
رژیم صهیونستی در فلسطین موجودیت غاصبانه خود را اعلام نموده و به دنبال تثبیت آن است. این رژیم در زمانی که قدس را در سال ۱۹۶۷ میلادی اشغال کرد به فاصله بسیار کوتاهی این مکان شریف را به عنوان پایتخت ابدی خود اعلام نمود که این اقدام بر خلاف متن قطعنامه های ۲۴۲، ۳۳۸ و ۱۸۵۰ است. تمامی این قطعنامهها بر این موضوع دلالت دارند که قدس شریف و همه اراضی آن جزو مناطق اشغالی به حساب می آید. با این وجود طرح موضوع انتقال پایتخت رژیم صهیونیستی می تواند به دلایل متعددی باشد که در ادامه به آن اشاره خواهم داشت.
نقش ایالت متحده در نقشه جدید رژیم صهیونیستی
شکستهای متعدد جبهه آمریکایی- اسرائیلی در منطقه
عدم تصرف قدس پس از ۵۰ سال جنگ
عدم توانایی رژیم صهیونیستی در جنگ های نامنظم
از زمانی که بذر غدهی سرطانی تشکیل رژیم صهیونیستی در یک منطقه کاملاً اسلامی کاشته شد، ایالات متحده و غرب با ایجاد همپیمانی با این رژیم به طور کامل از آن حمایت کرده و سلاحهای کیفی خود را در اختیار آن قرار دادند و با کمک همین حمایتها، رژیم صهیونیستی در جنگهای کلاسیک دست برتر را داشت. اما شکست رژیم صهیونیستی در سال ۲۰۰۶ از حزبالله لبنان، این رژیم را وارد بحران راهبردی جدیدی کرد و همچنان نیز این بحران ادامه دارد و عملاً توانایی لازم برای یکسره کردن کار را ندارد. به همین دلیل است که میبینیم رژیم صهیونیستی به جای تکیه بر نقاط قوت خود، به نقاط ضعف حریف دقت میکند و از آن ناحیه ضربه را وارد میسازد.
راهبرد اسرائیل تا قبل از سال ۲۰۰۶ «برتری نظامی» بود اما از جنگ های ۳۳ روزه به این سو، راهبرد رژیم صهیونیستی به «ایجاد ناامنی در منطقه برای امنیت اسرائیل» تبدیل شده است.
ناامنیهای منطقه اعم از سوریه، یمن و... همه ریشه در راهبرد جدید رژیم صهیونیستی دارد و اگر اسرائیل از حداقل توانایی و آمادگی داخلی برای پایان دادن به بحران برخوردار بود، حتما این کار را انجام میداد.
همانطور که اشاره شد، داشتن برتری نظامی موجب میشد تا رژیم صهیونیستی، ارتشهای عربی را به صورت انفرادی و جمعی شکست دهد. به همین ترتیب شاهد آن بودیم که در جنگهای۱۹۴۸ (در مقابل ارتش های عربی)، ۱۹۵۶(در مقابل مصر)، ۱۹۶۷(در مقابل مصر، اردن و سوریه) و ۱۹۷۳(در مقابل مصر و سوریه) در مدت کوتاهی پیروزی از آن رژیم صهیونیستی شد.
اما در جنگهای ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ علی رغم اینکه رژیم صهیونیستی همه این برتریها را دارا بود، با شکست روبرو گردید و گروه وینوگراد را برای بررسی این شکست تشکیل داد و این گروه نیز گزارش مفصلی از وضعیت جنگ نامتقارن حزبالله ارائه کرد.
بحران های داخلی رژیم صهیونیستی و آینده این رژیم
رژیم صهیونیستی در حال حاضر از جامعهای یک دست تشکیل نشده است بلکه متشکل از افرادی از حدود ۸۰ ملیت است که مهم ترین احساس مشترک آنها، مهاجرت به این منطقه است. طبیعتاً افرادی که سرزمینی را از آن پدران و اجداد خود بدانند، احساس تعلق بیشتری به آن دارند. این حس تعلق اما در حال حاضر در میان ساکنان مناطق رژیم صهیونیستی وجود ندارد.
نکته دیگری که در رابطه با وضع فعلی اجتماعی رژیم صهیونیستی وجود دارد از این قرار است که شاخص همبستگی اجتماعی با وضع بسیار نامناسبی روبرو است و گروههای خرد زیادی در آن به وجود آمدهاند. در حال حاضر اگرچه احزاب بزرگ در اسرائیل موجودیت دارند اما احزاب خرد فراوان دیگری وجود دارند که نشان از نوعی گسیختگی اجتماعی در آن است.
از سوی دیگر هم اکنون احزاب دینی که متحد اصلی حزب لیکود (به عنوان یکی از مهمترین احزاب رژیم صهیونیستی) به حساب میآیند، از محبوبیت بسیار کمی (زیر ۲۰ درصد) برخوردار هستند اما در عین حال نقش اساسی دارند و بر اکثریت حکومت میکنند.
در سال ۲۰۱۲ نیز یک شورش اجتماعی و اقتصادی در داخل رژیم صهیونیستی به وجود آمد که نشان میدهد شکافهای اقتصادی در این رژیم بسیار بالاست. این شورش حدود ۹ ماه به طول انجامید و ۱۳ نفر نیز طی آن اقدام به خودسوزی کردند و آثار بدی را به جا گذاشت.
اعتراضهای مکرر سیاه پوستان در رژیم صهیونیستی که عمدتاً از سودان و اتیوپی مهاجرت کردهاند و حمله آنها به فضاهای عمومی و بانک ها نیز که حدود ۴ سال قبل به وجود آمد نشان از بحران های متعدد در این جامعه کوچک دارد.
بنابر این رژیم صهیونیستی در شرایط فعلی موجودیت خود را مدیون شرایط امنیتی است که همواره با تاکید بر دشمن مشترک توانستهاند به نوعی اتحاد خود را حفظ کند.
بنابر این رژیم صهیونیستی نمیتواند روی پای خود بایستد و وعدههای الهی و نیز شاخصهای اجتماعی از فروپاشی آن حکایت دارد.