۲۰ / تير / ۱۴۰۵ - 11 July 2026
19:46
کد خبر : 8957670
۲۲:۰۹

۱۳۹۶/۰۹/۱۲

سفرنامه آقای قلم به شهرداری !!!

هوا سرد بود و مسیر حرکت پر از گرد و خاک؛ گویا پروژه مسیر زینبیه غربی به خوبی و خوشی در حال اجرا بود.

این تصویر، باعث خرسندی شد و با خودم فکر می کردم، چگونه می شود از فعالیتهای مجریان این پروژه گزارشی تهیه کنیم تا هم موجب دلگرمی آنها و هم مردم این منطقه شود.

به این موضوع که فکر می کردم، به مقصد خودم یعنی شهرداری منطقه 3، مابین چهار راه امیرکبیر و چهار پایین رسیدم.

یک کار شخصی بسیار کوچک، موجب نگارش سفرنامه ای بلند بالا از حضور بنده در شهرداری منطقه 3 شد.

پس از تهیه فرم های لازم و تکمیل آن، باید به چهار مقصد با مسیرهای متفاوت در این سفر طولانی، مراجعه می کردم.

مقصد اول همراه با حضور چند نفر از "ارباب رجوعی" که در پروسه اداری، "رعیت رجوع" هم خوانده می شوند، بود؛ سکوت خاصی حکمفرما بود و بنده نیز بر سکوتشان افزودم.

پس از پیگیری های مکرر، مشخص شد که آقای متصدی بر سر سفره صبحانه در جمع گرم و صمیمانه همکاران، مشغول تناول هستند و این مشکل مراجعین می باشد که در ساعت اداری و آنهم ساعت 9:30 صبح، مزاحم اوقات کارکنان خدوم و اتوبوس نشین شهرداری شده اند.

دقیقاً 20 دقیقه گذشت که آقای متصدی با حضور در صندلی مبارک، قلم به دست و انگشت به رایانه نمودند و منتی بر سر مراجعه کنندگان.

پس از سفر اول، سفر دوم را آغاز نمودم؛ خوشبختانه سفر دوم، علیرغم طی مسافتی، با سرعت و احترام خاصی به پایان رسید؛ جا دارد از این بخش به خاطر انجام صحیح امورات محوله که منجر به دریافت حقوق حلال می شود، تقدیر گردد.

سفر سوم با حالی خوش آغاز شد که این سفر به دو بخش مساوی تقسیم می شد.

قسمت اول متشکل از نظاره فرم بنده و امضای آن و قسمت دوم که خود، از سه کارشناس تشکیل می شد، مهر نمودن فرم بود.

قسمت اول که حقوقش حلال باد، کارش را انجام، ولی قسمت دوم، درب اتاقش به خاطر متنعم شدن از سفره صبحانه در یکی از مکانها که آقای قلم از گفتنش، به خاطر مسائل امنیتی صرف نظر می کند، بسته بود.

پس از گذشت حدود 30 دقیقه و خواندن وردهای مختلف برگرفته از علی بابا، این درب نیز گشوده شد.

آقای مهندس که فرم را ممهور به مهر مبارکشان نمودند، حسی شبیه لحظه اختراع برق توسط ادیسون، نجات قطار توسط مرحوم ریزعلی خاجوی، قهرمانی ورزشکاران در المپیک و لحظه مشاهده فرزند پس از زایمان موفق، به من دست داد.

ناگهان ترانه، خوشحال و شاد و خندانم/ قدر دنیا را می دانم/ خنده کنم من ،دست بزنم من،پا بکوبم من،شادانم و همچنین ترانه، ملی پوشان پیروز باشید/ خرم چون گل هر رو باشید/ ایران نامت جاوید بادا/ رخشنده چون خورشید بادا/ سرفرازان لطف خدا یاورتان سربلند از سعی شما کشورتان، به گوشم رسید و من هم در حیاط شهرداری منطقه 3، دست به سینه و اشک ریزان، به پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران نظاره می کردم و در پوست خودم نمی گنجیدم.

به خودم که آمدم، دیدم زمانی از مرخصی ساعتی بنده باقی نمانده است.

 سفرنامه آقای قلم به شهرداری منطقه 3 !!!

سفر چهارم را به مقصد بعدی آغاز نمودم که آنجا هم 7 نفری از مردم بی گناه که تنها اشتباهاشان این بود که راهشان به شهرداری افتاده بود.

به هر چه کی می خواهید قسم می خورم، 25 دقیقه معطل جناب آقای(...)، که نمی خواهم اسمشان فاش شود، شدیم.

بازهم مردمی که سکوت را از ترس پیش نرفتن کارشان، پیشه خود کرده بودند را دیدم و صندلی خالی که احتمالاً ایشان هم سوار بر اتوبوس خدمت بودند و هنوز جهت خدمت در محل کار، پیاده نشده بودند را دیدم، همه افتخارات سفرهای گذشته را به فراموشی سپردم.

گذری بر دفتر شهردار کردم و ایشان هم درشان بر من بسته، ولی درب معاونشان باز بود و شکایت من را شنیدند و پیگیر فرد متواری از محل کار شدند.

گویا صبحانه، بر ایشان ساخته بود و پس از تکیه بر صندلی پادشاهی، کارها یکی یکی پیش رفت.

البته پس از اعتراض بنده، صدای اعتراض دیگری هم به گوش می رسید؛" یک روز تقی هست، نقی نیست؛ یک روز کارمند هست، آبدارچی نیست؛ و هزار و یک روز دیگر ..."

حال فرض کنید، راننده قطار وسط رانندگی، جراح وسط جراحی، نگهبان و مرزبان وسط نگهبانی و مرزبانی، رزمنده وسط میدان جنگ، ورزشکار وسط مسابقه به صبحانه خوردن بپردازند چه می شود؟

کوچکترین اشتباه و کم کاری راننده، جراح، نگهبان، مرزبان، رزمنده و ورزشکار، به چشم همگان بزرگ دیده شود، اما کم کاری یک کارمند، اصلاً به چشم نمی آید.

بنده ضمن اعتراض به شیوه اداره امورات، به خصلت بسیار زشت "به من چه و به تو چه" زنجانی ها هم معترضم؛ کاش مارکوپلو به جای سوغاتی، این خصلت را از زنجان به جاهای دور و دراز ببرد.

خوشحال شدیم به شعارهای آقای شهردار کل؛ "که تعداد کارمندان شهرداری، زیادند و باید تعدیل شوند"؛ من هم موافقم که با نصف آنها می شود کار مردم را به خوبی راه انداخت.

یک هفته نشد که گفتند شهردار کل، اتوبوس خدمت راه انداخته است و قرار است، ایشان به همراه مسئولان زیر مجموعه اش، به سراغ مردم بیایند؛

گفتند، اعتراض فرهیختگان رسانه های استان به اقدام شعارگونه جناب شهردار، عجله ای رسانه ای است و باید منتظر نتایج آن باشیم.

کاش در حد شعار نباشد.!

کاری که در 5 دقیقه می شد، انجام داد، بیش از یک و نیم ساعت برایم تمام شد و آخر سر هم باید دور روز بعد، به سراغ جواب نامه بروم.

کاش کارم راه بیافتد!!!

به قلم بهروز حسینی (آقای قلم)


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید