۲۱ / تير / ۱۴۰۵ - 12 July 2026
04:22
کد خبر : 9703659
۱۶:۲۲

۱۴۰۴/۰۵/۲۴
روایت خانواده از" شهید امیرخانی”

دلاورانه زیست، دلاورانه به شهادت رسید

زنجان _ روایت خانواده از دلاور‌های شهید از عشق و ارادت به خصوص زینب (س) تا شهادت در عید غدیر که به گفته خانواده دلاور عاقبت بخیر شد.

 

دلاورانه زیست، دلاورانه به شهادت رسیدبه گزارش خبرگزاری بسیج زنجان، به همت معاونت روابط‌عمومی سپاه انصارالمهدی (عج) استان زنجان، جمعی از اهالی رسانه زنجان‌ و با حضور سردار کرمی فرمانده سپاه استان زنجان؛ با حضور در منزل" شهید دلاور امیرخانی" از شهدادی ۱۲ روز جنگ تحمیلی، آمریکا و رژیم صهیونی، با خانواده این شهید والامقام دیدار و گفت‌وگو کردند.

 در این گفتگو پدر شهید دلاور امیرخانی پاسدار شهید زنجانی گفت: پسرم عضو پایگاه شهید مهدی باکری بود و در گروه جهادی نیز فعالیت می‌کرد همیشه دستان مرا می‌بوسید و می‌گفت، مادر را راضی به شهادت خود کرده‌ام شما هم راضی شو تا من شهید شوم.

وی گفت:آخرین دیدار من زمانی بود که ایشان را راهی مشهد کردم و بعد از آن پیکر دلاور را در بهشت زهرا دیدم و افتخار می‌کنم پدر شهید هستم  و پاره تنم به دست شقی‌ترین آدمهای روی زمین شهید شده است‌،برای شهیدم مشکی نمی‌پوشم، وصیت خود شهید است، سفارش کرده بود برایش مشکی نپوشیم. 

مادر شهید امیرخانی از دلاوری‌‌های دلاور می‌گوید: از شجاعت‌های پسرم هرچه بگویم کم گفتم؛ اسمش “دلاور” بود، و  در عمل هم دلاور بود؛ مرد میدان بود.بسیار شوخ طبع بود همیشه محفل قرآنی و روضه در خانه ما به راه بود، ایشان علاقمند به کارهای فرهنگی و غواصی بودند و دوره‌های غواصی را  گذرانده و مدرک گرفته بودند.هر کس را بنا به سن و موقعیتش درک و رفتار می‌کرد.

سال ۹۲، داوطلبانه به سوریه رفت. مدتی بعد، بدون اینکه ما بدانیم، در عملیات‌ها شیمیایی شد. فقط دو ماه پیش بود فهمیدم؛ وقتی می‌دیدم نفسش به سختی بالا می‌آید، می‌گفتم: دلاور جان پسرم، نفست گرفته، مامان که کاری نمی‌تونه بکنه، خدا خودش کمکت کنه.

وقتی در سوریه بود یه شب ماه رمضان بود زنگ زد و بعد از صحبت گفت بسیار تشنه هستم من هم گفتم که از تو دورم و  کاری از دستم بر نمی‌آید بعد وضو گرفتم، دو رکعت نماز برای حضرت زینب (س) خوندم، پنج بار آیت‌الکرسی و به حضرت زینب (س)گفتم که پسرم را به شما سپردم. همون شب زنگ زد، گفت: مامان تشنگیم برطرف شده دم افطار نیز اصلا  تشنه نبودم چی‌کار کردی برام؟ 

گفتم: مامان جان هیچ کار خاصی نکرد؛ فقط دلم گرفت و برات دعا کردم.
در آخرین دیدار، دست چپش رو روی سینه‌اش گذاشته بود. پرسیدم چرا؟  گفتند شاید اون لحظه مولایش زا دیده بود و من فقط و شهادتش رو تبریک گفتم و من واقعا بهش افتخار میکنم.

خواهر شهید گفت: داداش دلاور بسیار شوخ طبع بودن و هر دفعه دور هم جمع بودیم  دورهمی بسیار خوب و خوشی داشتیم و او همه را سرگرم می‌کرد.

 به مداحی علاقمند بود و در هر زمانی شهادت و ولادت ائمه مداحی می‌کرد و ادعیه می‌خواند و به من همیشه توصیه می‌کردند قرآن را همراه با معنای آن تلاوت کنم. طبق گفته همسرشان  داداش دلاور بیشتر سوره واقعه را می‌خواند.

همیشه حرف‌ها و درد و دل‌هایم را به ایشان می‌گفتم.تا به این لحظه باور نکردم که داداش دلاور شهید شده، قول داده بود با هم به کربلا برویم اما داداش رفت و من را با خودش نبرد و من ماندم و با تمام خاطراتش.

برادر شهید گفت؛ در شهادت برادرم "دلاور" لباس سیاه نپوشیدم چون شهادت یعنی عاقبت بخیر شدن و اینکه در روز عید غدیر به شهادت برسی خود لیاقت می‌خواهد که امیدوارم خداوند نیز این لیاقت را شامل حال من نیز بکند.

به‌عنوان برادر بزرگتر  همراه و هم قدم من بود  و یکبار هم باهم  کربلا رفته بودیم و خوش به سعادتش که در روز عید غدیر به شهادت رسید.

محمدجواد، محمدصالح و ریحانه‌زهرا، هر سه  از یادگارهای شهید دلاور امیرخانی هستند.


شهید والامقام  دلاور امیرخانی روز شنبه ۲۴ خرداد همزمان با عید سعید غدیر، بر اثر حمله وحشیانه رژیم صهیونیستی به شهادت رسید.


فاطمه عسگری  
 






گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید