۱۰ / مهر / ۱۴۰۵ - 02 October 2026
۰۹:۵۹
کد خبر : 9415612
۰۹:۲۱

۱۴۰۰/۱۱/۲۵
مادر روحانی شهیدموسوی آسمانی شد؛

حاجیه خانم نادری دعوت حق را لبیک گفت

حاجیه خانم نادری دعوت حق را لبیک گفت
حاجیه خانم نادری مادر گرامی روحانی شهید والامقام سیدمجتبی موسوی وردنجانی دعوت حق را لبیک و آسمانی شد.

به گزارش خبرگزاری بسیج از استان چهارمحال و بختیاری؛ در ماه با برکت رجب و در آستانه اَیامُ البیض حاجیه خانم نادری مادر گرامی روحانی شهید والامقام سیدمجتبی موسوی وردنجانی آسمانی شد و به دیدار فرزند شهیدش شتافت.

شایان ذکراست: روحانی شهید سید مجتبی موسوی در سال 1345 در وردنجان از توابع استان چهارمحال و بختیاری متولد شد و در خانواده مذهبی تربیت یافت، او که عاشق کسب علم بود به حوزه علمیه رفت ومدارج علم و معنویت را در خدمت اساتید بزرگوارش در حوزه علمیه کسب کرد .

این روحانی شهید والامقام با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه ها نبرد حق علیه باطل عازم و مشغول به دفاع از اسلام عزیز و مرز و بوم میهن اسلامی خود  شد، سر انجام این روحانی بزرگوارو رزمنده دلیر اسلام دربیست سوم تیر ماه سال 1361 به درجه رفیع شهادت نایل آمد و در زادگاهش گلزار شهدای شهر وردنجان به خاک سپرده شد

روحش شاد و یادش گرامی باد.

وصیت نامه طلبه شهيد سيدمجتبي موسوي وردنجاني را با هم مطالعه کنیم...

بسم الله الرحمن الرحيم

« وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ »(آل عمران/169) گمان مبريد كساني كه در راه خدا شهيد شدند مرده‌اند، بلكه آنها زنده هستند و نزد پروردگار خود روزي مي‌خورند.

با درود و سلام به رهبر كبير انقلاب اسلامي و مسئولين كشور، اين ياوران مستضعفان و دشمنان متكبران. با مسئوليتي كه بر دوش خود ديدم  رهبر كبير دستور داد كه جبهه‌ها را خالي نگذاريد كه رزمندگان تنها بمانند و ديدم كه رفقاي عزيزم يك به يك رفتند و جانشان را فداي انقلاب كردند و ديدم كه بچه 14 ساله‌اي را كه نارنجك به شكم خودبست و زير تانك، دشمن را منهدم كرد و ديدم كه انقلاب در خطر است و ديدم كه نمي توانم درس بخوانم؛ رفتم تا بروم اسلام را ياري كنم، رفتم تا بروم كه در راه خداي خود جانم را فداي اسلام بكنم و گرچه لياقت آن را ندارم و اما اميدوارم كه ان‌شاءالله يكي از سربازان امام زمان ارواحنافداه باشم و جانم را فداي اسلام بكنم.

اما تو اي پدر ، مادر ، خواهران و برادرانم! اولا؛ سلام مي‌رسانم سلامي از راه دور، از زير خمپاره‌ها، از زير گلوله‌هاي دشمن. اي پدر و مادر عزيزم، از جان عزيزترم! ببخشيد كه زحمت‌ها براي من كشيديد و من نتوانستم در برابر زحمت‌ها، براي شما زحمتي بكشم و اما اميدوارم كه شهيد بشوم و در فرداي قيامت در مقابل پيامبر اسلام صلی الله علیه ئآله وسلم و سرور شهيدان روي شما را سفيد كنم.

اي پدر و مادرم! آن روزي كه من به طلبگي رفتم يك مدتي پول نداشتم، ده تا روزه برداشتم، چهار تا از آن را گرفتم و بقيه‌اش را نتوانستم بگيرم و 24 روز آموزش رفتم كه نتوانستم بگيرم و يك ماه احتياطاً نماز دارم كه برايم بگيريد و كتاب‌هايم را اگر احتياج به پول داشتيد بفروشيد و اگر احتياج نداشتيد به برادرانم بدهيد، اگر آنها هم نخواستند به كتابخانه مسجد ببريد، يك سري كتاب در نجف آباد هست و يك سري ديگر در قم و پانصد تومان هم در كيفم هست. سلام مرا به پدر و مادر بزرگ و دايي و پسر دايي‌ها و خاله‌ها و ديگران برسانيد و بگوييد ببخشيد كه من نتوانستم شما را ببينم.

اما برادران عزيز و از جان عزيزترم! مرا ببخشيد و اما اي خواهرانم! مرا ببخشيد و حلال كنيد، روح الله را از راه دور مي‌بوسم.

 والسلام به اميد ديدار در بهشت


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
captcha
x

عضو کانال روبیکا ما شوید