
به گزارش خبرگزاری بسیج از قم، امروز به روایت معتبری، سالروز شهادت امام ابامحمد، حسن بن علی (ع) و از جمله مصائب جانسوز اهل بیت (ع) است که مظلومیت آن امام همام را نیز یادآوری میکند.
در این بین، شاعران آیینی قم و دیگر شاعران ایران اسلامی، از جمله اقشاری هستند که این مصیبت عُظمی را به سوگ نشستهاند.
محسن کاویانی، شاعری از دیار آستان مقدس فاطمی (س) است که ابیاتی از شعر او درباره مظلومیتهای جانکاه آن امام هُمام و البته این مصیبت جانسوز اینچنین است:
تابوت گل را بوسه زد افتاد، از شدت شرمندگی جان داد
در پای مردی آسمان پیشه، مردی که صلحش جانفشانی بود
از بس که عُمری ابن ملجمها، با اسم یاری، دور او بودند
وقت نمازش هم زره میبست، مردی که اوج پهلوانی بود
هی برد دندان بر جگر آخر، صبرش به لب آمد ولی پرپر
آن روز تشت خانه چون دشت، گلهای سرخ و ارغوانی بود
دلخسته بود از همنشینیها، با قاتلین مادرش زهرا
زهری که نوشید آخرش؛ تنها شیرینی اش در زندگانی بود
درد و رنجهای بیشمار امام دوم شیعیان تا آنجاست که برخی علمای اعلام مانند مرحوم آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی (مشهور به کمپانی) هم از آن سرودهاند:
آن شاخ گُل که سبز بود در خزان، یکی ست
افشانده غنچه گل سرخ از دهان، یکی ست
آن گوهری کز آتش الماس ریزه شد
یاقوت خون ز لعل لب او روان، یکی ست
آن لعل درفشان که زمرّد نگار شد
داد از وفا به سوده الماس، جان، یکی ست
آن نخل طور کز اثر زهر جانگداز
از فرق تا قدم شده آتشفشان، یکی ست
آن شاهباز اوج حقیقت که تیر خصم
نگذاشته ز بال و پر او نشان، یکی ست
آن خضر رهنما که شد از آب آتشین
فرمانروای مملکت جاودان یکی ست
آن نقطه بسیط محیط رضا که بود
حکمش مدار دائره "کُن، فکان" یکی ست
آن جوهر کَرَم که چه سودا به سوده کرد
هرگز نداشت چشم به سود و زیان یکی ست
چشم فلک ندیده به جز مجتبی کسی
شایان این معامله، آری همان، یکی ست
طوبی مثال گلشن آلعبا بُوَد
ریحانه رسول خدا مجتبی بود
این هم شعری از یوسف رحیمی که با تکرار عنوان "کریم اهل بیت"، این شعر را به آستان ملکوتی امام مجتبی (ع) تقدیم کرده است و در پایان هم، گذری به کربلا دارد:
جنت، بهارِ پیرهنت، أیُّهَا الکریم
از نور جامه ای به تنت، أیّها الکریم
ای همدم تو زمزمههای زلال وحی
ای جبرئیل همسخنت أیها الکریم
تو مطلع کرامتی و لطف و مهر و جود
پروانههای انجمنت أیها الکریم
نشنید آنکه بر تو روا داشت ناسزا
یک ناروا هم از دهنت أیها الکریم
اما تو که غریب نواز مدینه ای
هستی غریب در وطنت أیها الکریم
حتی شهادت تو نداده ست خاتمه
بر روضههای دل شِکَنت أیها الکریم
مادر نبود تا که ببیند در آن غروب
تشییع شد چگونه تنت أیها الکریم
بیرون کشید با دل غرق به خون، حسین
هفتاد تیر از بدنت أیها الکریم
شد روضه خوان کشته مظلوم کربلا
تابوت و پیکر و کفنت أیها الکریم
آنجا ولی شراره غم پُر گُدازه بود
یعنی به جای تیر و کمان نعل تازه بود
اکنون ابیاتی از پروانه نجاتی را مرور میکنیم که امام حسن (ع) را "مظلوم کوچههای غریب مدینه" میبیند:
در خانه نیست مثل تو، بی تکیه گاه تر
هرگز ندیده ایم ز تو، بی پناه تر
انگیزه گناه نخست است زن، ولی
از همسر تو نیست کسی پُر گناه تر
امشب پُر از هوای غم انگیز گریه ام
اما بقیع هست ز من رو به راه تر
تو وارث شجاعت بازوی حیدری
فرمانده ای نبود ز تو کم سپاه تر
در پرتو درخشش الماس، تشت خون
ترسیم کرده روی تو را هر چه ماه تر
حتی به جسم پرپر تو تیر میزنند
از دشمن تو نیست کسی روسیاه تر
در بین مردمی که تو را میشناختند
از تیرها نبود کسی سر به راه تر
مظلوم کوچههای غریب مدینه ای
از کوفه نیست شهر تو کم اشتباه تر
دیگر غزل به ماتم تو ره نمی برد
زیرا شده است پنجرههای نگاه، تر
و این هم کلامی از محمدحسین ملکیان که نگاهی دیگر به صلح امام مجتبی (ع) و شهادت آن امام معصوم دارد:
صلح وقتی به معنی صلح است، که پذیرنده سنگری دارد
و اگر صلح را قبول نکرد، پُشتگرمی به لشکری دارد
و اگر پرچم سفید نداشت، یا به یاران خود امید نداشت
سر به زانوی غم اگر که گذاشت، دامن مهر مادری دارد
دامن مادری اگر که نداشت، چاره دیگری اگر که نداشت
باز در اوج بی کسیهایش، سر در آغوش همسری دارد
سنگری نیست، لشکری هم نیست، چند وقتی ست مادری هم نیست
پشت این مرد ظاهرا خالی ست؛ نه ... که در پشت، خنجری دارد
همه درها به روی او بسته، همه درها به روی او بسته
همه درها به روی او ...؛ اما همچنان رو به غم، دری دارد
زنی آمد میان بیت نشست، کاسه زهر را گرفت به دست
به خیالش که خانه تاریخ، شیشههای مُشجّری دارد
هرچه گشتم میان باطل و حق، هیچ حرفی به غیر جنگ نبود
ای لغتنامهها قبول کنید، صلح معنای دیگری دارد
محمدامین سبکبار هم مسموم شدن امام حسن بن علی (ع) و تیرباران شدن پیکر مطهر آن امام همام را اینگونه می بیند:
گُل کرده در زمین، کَرَم آسمانی ات
آغوش باز می رسد از مهربانی ات
دارد مرا شبیه خودت پیر میکند
جان برده از تمام تنم، نیمه جانی ات
یوسف ترین سلاله تنهاتر از همه
سبزی رسیده تا به لب ارغوانی ات
این گرد پیری از اثر خاک کوچه است
بر موی تو نشسته ز فصل جوانی ات
باید که گفت هیئت سیّار مادری
خرج عزا شدی و خدای تو بانی ات
زهر از حرارت جگرت آب میشود
میگرید از شرار غم ناگهانی ات
زینب به پای تشت تو از دست میرود
رو میشود جراحت زخم نهانی ات
آقای زهر خورده، چرا تیر میخوری؟
چیزی نمانده از بدن استخوانی ات
و اما جواد حیدری هم از زبان امام حسین (ع)، غم شهادت برادر را اینگونه روایت میکند:
زینب بیاور آخرین رخت کفن را
تا که کفن پوشم تن سبز حسن را
خالى ست جاى مادرم تا که ببوسد
لبهاى سرخ یوسف گل پیرهن را
حیدر بیا فتنه دوباره پا گرفته
بیرون کن از شهر مدینه بیوه زن را
قبل از سفر تا کربلا غارت نمودند
با تیرهاى پر ز کینه هستِ من را
عباس را گویید تا بیرون بیارد
آن تیرها که دوخته تابوت و تن را
بیرون کشیدم تیر از پهلویش اى واى
کردم زیارت گوییا امّ الحسن را
پیراهن خود را ز خون او بشویید
حرفى از این تشییع با زینب نگویید
این نیز، بخشی از شعر مسعود اصلانی درباره شهادت دومین امام معصوم (ع) است:
ابری شدم به نیت باران شدن فقط
مور آمدم برای سلیمان شدن فقط
باید ز گوشه چشم تو کاری بزرگ خواست
چیزی شبیه حضرت سلمان شدن فقط
باید به شیعه بودن خود افتخار کرد
راضی نمی شوم به مسلمان شدن فقط
در خانه کریم کفایت نمیکند
یک لقمه نان گرفتن و مهمان شدن فقط
این لطف فاطمه است و عشق است تا ابد
سرمست از نوای حسن جان شدن فقط
فکری برای پر زدن بال من کنید
من را اسیر زلف امام حسن کنید
آقا شنیده ام جگرت شعله ور شده
بی کس شدی و ناله تو بی اثر شده
پیش حسین سرفه نکن آه کم بکش
خون لختههای روی لبت بیشتر شده
یک چشم خواهرت به تو یک چشم بین تشت
تشت مقابلت، پُرِ خون جگر شده
ای وای از مصیبت تابوت و دفن تو
وای از هجوم تیر و تن و چشم تر شده
موی سپید و کوچه و تابوت و زهر و تیر
دوران غربت حسن اینگونه سر شده
اینگونه است که مظلومیت جانسوز آن امام هُمام، در تنها یک بیت هم قابل خلاصه شدن است؛ آنجا که محسن مهدوی چنین سروده است:
ای کاش مثل مادرش شب دفن میشد
تا تیر بر جسمش نمی زد دشمن او
امیرعلی عفیف نیا