۱۷ / تير / ۱۴۰۵ - 08 July 2026
03:09
کد خبر : 9132321
۱۰:۲۴

۱۳۹۸/۰۲/۰۹
یادداشت/سینا ترابی

خواب تا مرز جاودانگی

خواب پدر تا مرز جاودانگی ما را برد اما لیاقت و شایستگی خویش را نتوانستم به درستی محک بزنم.

 

خبرگزاری بسیج قزوین: انقلاب شروع شد و از سنین نونهالی به عشق امام مستضعفان فعالیت داشتیم، پدر معلم،مداح اهل بیت و رزمنده دفاع مقدس بودند، برایشان قابل هضم نبود که کل مردان خانواده به جبهه بروند.

دوست و آشنا با اعتراض، انتقاد و توصیه سعی داشتند بنده را از رفتن به جبهه منصرف کنند اما در سن ۱۶سالگی توانستم رضایت پدر را بگیرم و عازم جبهه شوم. پدر از رفتن من به جبهه نگران نبود.

اعتقاد وی به جنگ حق علیه باطل و سیره امام مستضعفان سبب شد بنده با خیال راحت برای حضور در میدان نوجوانی خود را سپری کنم. جوانی خود را در این عرصه گذراندم و به استخدام سپاه پاسداران در آمد.

شبی پدر در خوابی شهادت بنده را می بیند. پس از اینکه خانواده متوجه اشک های وی شدند نقل خواب می کند و فردای آن روز در منطقه عملیاتی عراق با حجم سنگین توپخانه علیه نیروهای ایرانی وارد شد. وقتی مقاومت را دید برای رهایی از شکست ناچار شد دست به حمله شیمایی بزند و بنده فردای همان روز در منطقه عملیاتی کوشک در خوزستان شیمیایی شدم .

خواب پدر تا مرز جاودانگی ما را برد اما لیاقت و شایستگی خویش را نتوانستم به درستی محک بزنم.

روزگار هیچ گاه فراموش نخواهد کرد که پدر در جبهه حضور می یافت و به رزمندگان درس میداد. نماز شب هایی که ترک نمی شد تا صدای قران شبانه !!!


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید