
به گزارش خبرگزاری بسیج از قم، سوم ماه صفر المظفّر سال ۵۷ هجری قمری، به روایتی، سالروز میلاد امام محمد باقر (ع) است، مناسبت فرخندهای که به عنوان تنها میلاد یکی از ائمه معصومین (ع) در ماه صفر شناخته میشود و مورد توجه شاعران آیینی قم و از جمله "میثم" هم قرار دارد.
او که اشعار متعددی درباره این مولود مبارک دارد، در یکی از این اشعار، همه عارفان را جرعه نوش روایتهای نورانی و فراوان "قال الباقر" میداند و میسراید:ای چراغ علم روشن از دم اتای رهینِ فضل و دانش، عالمت
با گذشت آفرینش همچنان
کاروان علم دنبالت روان
علمها مُشتی ز. خروار تو اند
سینه چاک تیغ گفتار تو اند
باقر کلّ علوم عالَمی
خود به تنهایی کتاب مُحکمی
هر چه دانش پا گذارد پیشتر
سر فرود آرد به خاکت بیشترای امام ابن امام ابن امام
جابرت آورده از احمد سلام
دانش از ره مانده در پرواز تو
چشم جابر روشن از اعجاز توای چراغ نور، پیش از نورها
جلوه کرده در تمام طورها
ملک نامحدود از نور تو پُر
دُرّ شش دریا و بحر هفت دُرّای چراغ عقل و دین روشن به تو
چشم زین العابدین روشن به تو
علم و حلمت همچو شیر و شکّر است
هر یکی از دیگری شیرینتر است
علم تو سرچشمه علم خداست
حلم تو آیینه حلم خداست
پنجه علم و خِرَد بر دامنت
عاشق خُلق تو حتّی دشمنت
صد چو جابر دانش آموز تو اند
شعلههای عالم افروز تو اند
مشرق و مغرب پر از گفتار توست
همچو قرآن جاودان آثار توست
عارفان سرمست از این ساغرند
جرعه نوش جام "قال الباقر"ند
صغیر اصفهانی از دیگر شاعرانی است که این مناسبت فرخنده را در این شعر زیبا، اینچنین روایت کرده و آن حضرت را به "دُرّ دریای حقیقت" تشبیه میکند:
اى ز. سرو قدّ رعنا بر صنوبر طعنه زن
وى ز. ماه روى زیبا، مهر را رونق شکن
همچو من هر کس رخ و قد تو بیند تا ابد
فارغ است از دیدن خورشید و از سرو چمن
گر خرامى صبحدم در طرف باغ اى گلعذار
غنچه از شرم دهانت هیچ نگشاید دهن
اى تو شمع انجمن از فرط حُسن و دلبرى
هر کجا دارند خوبان دو عالم انجمن
نسبت حُسن تو با یوسف نشاید داد از آنک
صد هزاران یوسف ات افتاده در چاه ذَقَن
چشم جادویت نموده شرح بابل مختصر
بوى گیسویت شکسته رونق مُشکِ خُتَن
کِى توانم کرد وصف و، چون توانم داد شرح
زآنچه عشقت مى کند اى نازنین با جان من
بس بود طبعم پریشان از غم زلفت مگر
با خیال قد رعنایت کنم موزون سخن
در مدیح صادر اول امام پنجمین
کش بود مدّاح ذات ذوالجلال ذوالمنن
شبل حیدر، سبط پیغمبر، خدیو انس و جان
مخزن علم النبیّین، کاشف سرّ و عَلَن
حضرت باقر ضیاى دیده خیر النّساء
حامى شرع رسول الله، هوادار سُنَن
جلّ اجلاله توانایى که گر خواهد کنى
روز، شب، خورشید، مه، افلاک، غبرا، مرد و زن
دى به یک ایماى او گردد بهار و خار، گل
بلبل و قمرى شوند از امر او زاغ و زغن
بى ولاى آن گل گلزار دین نبود، اگر
لاله خیزد در چمن یا سبزه روید از دمن
کوى او، چون خانه حق، قبله اهل یقین
اسم او، چون اسم اعظم دافع رنج و مِحَن
هم به آدم شد مغیث و هم به نوح آمد معین
هم به عیسى گفت، "کَلِّم"؛ هم به موسى گفت، "لَن"
من چه گویم وصف ذاتش جز که عجز آرم به پیش
درّ دریای حقیقت را که میداند ثَمَن؟
و این هم شعری از حسین منزوی، شعری که در بخشی از ابیات خود، اشارهای هم به کربلای حسینی دارد:
اکنون به شوق حجت پنجم ز. خود گُمم
آیینه دار طلعت خورشید پنجمم.
چون کشتی سپرده به توفان عنان خویش
از موج موج جذبه تو در تلاطمم
آن شمع کوچکم که بیفروزیم اگر
فخر است با چراغ قبولت به انجمم
از آفتاب بیشترم با ولای تو
آیینه ام؛ فروغ تو را در تجسّمم
حیران آن اسارت و آن غارتم هنوز
باریک بین فاجعه آن تهاجمم
آری سلام بر تو اماما! که میپرد
از لب به یاد آن چه کشیدی تبسّمم
طفل چهارساله و طوفان کربلا؟
حیران این تداعی ام و آن تألّمم
از آن ستم که سوخت در آن، خاندان تو
هم بر تو عرضه میکنم اینک تظلّمم
هر چند لب به خنده گشایم برابرت
ز. اندوه تو نشسته به خون است، مَردُممای علم را شکافته و رفته تا به عمق
حیران آنچه یافتی از این تعلّمم
آن شاعرم که از سر ایثار عاشقم
بر دوستی ات، و خصم تو را در تخاصمم
شاعر دیگری که در این مناسبت شعر دارد، خلیل کاظمی است که از زبان امام اباجعفر محمد بن علی (ع) چنین سروده است:
اختر پنجم ز. برج آسمان چارمینم
من امام ابن امام ابن امام مُتّقینم
روح عشق و جان دین و زاده حبل المتینم
وارث جانانه و همنام ختم المرسلینم
باقر العلم نبیّ ام نور چشمان علیّ ام
حجت حقّ ام، ولیّ ام، من صفیّ ام، من سخیّ ام
باز کردم بار دیگر میکشان میخانهها را
باده کردم مهر کردم ساقیان پیمانهها را
شرح دادم تاب دادم لوحه افسانهها را
نور دادم شور دادم گوشه ویرانهها را
از علوم بی زوالم از قدوم بی مثالم
از جلال و از جمالم از خصال و از کمالم
چرخش چرخ مدور چرخد از یک تار مویم
خیل حور العین و غلمان محو رخسار نکویم
اسم من در آسمانهاست کوی من در عرش اعلاست
شائق من حق تعالاست، مادرم اُمّ ابیهاست
هر که امشب هر چه خواهد من به او اعطا نمایم
هر که سودا هر چه دارد من به او سودا نمایم
و این هم دو رباعی از سیدهاشم وفایی درباره میلاد مبارک دسته گل امام سجاد (ع):
بر چمبر علم و دین نگین بخشیدند
خورشید منوّری به دین بخشیدند
یک دسته گُل ز. گلشن سبز بهشت
امشب به امام ساجدین بخشیدند
***
از عرش، حدیث حق پرستی خواندند
یک صفحه ز. دیباچه هستی خواندند
وقتی که شکفت امام باقر، چون گل
در باغ جنان سرود مستی خواندند
اینک بخشی از شعر امیر عظیمی را از نظر میگذرانیم که در آن به روایاتی که با "قال الباقر (ع) " شروع میشود، توجه شده است:
آسمان موهبتی باز فرستاد زمین
صید این موهبتای دوست، هنر میخواهد
نیست معلوم، حسن باز نوه خواسته است
یا دل حضرت سجاد پسر میخواهد
دامن فاطمهای باز قمربار شده
علی دوم زهراست، پسردار شده
پسری آمده همنام رسول دو سرا
احمد دوّمی از نسل علی و زهرا
آمده تا که به اسلام اصالت بدهد
آمده تا که بود پرچم دین پابرجا
خاک میخورد علوم نبوی روی زمین
آمده تا که تکانی بدهد دنیا را
شیعه شد زنده به هر جمله "قال الباقر"
شیعه باقیست به ابقای کلام آقا
آمده روشنی چشم رسول ثقلین
نوه مشترک و وارث خون حَسَنین
کیست مولا، نوه صاحب کشتی نجات
کیست آقا، پسر ذکر و دعا و صلوات
در بخشی از شعر محمود ژولیده هم درباره این میلاد مبارک چنین میخوانیم:
یعقوب آل فاطمه حالا پدر شده
آمد محمدی که به او روح پیکر است
نسل رسول، نسل علی، نسل فاطمه
بسته به این ولادت و مولود انور است
همهاشمی ست، هم علوی، هم محمدی
نسلش حسینی و حسنی، فخر داور است
اول محمد آمد و بعدا، علی، ولی اینجا علی ز. قبل محمد مصوّر است
او زاده خلیلِ سرافرازِ نینواست
آزاده ذبیحِ خدا، سبط صفدر است
او ناشر حقایق دین محمدی
احیاگر علوم خداوند اکبر است
آگاه از عوالم غیب و شهود اوست
از قلّههای علم و عمل اوست برتر است
در یک کلام، مرتبه باقر العلوم
مولای هفت سرور و بابای جعفر است
در وصف او هر آنچه سخن هست نارساست
جز اهل بیت هرچه بیان است بی بر است
قرآن هر آنچه وصف "اولواالامر" میکند
درباره پیمبر و آل پیمبر است
و پایان این گفتار هم یک رباعی است از رضا فلاح، متخلص به "امین" و در وصف میلاد نورانی آن امام معصوم (ع):
پنجمین اختر رخشان ولایت آمد
مظهر علم و عمل، روح درایت آمد
باقر علم ازل تا به ابد شد ظاهر
مظهر فضل و کمال از در رحمت آمد
امیرعلی عفیف نیا