
به گزارش خبرگزاری بسیج مازندران، این روزها، همزمان با ایام بزرگداشت هفته مازندران، گفتمان درباره معرفی هویت و فرهنگ اصیل این استان در فضای مجازی داغتر از دنیای واقعی است. چندی پیش، کلیپی از یکی از مسئولان استان دیدم که در رابطه با "جشنواره کئی پلا " از ناکامی در انتقال درست فرهنگ و اصالت مازندرانی گلایه داشت.
این دیدگاه مرا به یاد خاطرهای از دوران دانشجوییام انداخت. خاطره ای که شنیدن آن خالی از لطف نیست و تامل در آن افکار زیادی را با خود همراه میکند.اما پیش از اینکه آن خاطره را بگویم، باید اضافه کنم که این کلیپ کوتاه را در گروه خانوادگیام هم منتشر کردم و جالبتر آنکه برخی آشناهایم که در مسائل سیاسی و اعتقادی با هم اختلافنظر جدی داریم، به شدت حرفهای آن مقام مسئول را تایید کردند.
در دوران دانشجویی، با برخی از همکلاسی ها گعده های فرهنگی و کتابخوانی می گذاشتیم و درباره مسائل روز فرهنگی بحث میکردیم. یکی از همکلاسیهایم که ته لهجه کمرنگی از شمال داشت،طوری فارسی غلیظ حرف میزد تا کسی پی به همان تهلهجهاش نبرد.یک روز پس از نشستی صمیمانه، از او پرسیدم اهل کجاست؟ اول طفره رفت و با سردی جواب داد که "دوست ندارم کسی بدونه کجاییام". با بیشتر صحبت کردن،آشکار شد که پنهان کاری او در اصالتش، ریشه در نارضایتی اش از جایی عمیقتر دارد. او حس میکرد اگر بگوید اهل کجاست، دچار واکنشهای تحقیرآمیز یا شوخیهای ناخوشایندی که با عنوان «دهاتی بودن» همراه است، میشود.
باشنیدن حرفهایش در اکثر موارد به او حق دادم که بخواهد فرهنگ و اصالتش را پنهان کند اما سوالی که ذهنم را درگیر کرده بود چه بر سر فرهنگ بومی آمده که یک جوان مازندرانی باید از اصالتش خجالت بکشد و در سایه الگوهای وارداتی و یا تجاری شده مدل های غیر بومی به دنبال هویتی جایگزین باشد؟
شاید باید سوال را از کسانی پرسید که باعث و بانی ارائه و معرفی صحیح فرهنگ بومی و محلی مازندران هستند، که متأسفانه غالباً سطحی و کلیشهای است. اگرچه جشنوارهها و برنامههای فرهنگی متعددی با موضوع فرهنگ بومی برگزار میشود، اما معرفی ناقص،بی عمق و گاهی تمسخرآمیز تصویری میسازدکه نه تنها زیبایی های فرهنگ بومی را نشاننمیدهد بلکه برچسب های ناخوشایندی هم به آن می چسباند و در بین نسل جدید از آن به امّلبودن یاد می شود معرفی سطحی و کلیشهای باعث میشود جوانان، بهجای ارزشهای بومی، سراغ الگوهای مدرن و غیربومی بروند.
این مسئله به ویژه با رشد شبکههای اجتماعی بیش از گذشته خود را نشان میدهد؛جایی که طنزهای سخیف و هجو آمیز درباره لهجهها،موسیقی، آداب و رسوم و سایر فرهنگ غنی مازندرانی بیشتر شده است. این تمسخرها، که گاهی حتی برنامهسازان هم به آن دامن میزنند، باعث شده جوانها از اصالت خود دور شوند.
تصویرسازی غلط از فرهنگ بومی، موجب میشود نوجوانان و جوانان، برای پذیرفتهشدن در جمعهای دوستانه یا فضای مجازی، ترجیح بدهند یک نسخه غیربومی را جایگزین هویت خود کنند.
نمیدانم چه زمانی قرار است دستگاهها و سازمانهای عریض و طویل فرهنگی فکر و برنامه ریزی اساسی برای حال و روز نزار فرهنگ مردمان کهن دیار تبرستان داشته باشند، که اگر دست نجنبانند نتیجه آن نسلی خواهد بود که نهتنها با هویت خود بیگانه است، بلکه حتی از یادآوری آن هم احساس شرم میکند. نسلی که به فرهنگ بومی خود علاقه و اعتماد نداشته باشد،حتی نمیتواند بهسادگی با دیگر فرهنگها و هویتها هم تعامل سازندهای داشته باشد، و بهمرور دچار نوعی سرگشتگی فرهنگی شده و به بیراهه خواهد رفت.
اگر سازمانها بتوانند به جای کلیشهپردازی، دریچهای تازه به معرفی فرهنگ مازندران باز کنند و اصالتها را با جذابیت و خلاقیت بیشتری به نمایش بگذارند،قطعاً به جوانها جرات میدهند تا با غرور و سربلندی از هویت و اصالتشان حرف بزنند،بدون ترس و بدون قضاوت و بدون پنهان شدن در سایهها.
خبرنگار: سمیرا مسعودی