به گزارش خبرگزاری بسیج از شاهرود، ۶ سال از عمر دولتی که قرار بود با تدبیرش، طعم امید را به کام مردم بچشاند گذشت. دولتی که با مرام لیبرالش قرار بود با ایجاد تغییر در سیاست خارجه، علاوه بر سانتریفیوژها، چرخ زندگی مردم را هم بچرخاند.
اینکه رئیس دولت یازدهم و دوازدهم به همراه تصمیم گیران و تصمیم سازانِ سیستمش، برنامههای خود را در قالب دو نیمه چهار ساله تعریف کرده بودند بر کسی پوشیده نیست. تصمیم سازانی که غالبا از طیف اعتدال و توسعه ایهای پرورش یافته در دولت هاشمی رفسنجانی بودند، با پا گذاشتن بر روی شانه اصلاحطلبانی که میخواستند هر جور شده بیرقشان را بالا نگهدارند، تتمه اقبال عمومی به این جریان را قمار کردند و دولت را به دست گرفتند.
نگاهی کوتاه به عملکرد تیم اقتصادی دولت یازدهم نشانگر این است که اقتصاددانانی، چون "طیب نیا" به عنوان وزیر اقتصاد قرار بود با کنترل بازار –با دخالت مستقیم دولت- بر تورم لجام بزند. سیاستهای اقتصادی دولت در این دوره با مشی لیبرالی افرادی، چون نوبخت و فرد سایه نشینی مثل واعظی که اصطلاحا مغز متفکر جریان اعتدالی بودند سازگار نبود، اما آرامش اقتصادی داخلی کشور و جذب رضایت و حمایت عمومی جامعه، پیش نیاز اصلی برای پیشبرد مذاکرات با غرب بود. مذاکراتی که چهار سال طول کشید و قرار بود همه مشکلات کشور را حل کند، اما نتیجه اش آنقدر سست و شکننده بود که با سنگ پراکنی " کودکی ۷۰ ساله" تمامی آن کاخ شیشهای که در زیر زمین "هتل کوبُرگ" طراحی و ساخته شده بود فرو ریخت.
روحانی و تصمیم سازانش که در شوک و اضطراب ناشی از دست رفتن برجام بودند، بدون هیچ برنامه جدیدی و تنها بر اساس همان استراتژیهایی که سالها در "مرکز مطالعات راهبردی مجمع تشخیص مصلحت نظام" رویش کار کرده بودند، با آغاز به کار دولت دوازدهم نیمه دوم بازیشان را آغاز کردند. در نخستین قدم" تیم اقتصادی دولت یازدهم را با "کارمندانِ نوبخت" جایگزین کردند؛ واعظی نیز از پسِ پرده خارج شد و با نشستن به جای نهاوندیان و محدود کردن جهانگیری در واقع "معاون اول واقعیِ" رئیس جمهور شد.
اعتدالیون که دیگر خود را نیازمند اصلاحطلبان نمیدیدند از مرکب آنها نیز پیاده شدند و با اردنگی بدرقه اش کردند، وزرایی که چموش بودند و یا سر سازگاری با نوبخت را نداشتند "مثل قاضی زاده هاشمی" نیز از قطار دولت پیاده شدند. حتی کار به جایی رسید که ظریف نیز به خاطر اختلاف نظراتش با واعظی-گزینه اول روحانی برای وزارت امور خارجه- استعفا داد که با یکسری از دخالت ها، واعظی "فرد قدرتمند این روزهای کابینه" در این فقره ناکام ماند. تنها ائتلافی که از این تسویه حساب جان سالم به در برد، یاران لاریجانی بود که به عنوان مثال یکی از مهرههای خود به نام رحمانی فضلی را همچنان بر مهمترین وزارت خانه دولت یعنی وزارت کشور حفظ کرد. وزارتخانهای کلیدی که طایفه گرایی وزیر و اطرافیانش و سیاست بازی مدیرانش آن را به غولی بی شاخ و دم که بر روی ریل توسعه نشسته؛ تبدیل کرده است.
اعتدالیون که با ساده دلی تمام تخم مرغ هایشان را در سبد سیاست خارجی و تعامل با غرب گذاشته بودند، عملا نتیجه نیمه اول دولت را از دست داده بودند، ولی در آغاز نیمه دوم و در روزگاری که کشور به خاطر فشارهای همه جانبه بیرونی نیاز به کنترل و دخالت بیشتر دولت در اقتصاد داشت، درها را باز کردند و مدیریت زندگی مردم را به دست " بازار آزاد" سپردند. بازاری که مشخصا توسط سوداگران اداره میشد و دست پر از دلار عوامل خارجی در جهت دادن به آن به وضوح دیده میشد. پادشاهان و سلاطین این بازار تنها چیزی را که میپرستیدند سود و منفعت شخصی و یا منافع سیاسی اربابانشان بود و آن چیزی که برایشان مهم نبود سرنوشت مردم ایران بود. دولت بدون توجه به نتیجهای که در نیمه اول بازی رخ داده بود وارد نیمه دوم شد. نیمهای که در آن برنامههای اقتصادی دولت زندگی میلیونها ایرانی را تا مرز نابودی پیش برد و علاوه بر آن چند نفر از حلقه دوم لیبرالهای حاکم مثل سیف، آخوندی و کرباسیان را نیز قربانی کرد. متاسفانه "تصمیم گیری بر اساس گیجی" دولت دوازدهم همین جا به پایان نمیرسد و گویا قرار است طی دو سال آینده به مانند دو سال گذشته این دولت شاهد موش و گربه بازی "خارج شدن و یا نشدن از بازی بی فرجامِ برجام" باشیم. بازی که دولت در آن نقشی هم برای منافع ملی مردم ایران در نظر گرفته است، نقش توپی که مدام شوت خواهد شد و هر روز لگدی تازه خواهد خورد گاهی از سوی آمریکاییها و گاهی هم...
* فعال رسانه ای_ روزنامه نگار