبه عرفاني هم دارد و هر معرفتي كه با اصول وحي همراه باشد، قداست خواهد داشت. واقعيت اين است كه آيه هاي الهي و احاديث علم و دين را از يكديگر جدا ناپذير مي سازند3.
هم چنين اسلام تأكيد فراواني بر فراگيري علم از نظر عقلي دارد. به طوري كه پيامبر(ص) در حديثي خطاب به حضرت علي (ع) فرمودند:
اي علي هرگاه مردمان را بيني كه با انجام عبادات به خدا تقرب ميجويند،
تو با عقل و دانش به او تقرب جو تا بر ايشان سبقت يابي. 4
آموزش از مهم ترين فرآيندهايي است كه ترميم و تجديد زندگي آدميان به آن وابستگي وپيوستگي دارد. امروز مهم ترين نقش وحساسيت نظام هاي آموزش عالي و پوهنتون ها ،فرهنگ سازي در جوامع است .
دست يابي به توسعة جامع و پايدار جامعه ايجاد زمينه براي تمدن سازي آرماني و مطلوب ، مقابله در برابرهجوم فرهنگي از تأثيرات نظام آموزش عالي درجامعه به شمار مي آيد. آموزش، مسير بازسازي ريشه هاي فرهنگي را به روي يك ملت مي گشايد. در شرايط كنوني يكي ازشاخصه هاي كشورهاي در حال توسعه را مسأله فرهنگ" و به ويژه نقش نظام آموزش عالي درآن مي دانند. فرهنگ و ميزان سطح ارتقاي معياري براي توسعه يافتگي محسوب مي شود ودر اين زمينه ، سخن از نقش نظام آموزش عالي به عنوان يكي از اركان مهم فرهنگ ساز است .آموزش با سرنوشت انسان در زندگي آينده پيوند خورده است.از سوي ديگر ، نبايد از تأثير مهم فرهنگ درتمدن سازي نيز غفلت ورزيد . هر تمدني براي پايداري خود نيازمند فرهنگ سازي است ؛ چراكه بدون عنصر فرهنگ يكي از اصلي ترين شالوده هاي تمدن بشري استوار نخواهد شد .بي ترديد، از آن رو كه نظام آموزش عالي نيزيكي از اركان مهم فرهنگي و جزئي از آن به حساب مي آيد ، بايد به نقش كليدي آن درتمدن سازي توجه ويژه داشت.5
نه تنها كشور هاي در حال توسعه؛ بلكه هر كشور و جامعة در دنياي امروزي نمي تواند از تأثير مهم فرهنگ در رشد و پيشرفت جوامع دور باشد.در عصر حاضر بسياري از امكانات مادي ونيرو هاي انساني در خدمت آموزش قرار گرفته است هر ملت ، قوم و گروه اگر بخواهد با عزت زندگي كند و قدرت ايستادن سرپاي خود راداشته باشد ، بايد داراي اشخاص آگاه ، باسوادو بادانش كافي در رشته هاي تخصصي باشد.
انديشمندان جهان به اين نتيجه رسيده اند كه اگرجامعة مي خواهد به سمت توسعة پايداراقتصادي برود و شرايط ايده آلي داشته باشد بايداز نظر فرهنگي و علمي به رشد و بالندگي برسد .سوق دادن دانش پژوهان و دانشجويان به سوي فرهيختگي و بستن راه هاي نفوذ فرهنگ هاي بيگانه بر عهدة استادان و پشتباني نهاد هاي مسوول آموزشي از ايشان است.شايد در همه موضوعات زندگي كشور عنواني به بزرگي ، عظمت و سهمگيني تحصيل نباشد .تحصيل و آموزش يعني دو عامل انسان سازيكه بايد ايجاد سازگاري بين زندگي مادي ومعنوي را جا بيندازد و نيروهايي معنوي واخلاقي و انسان هايي را كه در دنياي امروززندگي مي كنند ، تربيت كند كه متناسب با جامعة امروزي باشند و براي اين كار بايد انساني تربيت شود كه گرايش هاي معنوي در او قويتر از گرايش هاي نفساني باشد و عقل او بر هوسش غلبه كند.آموزش و تحصيلات عالي را مي توان به منزلة قلب پيكرة جامعه دانست كه هرگونه آسيبي به آن، موجب زيان ساير بخش ها مي شود . وظيفةآموزش و تحصيل به رده هاي بلند تربيت نيروي آگاه، كارآمد و متعهد براي كشور است .آموزش مي تواند موجب شكوفايي سايربخش هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي شودو اين استعداد و توانايي تن ها با تقويت نهاد هاي آموزشي ايجاد مي شود. با مطالعه در سرنوشت وسير صعودي كشور هاي پيشرفته متوجه نقش مهم آموزش در ارتقا و به فعاليت رسيدن استعداد ساير بخش هاي اين كشور ها مي شويم .براساس مطالعات كارشناسان اقتصادي ،شكوفايي اقتصاد و صنعت جاپ آن مرهون نظام آموزشي اين كشور بوده و آن ها نيز به اين مسأله اذعان مي دارند. آموزش بايد روحية توليد علم ،اختراع، پيشرفت و كسب آگاهي را گسترش دهد.تحصيل و آموزش زمينه ساز رشد فكري واخلاقي انسان هاي يك جامعة پويا است.آموزش، تنها راه كمال انسان به سوي سعادت وخوشبختي است . اهميت نقش آموزش درتربيت نيرو هاي متخصص، دانشمند و آشنا به علوم جديد بسيار حايز اهميت است ، اگر ما بخواهيم بمانيم و كرامت داشته باشيم و آلت دست ديگران نشويم ، هيچ راهي نداريم جز اينكه از علوم تجربي ، تكنولوژي و دستاورد هاي مثبت تمدن بشري استفاده كنيم ، يكي از وظايف مهم نظام آموزش كشور تربيت انسان هاي « خودباور » و نه داراي غرور كاذب » است. بايد تربيت كنندة انسان هايي باشيم كه بدانند ريشه در گذشته دارند، اما در دنياي امروز زندگي مي كنند و بايد به آينده بينديشند.
هميشه قدرت ها از هرنوعش ، اگر بخواهند بركساني مسلط باشند و آنگونه كه دلشان مي خواهد با آنان رفتار كنند بدون اينكه صداي مخالفي بشنوند و يا اعتراضي بلند شود ، سعي مي كنند جامعة مورد نظر را بيسواد و ناآگاه به حقوقشان نگهدارند و تا جايي كه بتوانند امكانات آموزشي را دريغ مي نمايند؛ ولي بايددانست كه قدرت حاكم بر جامعه آگاه يا باسواد، قدرت محدود و مشروط است؛ زيرا اطلاعات بيش از هر چيز ديگر به ايجاد وتقويت روحيه انتقادي منجر مي شود . براي اینكه هميشه پيروز بود ، بايست نظام آموزشي كشور را به روز نگهداشت و با بررسي كارشناسانه، زمينة لازم را براي رسيدن به اهداف مناسب آموزشي و آماده كردن افراد براي زندگي و تأمين آينده فراهم نمود؛ زيراآموزش نيازمند تحول است و تحول درآموزش ، جامعه ساز است.
در نهايت ، علم و ايمان دو بالي هستند براي سيرصعودي انسان ها و شكوفا نمودن وجود انسان براي رسيدن به كمال.
تمدن، وجه مادی و ظهوری فرهنگ است. فرهنگ مجموعه ای از اندیشه ها، آداب، سنت ها، ادبیات، هنر، اسطوره ها، عقاید، آیین و رفتاری است که جامعه ای را از جوامع دیگر متمایز می کند. تمدن به حوزه خلاقیت انسانی مرتبط با فن آوری و علم اشاره می کند. خط، فن آوری، علم، شهرسازی و قوانین مدنی و مقررات پیچیده و سامان یافته اجتماعی، عمومی ترین معیارهای شناخت تمدن است.6
در حقیقت، تمدن توصیف کننده فرهنگ یک جامعه پیچیده و بزرگ است. تمدن ها از درون فرهنگ ها بیرون می آید، از این رو تنها جوامعی قادر به داشتن تمدن یا تمدن بزرگ هستند که از فرهنگ غنی برخوردار باشند که دربرگیرنده ادبیات، هنرهای تخصصی و حرفه ای، معماری، مذهب سازمان یافته و رسوم و سنت های پیچیده ای است که همه اینها در خدمت توسعه یک جامعه خاص هستند. طبیعت تمدن چنان است که همواره می خواهد گسترش بیابد و افراد بیشتری تابع آن شوند.
بنابراین، فرهنگ پیچیده ای که با تمدن همراه است، گرایش به گسترش و نفوذ در فرهنگهای دیگر دارد و در بعضی مواقع آنها را در خود هضم و محو می کند و بعضی تمدن ها واقعا فرهنگ های بزرگ و عظیم جهانی دارند که شامل ملت ها و مناطق بسیاری می شوند. فرهنگ و تمدن اسلامی از جمله فرهنگ های تمدنی بزرگ و عظیم جهانی است.
برای اینکه فرهنگ اسلامی درجهان امروز نقش تمدنی خود را به درستی بازسازی و ایفا کند، لازم است تا فرهنگ پویایی و سرزندگی خود را بازیابد. در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام، نقش منابع انسانی را در تحقق تمدن بیان کرده و وظیفه مسلمانان را در ایجاد تمدن معاصر اسلامی تبیین می کنیم.
منشاء فرهنگ و تمدن
تمدن از واژه مدن به معنای شهر گرفته شده است. شهرنشینی، مهمترین جلوه تمدنی فرهنگ بشری است. در حقیقت وجه مادی و ظهوری یک فرهنگ را می بایست در جنبه شهرنشینی و مدنیت آن جست وجو کرد. فرهنگ که مجموعه ای از اندیشه ها، آداب، سنت ها، ادبیات، هنر، اسطوره ها، عقاید، آیین و رفتاری است، در شکل تمدنی، حقیقت خود را بروز می دهد. به سخن دیگر فرهنگ، باطن و روح تمدن است و هرگز تمدنی بی روح فرهنگ نمی تواند وجود پیدا کند. از این رو جوامع بی تمدن یا عقب افتاده همان اندازه که از فرهنگ غنی بی بهره هستند از مدنیت و شهرنشینی و جلوه های دیگر تمدنی هم بی بهره می باشند.
از نظر اسلام، همانگونه که روان آدمی در کالبد انسانی گرفتار بیماری می شود، روان تمدنی نیز گرفتار بیماری می شود. به این معنا که بیماری فرهنگی، تمدن ها را ناکارآمد کرده و در نهایت موجب نابودی تمدن می شود. فراز و فرود تمدن ها ارتباط تنگاتنگی با قدرت و ضعف فرهنگی دارد. هرچه فرهنگ سرزنده تر باشد، تمدن ها از رشد و شکوفایی بیشتری برخوردار خواهدبود. در مقابل، ضعف فرهنگی در یک جامعه به معنای ضعف تمدنی و فرود و درنهایت نابودی تمدنی است.
بنابراین، توجه به جنبه فرهنگی تمدن و مهندسی آن از مهمترین دغدغه های اسلام است، لذا همواره بر اصلاح فرهنگی توجه می دهد و خواهان رهایی از فسادهای فرهنگی در همه عرصه ها و عناصر فرهنگی می شود؛ چرا که فساد درهر عرصه ای از حوزه فرهنگی به سرعت در جنبه های دیگر سرایت کرده و روح و روان تمدن را بیمار می کند و از کارآیی می اندازد.
با نگاهی به آیه ۲۵ سوره انفال و آیه ۱۱ سوره رعد این معنا به دست می آید که فرهنگ از جمله اموری است که قابل تغییر، کنترل و مدیریت است. این بدان معناست که می توان از مهندسی فرهنگ سخن گفت؛ زیرا مهندسی به معنای برقراری نسبت تعادلی و تکاملی میان عوامل یا متغیرهای تشکیل دهنده یک مجموعه برای نیل به اهداف موردنظر و قابل دسترس است. پس فرهنگ نیز به سبب آن که دارای عناصر و اجزاء چندی است که قابلیت تعادل و عدم تعادل را دارد و افساد و اصلاح پذیر است، می تواند مورد مهندسی قرار گیرد تا عناصر آن به درستی در کنار هم قرار گیرد و اهداف موردنظر را تحقق بخشد.
از نظر اسلام، ماموریت پیامبران، مهندسی فرهنگی است تا در سایه آن عدالت و تعادل، به کمک توده های مردم برقرار شده و تکامل بشری بلکه هستی به عنوان هدف غایی در چارچوب حکمت و اهداف آفرینش انسان و جهان تحقق یابد؛ (حدید، آیه ۲۵) زیرا انسان به عنوان خلیفه و جانشین خداوندی از این ظرفیت برخوردار است که در خود و محیط، تاثیر و تغییر ایجاد کند. (رعد، آیه ۱۱؛ نساء آیه ۱۱۹) البته این تاثیر و تغییر می تواند مثبت یا منفی، سازنده یا زیانبار، در راستای اهداف کلان آفرینش و حکمت آن یا در جهت متقابل آن باشد.7
به هرحال، مهندسی فرهنگ، وظیفه ای است که برعهده نخبگان جامعه گذاشته شده است. آنان باید با تعلیم و تربیت، در چارچوب آنچه فرهنگ نامیده می شود و به آموزش عناصر فرهنگی و تمدنی بیان کتاب (قوانین و مقررات نوشته شده)، مدیریت و نظارت بر اجرا و اعمال قانون در قالب قوه اجرایی و قضایی بپردازند و مردم را براساس آن تربیت و پرورش دهند.
مهندسی فرهنگی اسلامی می بایست در چارچوب آموزه های وحیانی اسلام انجام گیرد؛ زیرا این آموزه ها در بردارنده نظام فکری و فرهنگی و نیز اخلاقی و رفتاری و حقوقی و قانونی خاصی است که فرهنگ اسلام را بیان می کند. هدف از مهندسی فرهنگی مبتنی بر اسلام، مدیریت تعادل و تکاملی همه داده ها و متغیرها برای نیل به هدف انسان کامل و جامعه سالم و برتر است.
با نگاهی به آنچه گفته شد دانسته می شود که هدف در مهندسی فرهنگی، تغییر انسان و در نهایت تغییر جامعه انسانی است که به شکل تمدنی بروز و ظهور می یابد. از این رو تاکید بر منابع انسانی در تمدن اسلامی به عنوان یک مهم همواره مورد توجه بوده است.
ارتباط منابع انسانی با ساخت فرهنگی
از آنجایی که محور مهندسی فرهنگی، انسان است، هدف از مهندسی فرهنگی آن است که انسان با مشخصه های خاصی تربیت شود. بنابراین، گفتمان اسلامی مانند هر گفتمان دیگر فرهنگی تمدنی بر آن است تا انسانی را تربیت کند که فلسفه و سبک زندگی او براساس آموزه های اسلامی باشد. اینجاست که تعلیم و تربیت، نقش اساسی و کلیدی می یابد و به عنوان ماموریت پیامبران از جمله پیامبر اسلام (ص) معرفی می شود. (بقره، آیات ۱۲۹ز ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲).
از نظر اسلام، فرهنگ، جامعه و تمدن، برمحور انسان به وجود می آید و معنا و شکل می یابد. بنابر این، افراد انسانی به عنوان پایه های فرهنگ و جامعه و تمدن، موضوع تعلیم و تربیت قرار می گیرد. از این رو تعلیم و تزکیه یکایک افراد جامعه برای رسیدن به هدف جامعه عالم و سالم و متمدن و فرهنگی در دستورکار قرار گرفته است. (انفال، آیه ۲۵، رعد، آیه ۱۱)
به سخن دیگر، همه چیز فرهنگ ها و تمدن ها و جوامع، انسان است و تعلیم و تربیت انسان به معنای تحقق اهداف همه جانبه خواهد بود. پس تعلیم به معنای آموزش افکار و اندیشه ها تا خط و معماری و فن آوری و علوم دیگر، یک بخش اساسی مهندسی فرهنگی را به خود اختصاص می دهد؛ چنانکه تربیت و تزکیه به معنای ایجاد ملکه و عادت خاص رفتاری، بخش دیگر این مهندسی را در برمی گیرد.
اگر جامعه ای دارای افراد تعلیم دیده و تربیت شده باشد. می تواند تمدن بزرگ اسلامی را به دست آورد و درجهان معاصربازسازی، ایجاد کند.
با توجه به فقدان تمدن اسلامی در جهان معاصر می توان این معنا را اثبات کرد که منابع انسانی فاقد فرهنگ اسلامی است؛ زیرا اگر روح فرهنگ اسلامی در جان مسلمانان وجود داشت. بطور طبیعی تمدن اسلامی تحقق می یافت.
بنابر این، می بایست تمام تلاش و همت خود را مبذول این معنا کنیم که منابع انسانی را براساس فرهنگ اسلامی تعلیم و تربیت کنیم.
ارتباطات فرهنگی و زبانی و فکری و مانند آن نشانه های تمدنی یک جامعه است، همه این ها در زمانی شکل می گیرد که از نظر منابع انسانی به غنا و ثروت فکری و فرهنگی دست یافته باشیم؛ زیرا بدون منابع انسانی خلاق و متفکر و فعال و با اعتماد و انگیزه، نمی توان به این چیزها رسید.
پس لازم است که همه تلاش ها بر این متمرکز شود که منابع انسانی جامعه به درستی از نظر فکری و فرهنگی ساخته و تربیت شوند. از این رو گفته می شود که برای دست یابی به تمدن اسلامی نخست مهندسی فرهنگی بر آموزه های اسلامی انجام شود و مسلمانانی مومن براساس فلسفه زندگی اسلامی تعلیم و تربیت شوند.
آموزه های قرآنی از آغاز تا انجام برآن است که فرهنگ خاصی را تولید و معرفی نماید تا بر اساس آن انسانی خاص تعلیم و تربیت شود تا بتواند سبک زندگی اسلامی تحقق بخشد و تمدن اسلامی را بسازد و به جامعه بشری ارایه دهد. الگوهای رفتاری که اسلام ارائه می دهد نمونه های عینی و ملموسی است که براساس آن فکر و فرهنگ، آموزش و پرورش یافته اند به گونه ای که دیگران نیز می توانند با استفاده از این الگوهای رفتاری جامعه ای را بسازند و به جهانیان معرفی کنند.8
از نظر اسلام، هرگونه اختلال در منابع انسانی به معنای فساد تمدنی و فرهنگی است. از این رو با گزارش کردن از تمدن های پیشین غیراسلامی بیان می کند که چگونه عوامل فکری و فرهنگی موجب شده تا منابع انسانی آن تمدن ها از مسیر طبیعی خارج شده و موجبات تباهی تمدنی خود را فراهم آورند. از نظر قرآن، تمدن های پیشین با آموزش و پرورش درست منابع انسانی، توانستند فرهنگ و تمدنی بزرگ را ایجاد کنند ولی همین تمدن ها و فرهنگ ها به سبب خروج از مسیر طبیعی کمالی، نابودی خود را رقم زدند.
خداوند بیان می کند که پیامبران برای جلوگیری از این اختلال و فساد فرهنگی، فرستاده شدند و این اقوام و تمدن ها را دعوت به اصلاح فرهنگی کردند ولی آنان بی توجه به آن، به افساد فرهنگی ادامه داده و در نهایت گور خودشان را کندند.
ازمنظر قرآن از علل و عوامل انقراض فرهنگ ها و تمدن ها، عواملی چون فرهنگ اشرافیت ، اسراف گری و اطاعت از مسرفان ، استکبار ورزی قدرتمندان و دولتمردان، افساد و اطاعت از مفسدان ، شرک و کفر ، طغیان، ظلم و ستم ؛ خشونت ، گناه کفران نعمت و استفاده نادرست از نعمت های الهی بیان شده است. این عوامل همه اموری است که ارتباط مستقیمی با تعلیم و تربیت انسانی دارد و در حقیقت این منابع انسانی در تمدن های بشری است که عامل فراز و فرود تمدنی بشمار می رود.
ضرورت توجه به آموزش منابع انسانی در ساخت فرهنگ و جریان تمدن ساز
پس لازم است که پیش از هر چیزی در راه رسیدن به غایتی به نام تمدن اسلامی، بر منابع انسانی توجه شود. به سخن دیگر، توجه به مهندسی فرهنگی به عنوان مهم ترین کلید ورود به دنیای تمدن اسلامی، امری لازم است؛ چرا که بی توجه به تغییر اساسی در فرهنگ، نمی توان امید به تحقق تمدن داشت و اقتصاد را به شکوفایی رسانید تا موتور تمدنی باشد. در حقیقت آنچه سوخت موتور تمدن اسلامی را تشکیل می دهد و اقتصاد جامعه را به حرکت درست و سازنده وامی دارد، فرهنگ اسلامی است که می بایست در جان و روح مسلمانان و جامعه اسلامی دمیده شود.
آموزه های اسلامی همواره تلاش خود را به این معنا مبذول داشته که انسان فرهنگی را تولید و تعلیم و تربیت نماید تا بتوان با مجموعه انسان های تربیت شده به عنوان امت، تمدن اسلامی را ساخت و به جهانیان معرفی کرد. اگر بتوانیم انسان هایی را براساس آموزه های اسلامی داشته باشیم تا جامعه ای را شکل دهند، این امکان وجود دارد که بتوانند در جهان معاصر، تمدن اسلامی را بازسازی کنند؛ زیرا آنچه که اکنون به عنوان تمدن اسلامی شناخته و معرفی می شود تنها پوسته های بجا مانده از یک تمدن نیمه مرده است؛ از آن جهت روح اسلام در کالبد آن جاری نیست. لذا نمی تواند در برابر تمدن های دیگر مقاومت کند و به عنوان یک تمدن فرهنگی خود را به جهانیان عرضه دارد. آنچه ما از تمدن اسلامی می گوئیم همانند گزارش های قرآنی است که از تمدن های عاد و ثمود می گوید؛ زیرا در زمانی که خداوند در دوره پیامبر(ص) از این تمدن ها سخن می گفت و گزارش می کرد، بخشی از سازه های تمدنی فرهنگ عاد و ثمود وجود داشت ولی اثری از خود تمدن نبود. اکنون به نظر می رسد که تمدن اسلامی به این حالت در آمده است و اگر نتوانیم روح اسلام و فرهنگ اسلامی را در کالبد آن جاری سازیم تنها نامی از تمدن اسلامی باقی خواهد ماند. بنابراین، لازم است تا با مهندسی فرهنگی و تاکید بر منابع انسانی، جامعه اسلامی را پدید آوریم که بتواند به عنوان کالبد فرهنگ اسلامی در جهان معاصر حرکت کند و سلطه تمدنی خود را گسترش دهد. این همان چیزی است که گاه از آن به جهانی سازی اسلامی یاد می شود که در برابر جهانی سازی غربی و گفتمان فرهنگی مادی گرا و سرمایه دار غرب قرار می گیرد.
همان گونه که پیامبر(ص) با ایجاد یک مرکز تمدنی در حجاز به نام مدینه النبی(ص) توانست این ام القرای را به جایگاهی برساند که جوامع دیگر را به پذیرش آن الگو دعوت و وادار سازد، همچنین می توان با ایجاد ام القرای اسلام در جهان معاصر در ایران اسلامی، دوباره تمدن اسلامی را بازسازی و بازآفرینی کرد و به جهانیان معرفی و ارایه کرد. این هدفی است که امام خمینی(ره)بنیانگذارجمهوری اسلامی ومقام معظم رهبری امام خامنه ای(مدظله العالی) در نظر دارد و با ارائه راهکارهایی بر آن است تا این مهندسی فرهنگی مبتنی بر آموزه های اسلامی شکل گیرد و تمدن اسلامی تحقق یابد. باشد که این گونه در مسیر کمال قرار گیریم و خدایی شویم.
منابع:
١. مونتگمري وات، تأثير اسلام بر اروپاي قرون وسطي، حسين عبدالمحمدي، قم: مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني، 1378 ، ص 32 ؛ آلدو ميه لي، علوم اسلامي و نقش آن در تحولات علمي جها ، ن ترجمه اسداللّه آزاد، مشهد: بنياد پژوهش هاي اسلامي، 1371 ، ص 145
2. ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، تهران: دارالكتب الاسلاميه، 1362 ، ج 1، ص 510-513
3. سيد حسين نصر، علم و تمدن در اسلام، ترجمه علي جواهر كلام، چاپ يازدهم، تهران:اميركبير، 1384 ، ص 52
4. شهيد ثاني، منية المريد في أدب المفيد و المستفيد، تحقيق رضا مختاري، قم: مكتبه الاعلام الاسلاميه، 1409 ، ص 31
5. مهدي نخستين، تاريخ سرچشمه هاي اسلامي آموزش و پرورش غرب، ترجمه عبدالله ظهيري، مشهد: آستان قدس رضوي، 1367 ، ص 68
6 . كمال دراني، آموزش وپرورش ايران بعد از اسلا،م تهران: سمت، 1381 ، ص 85
7. ويل دورانت، تاريخ تمدن ،ترجمه ابوالقاسم پاينده، بي جا: اقبال، بي تا، ج 11 ، ص 265
8. ذكرالله محمدي، نقش فرهنگ و تمدن اسلامي در بيداري غرب، بي جا: دانشگاه بين المللي امام خميني، 1373 ، ص 216