به گزارش خبرگزاری بسیج به نقل از روزنامه عصر ایرانیان: بالاخره پس از چند روز سرکردن با فیلمهای شعارزده در باب تجاوز و آثار ملالآور فرمگرا و ضدمخاطب، با نمایش «به وقت شام» ابراهیم حاتمیکیا و «لاتاری» محمدحسین مهدویان در سینمای رسانهها، تنوعی در فضا ایجاد و همانطور که پیشبینی میشد سایر فیلمهای جشنواره تحتالشعاع مسائل و محتوای این دو اثر قرار گرفتند. بخش غیرقابلانکار ماجرا آن است که عمده فضای رسانهای با طبع فرمگرا، روشنفکرپسند و اپوزیسیوننواز، در برخورد با این دو اثر به شدت به آن چه همواره از آن فرار میکرد نزدیک شد و نقدهای ایدئولوژیک و سیاستزده، جریان نشستهای خبری فیلمها را به سمت محاکمه کارگردانهای این آثار برد.
پایان غافلگیرکننده یک جدال بین نسلی
آخرین ساخته حاتمیکیا، به جدال دونسل از انقلاب در مواجهه با جنگی میپردازد که ظاهر آن عوض شده اما به هر شکل هنوز ادامه دارد و از قضا پای همین نسل جدید را نیز به صحنه کارزار باز کرده است. از این جهت شاید بیش از هر اثر دیگری با «به نام پدر» این کارگردان قابل قیاس باشد. «علی» به عنوان نماینده پسران نسل نو، هنوز هم معترضانی را نمایندگی میکند که از ندیدن پدرانشان و این که زندگی را فدای اهداف و آرمانهایشان کردهاند، دلخورند اما در عین حال، قرار گرفتن در موقعیتی ناگزیر آنان را وادار به انتخابی مشابه با پدرانشان میکند. حالا «علی» هم درحال پدر شدن است اما لمس واقعیت دشمن که این بار در قالب «داعش» خطر نزدیک آن را احساس میکند، او را به کنش قهرمانانهای وامیدارد که سالها به همان علت پدرش را سرزنش کرده بود.
این مسئلهای است که حاتمیکیا، در نشست خبری فیلمش بدان تصریح کرده و با عصبانیت از خبرنگاران رسانههایی یاد کرد که دو سال پیش به او طعنه میزدند که چرا در سوریه فیلم نمیسازد. او ادامه داد که همیشه پرداختن به این سوژه را دوست داشته اما محدودیتها، دستش را بسته بودند اما پس از این طعنهها، عریضه خود را نزد سردار سلیمانی برده و برای تهیه فیلمیدر رابطه با مسائل سوریه و داعش و مدافعان حرم، از او کمک خواسته است. او سپس به مسئله اصلی رسید که تنها وقتی همه مردم خطر نزدیک بودن داعش را لمس کردند که عناصری از آنها به مجلس حمله کردند و آن وقت بالاخره مردم باور کردند که خطر دشمن با پوششها و حرفهای گزاف، قابل انکار نیست.
بنابراین حاتمیکیا، کارگردانی که به فرزند زمانه بودن شهره و برازنده است، ضمن پرداختن به روایتی از مسائل روز و تلاش برای اثرگذاری بر منازعات اجتماعی داخلی برخاسته از آن، به تردید سوژههایش در جدال میان آرمانگرایی و برقراری تعادل آن با زندگی معمول خانوادگی، پایان میدهد. حضور داعش در منطقه برای فیلمسازی که بیش از 8 سال را در دفاع مقدس و ادبیات و سبک زندگی آن، ذوب شده است، به معنای خروج از جدالهای درونی شخصیتهایی چون «حاج حیدر» بادیگارد است چرا که «حاج یونس» به وقت شام، با یک مسئله واقعی بیرونی درجدال است و تنها کافی است پسرش «علی» نیز در آن موقعیت قرار گیرد تا متوجه شویم آن چیزی که شکاف بین نسلی در حوزه ایدئولوژیک به حساب میآمد، از نظر مولف این فیلم چقدر بیبنیه است.
همین برونگرایی در طراحی موقعیتهای داستانی که شخصیتها را به کنش قهرمانانه و کاملا منطقی وامیدارد، منشا اکشن نفسگیر فیلم هم هست. برخی ضعفها در جلوههای ویژه فیلم که به دلیل فشردگی زمان ایجاد شده، به چشم تماشاگر میآید اما چیزی از تعلیق و هیجان پرکشش فیلم کم نمیکند اما قابلتقدیرتر از قوت فنی فیلم، رویکرد حاتمیکیا است که باور دارد حتی به قیمت کاهش کیفیت جلوههای ویژه، مفتخر است که تمام قسمتها را تکنسینهای ایرانی ساختهاند. تدوین کوبنده کار، ضمن حفظ ریتم، اصراری بر به رخ کشیدن جلوههای ویژه یا قدرت فنی به کارگرفته شده یک بیگپروداکشن ندارد و به شکلی کاملا سلیمالنفس، روایت را به پیش میبرد. بنابراین تکلیف «به وقت شام» با همه چیز مشخص است؛ از شخصیتپردازیها و داستان گرفته تا جزئیات پشت صحنه.
لاتاری، نزاع مصلحت و آرمان
این بار اما محمدحسین مهدویان، با تم تقابل یا دستکم انتخاب میان «امنیت ملی» و «عزت ملی» یا همان «مصلحتگرایی» و «آرمانگرایی» با آخرین ساختهاش به جشنواره فیلم فجر آمده است. برای کارگردان نسل سومی، اتفاقا نزاع میان بازماندگان نسل اول انقلاب و رزمندگان دفاع مقدس موضوعیت بیشتری دارد. «موسی» که با عقبه «کمال» ماجرای نیمروز و «احمد متوسلیان» ایستاده در غبار، در شمایل «هادی حجازیفر» تثبیت شده است، نوعی از انقلابیگری را نمایندگی میکند که در برابر «مرتضی» به عنوان یک عنصر اطلاعاتی مصلحتسنج، سه دهه بعدِ شخصیت «صادق» را به نمایش بگذارد.
برای مهدویان اما دهههفتادیها، اگرچه با انگیزههای آرمانی وارد گود مبارزه نشدهاند اما برای کنش قهرمانانه هم تردیدی به خود راه نمیدهند. امیرعلی، تنها برای پیدا کردن عشقش و دفاع از ناموسش وارد مسئلهای میشود که بعدا موسی آن را بدل به انتقامیبزرگ از شیوخ کشورهای عربنشین خلیج فارس میکند. مهدویان اما در نشست خبری در پاسخ به سوال خبرنگار «عصرایرانیان» تصریح کرد که برخلاف قهرمانان داستانش، خود را به صادقها و مرتضیها نزدیکتر میداند و شاید به همین دلیل باشد که پایانبندی فیلم برای بخشی از تماشاگران، محل سوال و تامل قرار گرفته است. با این حال فیلم در تمجید از «غیرت ملی» و دفاع از «عزت ملی»، بغض فروخورده سالهای اخیر ایران را علیه ظلم آشکار سعودیها و سایر شیوخ نفتخوار عرب، فریاد میکشد.
محاکمه رسانهای برای دفاع از عزت ملی
اما تمام این توصیفات، باعث نمیشود که بخشی از فضای رسانهای که همواره پس از فیلمها، بر وجوه تکنیکی تکیه میکند و از شکوه بازیها و شخصیتها و فیلمبرداری و قاببندی حرف میزند، برای این دوفیلم نیز، لااقل نیمنگاهی به این مسائل داشته باشد. این که چرا حاتمیکیا در دفاع از حضور ایران در سوریه داستانی مینویسد یا چرا مهدویان، نیروهای خودسر را در جایگاه قهرمان روایتش قرار میدهد، برای آنها که ظاهرا همواره مدافع سینمای غیرایدئولوژیک بودهاند، بیشتر مسئله است! حالا دیگر نه حاتمیکیای «گزارش یک جشن» را درست به خاطر میآورند و نه مهدویان «ایستاده در غبار» را؛ و بدین ترتیب یک نشست خبری ساده تبدیل به صحنه محاکمه میشود تا کارگردانها بیاموزند که فیلم ساختن در کشور خودشان برای دفاع از عزت و حمیت ملتشان، از نگاه بخشی از رسانهها جرمینابخشودنی است.
با این حال حاتمیکیا که در ابتدای نشست خبری فیلمش، خود را با افتخار سرباز نظام خوانده بود، این رویداد را با جمله سرسختانه دیگری در برابر فضای حاکم پایان داد. او در پاسخ به خبرنگاری که از نظر این کارگردان درباره رفع توقیف «گزارش یک جشن» جویا شده بود، ضمن ابراز امیدواری نسبت به رفع توقیف این فیلم گفت: «افتخار نمیکنم که در جمهوری اسلامیفیلمیساختهام که توقیف شده است.»