به مناسبت سالگرد سفر مقام معظم رهبری به استان سمنان،
بیانات رهبر انقلاب در دیدار خانواده های شهدا و ایثارگران استان سمنان
به مناسبت سالگرد سفر مقام معظم رهبری به استان سمنان، بیانات ایشان در جمع خانواده های شهدا و ایثارگران استان سمنان را جهت یادآوری بازنشر می کنیم.
به گزارش خبرگزاری بسیج از سمنان، به مناسبت سالگرد سفر مقام معظم رهبری به استان سمنان، بیانات ایشان در دیدار خانوادههای شهدا و ایثارگران استان سمنان در ۱۸ آبان ماه سال ۱۳۸۵ را جهت یادآوری در ادامه میآوریم:
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم
والحمدللَّه ربّ العالمین و الصّلاة والسّلام علی سیّدنا و نبیّنا أبی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الأطیبین الأطهرین سیّما بقیةاللَّه فی الأرضین.
از اعماق دل به همهی شما عزیزان سلام عرض میکنم: جوانان عزیز، پدران و مادران، فرزندان شهدا، همسران عزیز شهیدان و مادران صبور شهدای عزیزمان.
این جلسه و جلسات مشابه این در همهی سفرها، برای من یکی از شورانگیزترین جلسات است. یادگاران ایثار و شهادت؛ آن کسانی که شربت صبر در راه خدا را چشیدند؛ «و بشّر الصّابرین الّذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انّا للَّه و انّا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربّهم و رحمة».
در قرآن یکی از کم نظیرترین تعبیرات، این تعبیر است. صلوات و رحمت خدا بر آن صابران که مصیبت و حادثهی گزنده را تحمل میکنند و با روی باز با آن مواجه میشوند. مادری که دسته گلِ عزیز خود را در طول سالیان دراز بزرگ کرده و به برگ و بار رسانده؛ پدری که آرزوىِ جوانی فرزند را در طول سالیان دشوارِ تربیت همواره در دل پرورانده، ناگهان خبر میشود که این جوان در جبههی جنگ به شهادت رسید؛ صبر میکند. خبر شهادت به همسر محبوب او میرسد؛ یارِ دورانهای تلخ و شیرین زندگی و دلِ پیوند خوردهی با دلِ این زن؛ خیلی اینها سخت است؛ خیلی سخت است؛ اما مردم ما با بازترین چهره و شیرینترین برخورد، این سختیها را تحمل کردند. این گزافه نیست اگر بگوییم در هیچ ملتی و در هیچ جنگی، آزمایشی که ملت ما دادند، پیش نیامده است. خود جنگ یک داستان است، دنبالههای جنگ - یعنی خانههای رزمندگان، خانههای شهیدان، خانههای جانبازان، خودِ آن جانبازان - یک داستان دیگری است؛ این داستان دوم گاهی از آن داستان اول گزندهتر است. صبرِ پدر و مادر و همسر و فرزند در فقدان عزیزشان در جبهه، گاهی دشوارتر از صبر خود آن رزمنده است در زیر گلولههای آتش بار دشمن. این صبر را مردم نشان دادند. من با پدران شهدا، مادران شهدا و همسران شهدا زیاد نشست و برخاست کرده ام و میکنم؛ داستانها و ماجراها در این دیدارها از زبان آنها شنیده ام که حیرت آور است. شماها هم میدانید.
در همین استان مؤمن و غیور و شجاع شما - این استان از لحاظ تعداد نسبی رزمندگان، جزو استانهای درجهی یک کشور محسوب میشود. این سه هزار شهید نسبت به جمعیت استان و آن تعدادی که از این استان برای شرکت در دفاع مقدس یک یا چند بار به جبهه رفته اند، یکی از رتبههای بالا بین استانهای کشور است - ماجراهای عجیب در این زمینه وجود دارد که شماها بیش از من میدانید:
آن پدری که با دو فرزندش در جبهه است و هر دو فرزند در یک روز شهید میشوند، از مسئولان سپاه آمار و اسم شهدا را میپرسد؛ وقتی آنها اسم شهدا را به آن پدر میدهند، میگوید این دو، پسران من هستند؛ خم به ابرو نمیآورد. فقط میگوید میخواهم با پیکر پاک آنها حرف بزنم؛ و او را بالای سر دو شهیدش میبرند. این، شبیه افسانه هاست؛ اما واقعیت است.
آن سه نوجوانی که از مهدی شهر با هم پیمان میبندند که هر کدام شهید شدند، آن دو نفر دیگر را در روز قیامت پیش خداوند شفاعت کنند؛ سه تا نوجوان و هر سه شهید میشوند؛ نام اینها را شماها میدانید؛ داستان اینها را شماها میدانید. اینها جزو ماجراهای فراموش نشدنىِ تاریخ است. اینها چیزهایی نیست که از خاطره یک ملت برود.
آن جوان دلاوری که در جبهه جانباز میشود؛ بعد از جانبازی، شرکت و فعالیت او در جبهه آنچنان است که او را گاهی روی دوش میگیرند و برای شناسایی میبرند؛ بارها جانباز میشود. دو نفر از این شهدا را ما داریم؛ همین شهید محمود اخلاقی که اینجا عکسش هست؛ یکی هم شهید شوکت پور. اینها اول جانباز شدند؛ در حال جانبازی به جبهه رفتند و بعد هم در نهایت، شهید شدند. خانوادههای سه شهید، خانوادههای دو شهید؛ اینها خیلی مایهی افتخار است.
ما اگر این دستاوردها را هم نداشتیم - همهی این دستاوردها متعلق به خون این عزیزان شماهاست: این عزت ملی، این پیشرفت علمی، این استقلال سیاسی، این زنده ماندن آرمانهای انقلابی و سخنان امام، که همهی اینها چیزهایی است که برای یک ملت آسان به دست نمیآید، این ایستادگی در این راه، این روزبه روز مدارج ترقی را در بخشهای گوناگون طی کردن و پیش رفتن، از یک ملت ضعیف و عقب مانده و فراموش شده به یک ملت مطرح در سطح بین المللی تبدیل شدن - باز این یادگارها و خاندانهای شهدا و این شجاعتها و عظمتهایی که اینها آفریدند، در تاریخ ماندنی بود و افتخار کردنی.
همین تیپ مستقلِ قائم که از سال ۶۵ تشکیل شده است، تا آخر جنگ - تقریباً در طول دو سال و نیم - در بیست و پنج عملیات آفندی و پدافندی شرکت کرده است. این شوخی است؟! بیست و پنج عملیات! رزمندگان این استان، تیپ قائم را سال ۶۵ تشکیل دادند و قبلش هم در قالب لشگر هفده علی بن ابی طالب و تیپ امام رضا (علیهماالسّلام) از سمنان و شاهرود و دامغان و گرمسار و سراسر این استان به جبههها میرفتند و فعالیت میکردند. آنها به جای خود محفوظ؛ اما از وقتی این تیپ تشکیل شد، در طول تقریباً دو سال و نیم، در بیست و پنج عملیات آفندی و پدافندی شرکت کردند؛ این ارزش یک مجموعهی مردمی را نشان میدهد؛ قدرتِ ارادهها را نشان میدهد؛ صبر خانوادهها را نشان میدهد. همین تیپ قائم در عملیات مرصاد مهمترین نقش را ایفا کرد. شنیدم که نقش تیپ قائم در عملیات مرصاد آنچنان بود که اگر نبود، دشمن ممکن بود تا کرمانشاه پیش بیاید. آن که ایستاد، تیپ قائم بود. اینها در تاریخ میماند.
ستادهای پشتیبانی جنگ این استان - که من دیروز هم در سخنرانی عمومی اشاره کردم که مربوط به جهاد سازندگی بود - در مجموعههای مهندسی - رزمی کارهای برجستهای انجام دادند. آنچه که به من گزارش کردند اینها بیست و پنج هزار کیلومتر در جبهه جاده ساخته اند؛ چهارهزار کیلومتر خاکریز زدند! رقم را ببینید! نقل میکنند پسر بچهی چهارده، پانزده ساله پشت فرمان بولدوزر نشسته بود و خاکریز میزد؛ از بس کوچک بود، پشت فرمان دیده نمیشد! گاهی میخواست جلوش را ببیند، مجبور بود از روی صندلی اش بلند شود و ببیند؛ این بچه تا صبح خاکریز زد. این جوانها کجایند؟ در بین شماهایند؛ در میان این ملتند. این ارادهها کجایند؟ اینها تشکیل دهندهی ارادهی عمومی ملت ایران هستند و از بین نمیروند.
بعضی دل خوش کردند و گفتند هر چه از انقلاب دورتر بشوید، انقلاب کمرنگتر خواهد شد. میبینند که نشد. آن ارادههایی که میایستد و اعلام میکند که در مقابل تهدید ابرقدرتِ زیاده طلبِ جهانی از چیزی نمیترسد، همین اراده هاست؛ همین هایند؛ و جوانهایی که پشت سرِ اینها آمده اند.
امروز نسل جوان ما در برابر هر امتحانی مثل همان نسل جوان دوران جبهه است. بعضی با دیدن یک ناهنجاری در یک دختر یا پسری در خیابانی یا در محیطی، فوراً قضاوت میکنند که نسل جوان ما از بین رفت؛ نه آقا! آن وقت هم داشتیم. نسل جوان، نسل جوانِ مؤمنی است. در آزمونهای دشوار است که یک ملت را میتوان شناخت؛ یک ملت در آزمونهای دشوار خودش را نشان میدهد. نخبگان یک ملت تأثیر خودشان را در سرنوشت کشورشان آن وقتی میتوانند نشان دهند که آزمایشهای دشوار پیش بیاید.
یک روز - در شهریور ۱۳۲۰ - چند لشگر از شرق و چند لشگر از غرب وارد کشور شدند و چند تا هواپیما در آسمانها پیدا شدند؛ نیروهای نظامی آن روزِ کشور از پادگانها هم گریختند! نه فقط در جبههها نماندند، بلکه آنهایی هم که در پادگان بودند، خزیدند تو خانهها و خود را مخفی کردند! یک روز هم همین ملت ساعت ۲ بعد از ظهر امام اعلام کرد که مردم بروند پاوه را از دست دشمنان خارج کنند؛ مرحوم شهید چمران به خود من گفت: به مجرد اینکه پیام امام از دیوار پخش شد، ما که آنجا در محاصرهی دشمن بودیم، احساس کردیم که دشمن دارد شکست میخورد. بعد از چند ساعت هم سیل جمعیت به سمت پاوه راه افتاد. من ساعت چهار و پنج همان روز در خیابان به طرف منزل امام میرفتم؛ دیدم اصلاً اوضاع دگرگونه است. همین طور مردم در خیابانها سوار ماشینها میشوند و از مراکز سپاه و مراکز مربوط به اعزام جبهه، به جبههها میروند. این همان مردمند؛ اما فکر و محتوای ذهن تغییر پیدا کرده است؛ آرمان پیدا کردند؛ به هویت خودشان واقف شدند؛ خود را شناخته اند. همین طور باید پیش برود.
شهدای برجستهی این استان زیادند. عکس بعضی از اینها را اینجا نصب کرده اند. شهید شاهچراغی، شهید سید کاظم موسوی - که از شهدای هفتم تیر است - شهید سید کاظم کاظمی، شهید حسن شوکت پور، شهید محمود اخلاقی، شهید همتی - که فرماندهی ناوچهی پیکان بود - شهید سید احمد نبوی، شهید حسن عرب عامری، شهید مرتضی شادلو و شهدای فراوان دیگر؛ فرزندانِ برجستگانِ این حوزه و این مجموعه: فرزند حضرت آقای اختری، فرزند حضرت آقای نصیری؛ اینها خیلی ارزش و اهمیت دارند. استان شما از این جهت استان پُرافتخاری است و این را قدر بدانید.
جوانهای عزیز بدانند که شناسنامهی یک ملت و یک قوم با این چیزها تعیین میشود؛ اینهاست که تعیین کننده است؛ اینهاست که اگر امروز شما آن را ساختید، فردای خوبی در اختیار شماست. کسانی که در دنیا به جایی رسیدند و ملتهایی که عظمتی کسب کردند، این طوری کسب کردند. البته اکثر آن ملتها امیدی به سرنوشت شخصی خودشان بعد از پایان این دوران حیات ظاهری نداشتند؛ خیلی هایشان هم امید به آینده نداشتند؛ اما شما دارید. «انّ اللَّه اشتری من المؤمنین أنفسهم و أموالهم بأنّ لهم الجنّة»؛ این جان را خدای متعال با بهشت معامله میکند. «هی فلا تبیعوها بغیرها»، مبادا این جان با ارزشِ انسانی را به غیر بهشت بفروشید. ارزش جان شما بهشت است. جان شما ارزشی به قدر بهشت دارد.
آنچه که برای یک انسان اهمیت دارد، این است؛ موفقیت در این دنیا، چشم انداز خوب و در نهایت چشم انداز رضوان الهی و بهشت الهی است. این با مجاهدت به دست میآید، با صبر به دست میآید، با پرهیزگاری و پاکدامنی به دست میآید و با تلاش خستگی ناپذیر به دست میآید. در مقابل چالشهایی که دشمن آفریده، انسان سختیهایی را تحمل میکند؛ اما قرآن به ما میگوید از این سختیها نترسید: «ان تکونوا تألمون فإنّهم یألمون کما تألمون»؛ اگر شما از ناحیهی آسیب دشمن رنجی را تحمل میکنید، دشمن هم از ناحیهی مقاومت، صبر و رشادت شما رنجهایی را تحمل میکند؛ اما با این فرق: «و ترجون من اللَّه ما لا یرجون»؛ چشم انداز برای شما چشم اندازِ روشن است، اما برای دشمن نه. مسئلهی شهادت و مسئلهی جهاد در اسلام این است: تلاشِ از همه سو سود، بدون زیان؛ تلاشِ صادقانهای که به زندگی انسان معنا میدهد؛ جهت حرکت انسان رامعین میکند؛ چشم انداز آیندهی زندگی را به عنوان یک ملت، چشم انداز روشن و تابناکی میکند و چشم انداز سرنوشت نهایی انسان را به عنوان یک فرد، رضوان الهی قرار میدهد؛ این جهاد و شهادت اسلام است؛ هیچ چیز جای این را نمیگیرد.
پروردگارا! رحمت و رضوان خود را بر ارواح طیبهی شهیدان ما نازل کن. پروردگارا! صبر کامل و اجر فراوان به خانوادههای عزیز شهدا مرحمت کن. پروردگارا! مرگ ما را جز به شهادت در راه خودت قرارمده.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته