۲۰ / تير / ۱۴۰۵ - 11 July 2026
20:58
کد خبر : 8938737
۱۹:۲۹

۱۳۹۶/۰۸/۰۲
نجوای منتظران در قم

صد قافله دل به جمکران آوردیم...

مسجد مقدس جمکران، میعادگاهی دائمی به‌ویژه در شب‌های چهارشنبه برای عاشقان منتظر است تا با ترنم اشعار آیینی شاعران قمی و دیگر شاعران کشور، با حضرت موعود (عج) خلوت کنند و ره‌توشه برگیرند.

به گزارش خبرگزاری بسیج از قم، مسجد مقدس جمکران در شب‌های چهارشنبه، حال و هوایی دیگر دارد.

اما اینکه چرا مردم بیشتر در شب‌های چهارشنبه در این میعادگاه منتظران ظهور و برای عبادت و نماز جمع می‌‌شوند، شاید به آن دلیل است که برخی انسان‌های صالح در این شب در مسجد حضور یافته و به عنایاتی دست پیدا کرده‌اند، از این رو به دیگران هم سفارش کرده‌ اند تا در شبهای چهارشنبه به آنجا مُشرّف شوند و این امر به صورت یک امر مُجرّب و مرسوم در آمده است.

البته دلیل دیگری که برای این امر نقل شده این است که بر اساس گفته بزرگان عرفان اسلامی، تشرف 40 شب چهارشنبه متوالی به مسجد مقدس سهله در کوفه – که به مسجد امام زمان (عج) و منتظران ظهور منسوب است -، سبب رؤیت حضرت ولیعصر (عج) می‌شود، از این رو برای ایرانیان هم تشرف در همین شب را به مسجد مقدس جمکران توصیه کرده‌اند.

دلیل دیگر هم برگرفته از دستور حضرت صاحب الزمان (عج) به حسن بن مُثله جمکرانی برای قربانی و انفاق در این شب و در زمان ساخت این مسجد مبارک است.

اینگونه است که شب‌های چهارشنبه در جمکران، زمان و مکان مناسبی برای مناجات با خدا و با ولیّ حضرت حق، یعنی وجود مبارک حضرت حجت بن الحسن العسکری (ارواحنا فداه) است، مناجات‌هایی که برخی از آنها در اشعار شاعران آیینی هم جلوه‌گر است.

یکی از اشعار معروف درباره جمکران، شعری است از شاعرانگی‌های رهبر ادیب انقلاب با تخلص "امین" که زبانزد خاص و عام است:

دلم قرار نمى‌گیرد از فغان بى تو

سپند وار زکف داده‌ام عنان بى تو‎ ‎

ز تلخکامى دوران نشد دلم فارغ

ز جام عشق لبى تر نکرد، جان بى تو‎ ‎

چو آسمان مه آلوده‌ام ز تنگ دلى

پر است سینه ام از اندوه گران بى تو‏‎ ‎

نسیم صبح نمى‌آورد ترانه شوق

سر بهار ندارند بلبلان بى تو‎ ‎

لب از حکایت شب‌هاى تار مى بندم

اگر امان دهدم چشم خون فشان بى تو‎ ‎

چو شمع کشته ندارم شراره‌اى به زبان

نمى‌زند سخنم آتشى به جان بى تو‏‎ ‎

ز بى دلى و خموشى چو نقش تصویرم

نمى‌گشایدم از بى خودى زبان بى تو‎ ‎

عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم

چو یادم آید از آن شکرین دهان بى تو‎ ‎

گزاره غم دل را مگر کنم چو "امین"

جدا ز خلق به محراب جمکران بى تو‎

در این میان، یکی دیگر از غزل‌های مشهور و معروف، غزلی از شاعر جوان معاصر، فاضل نظری است که کتاب‌های شعرش مانند "اقلّیّت"، "آن‌ها" و "ضدّ" به چاپ‌های 50 و 60 رسیده است.

او در این غزل چنین می‌سراید:

مستی نه از پیاله، نه از خُم شروع شد
از جاده سه ‌شنبه شب قم شروع شد
آیینه خیره شد به من و من به‌ آینه
آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد
خورشید ذره ‌بین به تماشای من گرفت
آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد
وقتی نسیم آه من از شیشه‌‌ها گذشت
بی ‌تابی مزارع گندم شروع شد
موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنای رکعت دوم شروع شد
در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم "اَلسّلامُ علیکم" ... شروع شد

و اما محمدعلی مجاهدی "پروانه"، شاعر پیشکسوت آیینی دیار کریمه اهل بیت (س)، از جمله شاعرانی است که اشعار متعددی درباره انتظار سروده است و در این شعر کوتاه، به جمکران نیز اشاره دارد:

صد قافله دل، به جمکران آوردیم

رو جانب صاحب الزمان آوردیم

دیدیم که در بساط ما آهى نیست

با دست تهى، اشک روان آوردیم

اکنون شعری از دیگر شاعر قمی، یعنی عباس احمدی را از نظر می‌گذرانیم، شعری که شاعر در آن، دل جمکرانی‌اش را به تماشا نشسته است:

هر شب یتیم توست، دل جمکرانی ام

جانم به لب رسیده، بیا یار جانی ام

از بادها نشان شما را گرفته ام

عُمری ست عاجزانه پی آن نشانی ام

طی شد جوانی من و رؤیت نشد رُخ ات

شرمنده جوانی از این زندگانی ام

با من بگو که خیمه کجا می‌کنی به پا؟

آخر چرا به خاک سِیَه می‌نشانی ام؟

در این دهه اگر چه صدایت گرفته است

یک شب بخوان به صوت خوش آسمانی ام

در روضه احتمال حضورت قوی تر است

شاید به عشق نام عمویت، بخوانی ام

هم پیر قد خمیدگی زینب تو ام

هم داغدار آن دو لب خیزرانی ام

این روزها که حال مرا درک می‌کنی

بگذار دست بر دل آتشفشانی ام

در به دری برای غلام تو خوب نیست

تأیید کن که نوکر صاحب الزمانی ام

جمکران اما در شعر سید حمیدرضا برقعی، شاعر دیگری از شهر خون و قیام هم نمود دارد که ابیاتی از آن اینچنین است:

خدا را شُکر، بین شهر ما از تو نشان پیداست

کمی از پشت بام خانه ما، جمکران پیداست
من بیچاره دنبال تو هستم، چاره من چیست؟ 
تو هستی در میان ما ولی توفیق دیدن نیست
و می‌‌دانم که حتما سر به ما هم می‌زنی آقا
تو حتی سر به جشن بچه‌ها هم می‌زنی آقا 
چه می‌‌شد باز کودک می‌شدم با شور دلتنگی
دوباره کوچه را تزئین کنم با کاغذ رنگی 
و می‌‌خواند تو را حتی نگاه بچه‌‌ها آقا
برای کودکان چشم بر راهت، بیا آقا

و در ادامه ترانه ای خواهیم خواند از حمید هنرجو که در بیت آخر آن به جمکران اشاره شده است:

 

آدما اگر پریشونت نشن، چیکار کنن؟‎

چجوری گلایه تو رو به روزگار کنن؟‎ ‎

به نسیم بگن که از جدایی‌ها خبر نیار

چش به راه یه عزیزیم، اشکمونو در نیار

گُلا، بی‌ روی تو مبتلا به دلتنگی می‌‌شن‎ ‎

آینه‌‌ها کم می‌‌آرن، دچار بی ‌رنگی می‌‌شن‎ ‎

گرچه لطف باغبون از سرمون کم نمی ‌شه‎ ‎

واسه غنچه هیچی بارونای نم ‌نم نمی‌ شه‎ ‎

این روزا از کوچه دعا صدای پا می‌آد‎ ‎

تو هوای جمکران، عطر فرشته‌ها می‌آد

 

این هم سه بیت نخست شعر شیدا شیرزاد که نام جمکران در آن خودنمایی می‌کند:

مرا از جمعه‌ها آغاز کن، از شنبه بیزارم

که از حس غریب و مبهم آدینه سرشارم

‏من از تعطیل چشمان شما، نه، برنمی‌گردم

‏خدا هم خواسته، پس من کی ام تا دست بردارم

و اعجاز شما در جمکران، معراج شعری شد

‏که بعد قله اش هرگز نخواهد شد پدیدارم

 

‏یکی دیگر از شاعرانی که در این موضوع اشعار فراوانی دارد، "میثم" است که تنها به بیان دو بیت از یکی از قصاید وی اکتفا می‌کنیم:

در مسیر جمکران عطر دل انگیز بهشت

از نفس‌های تو بوییدم، ولی نشناختم

غفلت "میثم" ببین یک عمر رخسار تو را

در همه آیینه‌ها دیدم ولی نشناختم

دستور حضرت بقیت الله الأعظم (عج) مبنی بر ساخت مسجد مقدس جمکران در جوار آستان مقدس فاطمی (س) قم و خواندن چهار رکعت نماز تحیت مسجد و نماز امام زمان (عج)، نکته ای است که محمدجواد غفورزاده متخلص به "شفق" در شعر خود به آن اشاره دارد:

مرا به ساحل دریای بیکران ببرید

به جلوه گاه ولایت، به جمکران ببرید

به مسجدی که به امر "امام" شد ایجاد

به معبدی که صفا می‌دهد به جان، ببرید

در آن مقام که خضر نبی مقیم شده ست

مرا که خاک نشینم، به آن نشان ببرید

به هفت سوره توحید در نماز قسم

مرا به هشت بهشت ای معاشران! ببرید

برای آنکه بخوانم چهار رکعت عشق

به جمکران ببریدم، به جمکران ببرید

دلم خوش است خدا را، به بوی یاس دعا

مسافران شب عشق، التماس دعا

اکنون این نوشتار را با بخشی از شعر احمد جلالی و با دعا برای ظهور آن حضرت به پایان می‌آوریم که می‌گوید:

اینجا تجلی‌گاه صاحب زمان است

اینجا پذیرای همان جان جهان است

چشمان عشاق از فراقش اشکبار است‏

‎‎از عشق مولا ناله برپا و فغان است

اینجا تسلی بخش جانها و پناه است

اینجا گدایش بِه ز شاهنشهان است

اینجا گمانم کعبه و بیت الحرام است

‎اینجا عبادتگاه پیغمبران است

اینجا دروس عشق و ایثار و محبت

این هدیه از مهدی صاحب زمان است

اینجا دوای درد و درمان عشق است

گویا که این وادی دارالجنان است

این درگه از درهای جنّت انشعاب است

این سرزمین نامش همانا جمکران است

امیرعلی عفیف نیا


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید