به گزارش خبرگزاری بسیج، حجت الاسلام سیدحسین حسینی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی یادداشتی با عنوان حوزۀ تمدنی نوشته است که در ادامه می آید؛
پرده اول: چهل ساله چهار ساله!
انسان چهل سالهای را تصور کنید که به اندازه سن تقویمی خود رشد نکرده و اگرچه چهل سال دارد اما به مانند یک کودک چهار ساله است یعنی درطول زمان چهل ساله، تنها به اندازه چهار سال رشد کرده؛ نه از جهات قوای فکری و ذهنی و نه قوای جسمی و رفتاری و نه قوای روحی و روانی به تکامل چلۀ خود نرسیده است. اگر چنین فرضی در عالَم واقع قدری محال باشد چرا که حداقل، انسان چهل ساله از لحاظ فیزیکی فربهتر میشود، اما به هرحال فرض محال، محال نیست!
در یک چنین مثالی، وی تمامی تواناییهای خود را از دست داده و سرعت تغییر و تحولات نیز از این پس، بسیار کندتر خواهد شد. اضافه کنید که این فرد، انسانی معمولی و عادی هم نبوده و به پشتوانهای عظیم و برجسته از جهت خانوادگی و اجتماعی و سوابق فرهنگی متصل است و علاوه بر همه اینها، در موقعیت و شرایطی بسیار استثنایی و تاریخی متولد میشود که انتظارات مهم و ویژهای از وی میرود. اما با صد افسوس کودک ما، هر ده سال فقط به اندازۀ یک سال پیشرفت کرده حال آن که انتظار بود هر دهه، اگر نه بهاندازۀ یک سده، و اگر نه به اندازۀ نیم قرن، و اگر نه بهاندازۀ ربع قرن، حداقل هر دهه به اندازۀ یک دهه رشد میکرد و بالنده میشد.
پرده دوم: روشنبینی دینی
در سالهای نخست دهه ۶۰، یعنی۲۴ سال پیش، مقالهای با عنوان «الگوی وحدت حوزه و دانشگاه» نگاشتم که برای نخستین بار در مجله پژوهشی علوم اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز (که از مجلات دانشگاهی معتبر آن زمان بود) چاپ شد و پس از آن در چند نشریه دیگر نیز با اندک تغییراتی به بار نشست.
آن مقاله، از جمله نخستین نوشتههای آن زمان بود که به تحلیل علمی الگوی وحدت میپرداخت؛ که از مسایل مطرح آن دوره و همچنان مهم زمانه ماست. در آن مقاله علمی، یادآوری کردم وحدت به معنای یکیشدن و یکسانی در وظایف این دو نهاد نیست و وحدت حوزه و دانشگاه در امور صوری و فرمالیته معنا ندارد، بلکه مسئله وحدت را بایستی در ساختار علوم و معارف دنبال کرد و این امر بدون تحول علمی و جدّی در بنیادهای علمی و پژوهشی و آموزشی این دو رکن مهم علمی و فرهنگی جامعه، صورت نمیپذیرد (ر.ک: حسینی، سیدحسین، انقلاب دینی و ساختارهای اجتماعی، نشر علم، تهران، ۱۳۹۲، ص ۱۰۳).
همچنین در سالهای بعد به مناسبت اجلاسیه بررسی نظام آموزشی حوزه، مقالهای با عنوان «درآمدی بر نظام آموزشی حوزه» ارائه دادم که در آن، راهکارهای تحول آموزشی متناسب با شرایط جدید پس از انقلاب اسلامی در حوزه علمیه قم، ارائه شده بود (ر.ک: همان، ص۲۱۷).
چنانچه در آن سالها به نتایج این دست تحقیقات توجه درخوری میشد، شاید نظام آموزشی حوزه قادر بود خود را با شرایط نوین جامعه و دنیای معاصر، همسانسازی کرده و بلکه جلوتر از زمان پیش میرفت؛ و در آن صورت، پارهای نقدها و اشکالات بر این روند کُند، اولیای امور را بر نمیآشفت؛ نقدهایی که پس از چهل سال از انقلاب اسلامی، هنوز به صورتهای دیگری وجود دارند.
تردیدی نیست که حوزههای ما با همه تلاشها و پیشرفتها، نتوانستند متناسب با نیازهای زمانه پیش روند و در گذر این سالها از پاسخ به مقتضیات انقلاب اسلامی، جامعه خود، و جامعه جهانی عقب افتادهاند.
پرده سوم: انتظارات زمانه
این سخنان به معنای ناامیدی مطلق از حوزههای امروز نیست. علاوه بر این که نباید نتیجه گرفت عِدل دیگر حوزه، یعنی دانشگاهها، توانستهاند متناسب با مقتضیات انقلاب اسلامی پیش روند.
از سوی دیگر نبایستی تلاش مراجع، فقهای عظام و زعمای قوم را در طول این سالها نادیده انگاشت و بهیکباره همه را ناکام جلوه داد اما از جانب دیگر انتظارات متناسب با زمان، بسیار زیاد و زمانه نیز، هنگامه سستی و کاهلی و دیریابی نیست.
بدین ترتیب چنانچه از زمانه عقب افتادهایم، بایستی تلاشها را بیشتر و سازماندهی را از نو، بنیاد کرد تا حرکتها شتاب دیگری گیرد و هرگز نباید از حرکت باز ایستاد و یا ناامید شد.
پرده چهارم: بایستههای تحول
از جمله مهمترین اولویتهایی که در ساختار نظام مدیریتی، آموزشی و پژوهشی حوزه می توان به اجمال برشمرد عبارتند از:
مواردی که در این مقال، قلمی شد، با اذعان به تفاوت بین «راهبردها» (اولویت های شماه ۲۷ به بعد) و «برنامهها»؛ «کلانمحور»هاییاند که هر یک،دارای خرده محورها و جزئیات دیگر است و در جای خود میتوان به تفصیل آنها پرداخت. آنچه در اینجا آمد، صرفا «اولویتها»یی است که در فضای امروز جامعه و حوزه، به عنوان امور بایسته تحول شمرده میشوند.
... کودک ما، هماینک، فرصت چهل ساله دیگری در اختیار ندارد. به سرعت و با جدّیت، باید فکری کرد. هماکنون هر یک ساعت بایستی به اندازۀ یک سال پیش رفت!؛ که: الفرصه تمّر مرّ السحاب.