
به گزارش خبرگزاری بسیج از باغملک: شهید کریم شیخ رضایی در روستای دره نی از توابع شهرستان باغملک در خانواده متدین و مذهبی به دنیا آمد.
وی پس از رسیدن به سن تکلیف و آغاز جنگ دفاع مقدس از آنجایی که پیرو خط رهبری بود به جبهه حق علیه باطل رفت و در تاریخ ۱۳ مرداد ماه ۱۳۶۵ در فاو و عملیات والفجر هشت به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
بخشی از وصیت نامه شهید کریم شیخ رضایی؛
با سلام به پیشگاه امام زمان (عج) و نایب بر حق حضرت امام خمینی و با سلام بی پایان به شهدای صدر اسلام که با خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند ، اول به ملت شهید پرور ایران میگویم که ملت قهرمان ایران امام را تنها نگذارید و دست از مبارزه علیه ظالمان و ستمگران بر ندارید ، زیرا حامل این همه تلاش و زحمت چند ساله اند و هزاران کودک و جوان و پیر در زیر آواره ها جان سپردند و تا آنجا که می توانید در برابر دشمنان دین مبارزه کنید و از این انقلاب که خون بهای هزاران شهید است به خوبی حفاظت کنید.
پشت ما را خالی نکنید تا میتوانید پشتیبان ما باشید و کسانی که توانایی ندارند به جبهه بیایند.
حرفهای امام را خط و مشی زندگی خود قرار دهید و از روحانیت و ولایت فقیه پشتیبانی کنید ، چون این مهمترین اصل قانون اساسی است و از آمدن فرزندان خود به جبهه جلوگیری نکنید و آنهایی که از رفتن فرزندان خود به جبهه به جلوگیری میکنند فردای قیامت به پیشگاه خداوند مسئول هستند.
پدرم ؛ میدانم که از رفتن من به جبهه ناراحت هستی و داغ فرزند سخت است ، ولی باید به درگاه خداوند شکر کنی و افتخار کنی که توانسته ای فرزندی را تربیت کنی که فدای اسلام و امام نموده ای و راه امام حسین (ع) سرور شهیدان را پیموده است.
پدرم ؛ زحمات زیادی برای من کشیدی و من نتوانستم به نتیجه زحمات شما ثمره ای ببخشم و احساس زبونی در برا بر زحمات شما میکردم تا شاید سعادتی نه نصیب شما بشود و توانسته ام به پاس تلاش ها و زحماتی که برای من کشیده اید کاری کرده باشم و از شما می خواهم که مرا ببخشید و حلال کنید.
مادر مهربانم تو بودی که شبهای زیادی را در بیداری و برای آسایش من رنج بردی تا اینکه مرا بزرگ کرده ای و در حین بزرگی هم مادری برای من بودی و از شما می خواهم که برای من گریه نکنید و خوشحال باشی توانسته ای فرزندی را بزرگ کنی و دره اسلام و سرور شهیدان تقدیم خدا نموده ای.
مبادا با گریه دشمنان اسلام را شاد کنید ، همیشه به یاد داشته باشید و ذکر خدا را بگویید و بر سر مزارم به یاد هفتاد و دوتن از یاران امام حسین (ع) بیفتید که در صحرای کربلا سر از بدن جدا کردند و به یــاد شهدای معلممان شهید بهشتی و شهید رجایی ، شهید با هنر ، شهید صدوقی و…. و دیگر شهدای عزیز بیفتید و از برادران و خواهران دینی تقاضامندم که دست از مبارزه علیه ظالمان نکشند و دست از مبارزه برندارند که هر چه داریم مدیون زحمات اینها هستیم و برادران مردانه وار به جبهه های جنگی بیائید و جبهه ها را خالی نکنید.
نگذارید که سلاحم بر زمین بیفتد و تا آخرین قطره های خونتان با دشمن دین بجنگید و بدانید که ظلم همیشه رفتی است و دین اسلام باید جاودان بماند و از تمام قوم و خویشان همسایگان و دوستان میخواهم که مرا ببخشند و حلال کنند.