
به گزارش خبرگزاری بسیج استان سمنان، شهید محمد حسین حمزه در ۱۵ اسفند ۱۳۶۵ مصادف با پنج رجب ۱۴۰۷هجری قمری چشم به جهان گشود.شهید محمدحسین حمزه از همان دوران کودکی علاقه شدیدی به مسائل نظامی داشت و در میادین مختلفی مانند یادواره های شهدا،مراسم اعتکاف و راهپیمایی ها حضور فعال داشت.
در سال ۱۳۸۶ با خانواده ای مذهبی و پاسدار از نسل سادات شهرستان طالقان،روستای اورازان ازدواج کرد.
شهید محمدحسین حمزه مسئولیت فرماندهی گروهان را در خط پدافندی به عهده گرفته بود که سرانجام در صبح پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۵ مصادف با ۶ رجب(سالروز ایام ولادتش به قمری) ساعت ۸:۳۰ بر اثر اصابت گلوله دشمن به فیض شهادت رسید و آسمانی شد.
به پاس گرامیداشت یاد و خاطره ی این شهید بزرگوار تصمیم گرفتیم تا با همسر این شهید مدافع حرم به گفتگو بنشینیم.
ابتدا مختصری از شرح زندگی شهید بفرمایید؟
سلام شهید حمزه توی یه خانواده ی مذهبی و بسیار ساده زیست بزرگ شده ،او از همان کوچکیش با شهدا انس گرفته بود ، او خانواده شهید پروری داشت
چه سالی با شهید حمزه ازدواج کردید و آشنایی و ازدواج شما چگونه رقم خورد؟
من و محمد حسین سال 1385/10/23عقد کردیم و آشنایی از لطف دو پدر شکل گرفت یه دوستی چند ساله
با رفتن شهید،به سوریه موافق بودید؟
با جان، دل سپردم به بی بی جان
تصمیم اعزام به سوریه چگونه شکل گرفت؟
از طریق سپاه شکل گرفت ، محمد حسین چند سال چشم انتظار این سفر بود
چند بار به سوریه رفت؟
دو بار ، خیلی سخت بود ، به خصوص برای زینب جان به محض رفتن محمد حسین زینب یکی دوروز تب میکرد ،خیلی بهش وابسته بود
فرزندانتان چطور با نبود پدر کنار آمدند؟ منظورم وقتی است که به سوریه می رفتند
آنقدر زیبا و شیرین از لحظات سوریه تعریف میکرد که من به خودم می گفتم پس محمد حسین آنقدر جلو نمی ره که خطر تهدیدش کنه خیالم راحت میشد ولی بی معرفت منو گول زد که خودم هم نفهمیدم
شهید وقتی تماس میگرفت مطاب خاصی بیان نمیکرد؟
بعد یه سلام و مختصر ،وقتی بهش می گفتم کی میای میگفت دعام کن برنگردم، پدر آخرین کلمه گفت عزیز جان بهت افتخار میکنم گفتم چرا چی شده گفت خیلی ها اینجا به خاطر شرایط همسرانشون برگشتن ولی تو با این بار سنگینت بهم نه نگفتی رضایت دادی ، گوشی رو قطع کردم دیگه بغض نداشت صحبت کنم
چگونه به فیض شهادت نایل شد؟
با زبان روزه ، خمپاره ای که زدن محمد حسین از ناحیه گلو و پهلو و دست ها خیلی مجروح شد ، و در حلب سوریه طبق آرزوی خودش به درجه رفیع شهادت پیوست
شما چگونه از شهادت همسرتان خبردار شدید؟
تمام مردم سمنان خبر داشتن انگار فقط من مونده بودن بالای صد نفر تماس میگرفتم و از حال حسین میپرسیدن منم با حال خوب جواب تک تک شؤون میدادم آخه یه هفته پیش باهاش حرف زدم او شب خواب به چشمام نمی آمد همه فامیل های منزل می آمدن و منم طبق معمول پذیرای میکردم نمی دونم یهو چی شد دلم تکون خورد ، گفتم خدا من آماده نیستم خودت کمکم کن ، تنها میشم؛خلاصه صبح شد رفتم به پدرش گفتم چی شد چرا همتون یه جوری هستین آخه به منم بگین گفت هیچ چیز معلوم نیست
زدم بیرون و از خدا مدد خواستم بعد نیم ساعت برگشتم دیدم از سپاه آمدن دارن تسلیت و تبریک میگن ولی باز به خودم امید میدادم که هیچ خبری نیست ولی وقتی دیدم عموی محمد حسین چفیه رو. و صورتش انداخت و گریه کرد شصتم خبر دار شد که شدی همسر شهید و دوستی از خدا تشکر کردم بابت همه چیز که یه نگاه خاص داره بهم میکنه؛ ولی باور کردنش برام عجیب بود روز بدی بود من برای محمد حسین هدیه خریده بودم آخه روز مرد بود اون روز ولی نشد که نشد ..... بخشید دیگه نمیتونم ادامه بدم
به نظرشما شهید حمزه چه کرد که لایق شهادت در راه اهل بیت(ع) شد؟
اخلاص خاصی داشت ، بی ریا بود کارو برای رضای خدا انجام میداد نه ........
خصوصیات اخلاقی،رفتاری و ویژگی های شخصیتی شهید چگونه بود؟
اهل غیبت نبود خیلی راحت حالشو میزد ، هر جا احساس کمبود میکرد خودشو سریع میرسوند کار براش مهم نبود مهم رضایت خدا رو میخواست ، خون بدنش به جوش در میامد وقتی بی حجاب هارو میدید، شاید باورتون نشه وقتی درجه بهش میدادم خیلی آروم و آهسته پنهان میکرد خیلی تو دار و راز دار. بود اهل خمس و زکات بود وبه دوستانش مدام میگفت
از خاطرات زنذگی مشترک بگویید؟
زندگی منو محمد حسین 10سال بیشتر طول نکشید که حاصل این زندگی سه تا دسته گل به نام محمد محسن و زینب جان و علی اصغر به اتمام رسید شهید عشق اولاد بود
فرزندانتان از پدرشان چیزی می پرسند؟ شما پاسخشان را چگونه میدهید؟
بله چیزی نیست که از ذهن شون بیرون بره چون تمام تکه گاهشون بود ولی در جوابشان مدام میگم درست ما نمی بینیم ولی هرچی داریم به برکت همین پدر مهربانت تون هست انشا الله ما رو شفاعت کند
از احساس دلتنگی های پدر و مادر شهید و خودتان برایمان بگویید؟
این احساس دلتنگی رو اگر اجازه بدین نگم چون کسی درک نمیکند من چی میگم
آیا در این مدت چیزی باعث رنجش و آزار شما شده است؟
خیلی ها با حرف زدن دل می شکنند ولی راضی به رضای او چون این دل شکستگی باعث میشه من بیشتر به محمد حسین وصل شم و تو خوابم بیاد و خودش آرومم میکنه
عده ای حضور مدافعان حرم در سوریه را برای پول می دانند، نظر شما در این باره چیست؟
بزار هرچی میخوان بگن ولی همین عده ای که میگید حاضرند یک عضو بدن عزیز تر جانشون بدن آیا قبول میکنند به خدا هزاران پول بیاد و بره وقتی سایه بون نداشته باشی هیچ ارزشی نداره
کمی درباره نقش همسران شهید مدافع حرم بگویید؟
کار ما همسرتان خیلی سخت شده هم باید یادگاران شهید و خوب تربیت کنیم و هم زندگی کنیم ولی اجر بزرگی آدم بشه همسر شهید
ایشان وصیت و سفارشی برایتان داشت؟
روی تربیت فرزندان خیلی سفارش و کرده از حیله دشمنان خیلی صحبت کرده و مدام گفته پشت رهبر مان سید علی باشید
سخن آخر شما چیست؟
الهی که همیشه تو مسیر شهدا ثابت قدم بمانیم وخون تمام شهدا و همسرای شهیدمان رو پای مال نکنین، حرف میزنیم تا آخرش بریم منظورم حرف باید با عمل یکی باشه