۱۲ / مرداد / ۱۴۰۵ - 03 August 2026
18:22
کد خبر : 9179311
۱۰:۴۳

۱۳۹۸/۰۷/۰۶

شهید ابوالفضل خدامرادی

مردي از شمار شيران دريا که سينه ستبرشان امواج خروشان اروند و کارون را به زانو درآورد و بال و پرشان در کرانه هاي فرات حضور به عطش و آتش ديدار يار سوخت، نامش ابوالفضل و نشانش خدامرادي بود.

شهید ابوالفضل خدا مرادی در ماه مبارک رمضان سال 1342 در خانواده ای مذهبی و عاشق امام حسین (ع) چشم به جهان هستی گشود و از همان دوران طفولیت در روضه ها و دسته جات عزاداری با واژگان زیبایی همچون کربالا و عاشورا و ساقی و عطش آشنا شده و رشد یافت، ابوالفضل قبل از آغاز درس و مدرسه ، گوش جان به آهنگ آسمانی کلام وحی سپرد و در مکتب تعلم آیه های سبز قرآن زانوی شاگردی و تلمذزدوسپس قدم به محیط علم وفراگیری دانش گذشته ومقاطع ابتدایی وراهنمایی و دبیرستان را با موفقیت طی کرده و موفق به اخذ دیپلم شد.

 

باانتشار عطر انفاس پاک و ملکوتی حضرت امام (ره) و شروع قیام بیداری ،ابوالفضل هم همچون سایر جوانان آزاده و حسینی شهر زنجان به جمع توحیدیان ولایت محور پیوست ودر ستیز با سپاه ظلمت و ایادی مزدور وکماندوهای گارد شاهنشاهی حماسه های فراوانی از خود به یادگار گذاشت که نمونه اش پایین کشیدن و سرنگون کردن مجسمه طاغوت در چهار راه  پایین زنجان بود که واقعا شجاعت و دلیری شگفتی میخواست و جوانان باغیرت با نثار جان و زندگی خود موفق به این کار شدند .

 

ابوالفضل بعد از پیروزی انقلاب هم از پا ننشسته و همچون پروانه عاشق به گرد شمع وجود امام چرخیده و تمام عمر و وقت خود را صرف سربازی و پاسداری از آرمانهای مقدس انقلاب میکند و در تمامی برهه های خطیر انقلاب در مقابل ضد انقلاب و گروهک های مزدور غرب و شرق ، سینه سپر کرده و دلاورانه از خط راستین پیر مرادش خمینی کبیر دفاع می نماید .تااینکه مهرماه 1359 دشمن بعثی و غدار متجاوزانه قدم به خاک پاک مهین نهاده و جنگ تحمیلی آغاز میشود و ابوالفضل هم بی درنگ کوله بارجهاد و مبارزه برداشته و مشتاقانه به جمع اهالی محله سربداران جان به کف دفاع مقدس می پیوندد و دلاورانه در چندین عملیات بزرگ و کوچک شرکت نموده و چندبار هم به شدت زخمی شده و دوباره بعداز بهبودی روانه میادین غیرت و شرف میشود،تااینکه در عملیات خیبر طوری از ناحیه سر و چشم مجروح میشود که جهت مداوا به کشور آلمان منتقل گردیده و نه ماه تحت درمان دکترهای خارجی قرار میگیره ، اما این جراحات هم از شوق و اشتیاقش کم نمیکنه و با بازگشت به کشور ، دوباره لباس رزم پوشیده و در منطقه حاضر میشود .

 

ابوالفضل با همان وضعیت جسمانی در عملیات های بزرگی همچون بدر و والفجر هشت شرکت نموده و نم نم برای فرماندهی دسته و گروهان انتخاب شده و در عملیات های کربلای چهار و پنج بعنوان فرمانده گروهان خط شکن غواص گردان حضرت ولی عصر (عج) زنجان مامور شکستن خطوط اول دشمن بعثی در منطقه شلمچه میشود و پس از عبور از آب و موانع ، نزدیک های پاسگاه کوت سواری با دشمن درگیر شده و در نبردی نزدیک و تن به تن با سپاهیان تاریکی ، گلوی نازش به تیر ستم دریده شده و راضی و خونین بال به جمع ستارگان سرخ آسمان شهادت می پیوندد .

 

خاطره ای کوتاه از شهید ابوالفضل خدامرادی

 

پیش از عملیات کربلای 4 بود. ما داشتیم در موقعیت شهید اجاقلو، کنار رود کارون، دورة مقدماتی غواصی را می گذراندیم. جمع بسیار صمیمی و با صفائی بود. آزمایش تنفس یکی از تمرینهایی بود که افراد باید می گذراندند. آنها به شکل درازکش، خوابیده و سر خود را در زیر آب می کردند. تنفس بوسیلة " اشنوگر " (نی غواصی ) صورت می گرفت و بیشتر اوقات همین نیها اسباب شوخی و تفریح بچه ها را فراهم می کرد.

 

در یکی از روزها که بچه ها مشغول آزمایش تنفس بودند، شهید ابوالفضل خدامرادی ـ فرمانده گروهان 3 غواصی از گردان ولی عصر (عج) زنجان ـ شوخ طبعیش گل کرد. من و چند نفر دیگر از برادران را نزد خود خواند و گفت: "بیایید کنار نی ها، ببینید که در زیر آب چه خبر است! " خیلی جالب و شنیدنی بود، هر کدام از بچه ها در زیر آب چیزی می گفت و می خواند؛ یکی ذکر یا زهرا (س) را زمزمه می کرد، دیگری سرود می خواند سومی برای خودش آواز می خواند و ما هم کلی می خندیدیم. یادش بخیر..

 

شهید خدامرادی گفت: " حالا خوب تماشا کنید. او دست خود را روی روزنة بعضی از نیها می گذاشت. غواصی که سرش در آب بود، بر اثر کمبود اکسیژن دست و پا میزد. گاهی هم در داخل بعضی از نی ها آب می ریخت و کسی که زیر آب بود، مقداری آب نوش جان می کرد و دست و پایی هم می زد و ما می خندیدیم. واقعاً یادش بخیر...


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید