۲۱ / تير / ۱۴۰۵ - 12 July 2026
15:55
کد خبر : 9709311
۱۰:۳۴

۱۴۰۴/۰۶/۲۴

علی مرادی مکوندی؛ سرباز خدمتگزار هیئت که امام حسینی شد

پدر شهید مدافع وطن گفت: «علی مرادی مکوندی»، سرباز خدمتگزار اهل بیت (ع) که عشق به امام حسین (ع) در جانش ریشه دوانده بود و در نهایت در راه وطن به شهادت رسید.

ملک محمد مرادی مکوندی، پدر شهید جوان علی مرادی مکوندی، که خود از رزمندگان پیشین دفاع مقدس است، زندگی پسرش را اینگونه روایت کرد: علی متولد ششم مهرماه ۱۳۸۳ بود. پس از اتمام تحصیلات از مهدکودک تا دیپلم، با عشق و احساس مسئولیت عازم خدمت سربازی شد.

پدر شهید با بیان اینکه علی به دلیل بومی بودن، ماهی سه روز مرخصی داشت، افزود: او بسیار مومن و مقید به کار بود. در کنار کمک در امور کشاورزی، عضو فعال هیئت عزاداری روستای جارود از توابع هفتگل بود و همیشه در نظافت و آماده‌سازی مسجد برای مراسم، پیشقدم می‌شد. حتی پارسال، بلافاصله پس از پایان دوره آموزشی سربازی، به خانه آمد و در هیئت مشغول خدمت شد.

ملک محمد مرادی به روز حادثه اشاره کرد و گفت: در روز مرخصی‌اش، به من گفت که «بابا بیا برویم روستا تا مسجد را برای مراسم محرم آماده کنیم، چون دوستانم که در سربازی هستند نمی‌توانند بیایند.» ما رفتیم و این تقدیر الهی بود که او آنجا بماند. او با رضایت کامل در راه خدمت به مردم و اهل بیت ماند.

پدر شهید در توصیف ویژگی‌های برجسته پسرش گفت: علی بسیار کمک‌حال بود. هرجا مراسم فاتحه‌خوانی، عروسی یا کاری بود، می‌رفت و کمک می‌کرد. حتی در همان روزی که به شهادت رسید، یکی از دوستانش کاری داشت و علی قبول کرد که به جای او آن کار را انجام دهد. شاید اگر به جای خودش نمانده بود، این حادثه پیش نمی‌آمد. این فداکاری ذات او بود.

او با یادآوری خاطراتی از هشدارهای علی در مورد شرایط موجود، گفت: همیشه به من می‌گفت: بابا مواظب خودت باش، جنگ شده و جنگ شوخی‌بردار نیست. من خودم در جبهه بودم و می‌دانم جنگ چیست. او آگاه بود و با مسئولیت کامل در جایگاه خود ایستاد.

پدر همچنین با چشمانی اشک‌بار آخرین لحظات را به یاد آورد: تا ساعت ۱۲ شب به جستجویش بودیم، تا اینکه برادران پادگان او را پیدا کردند. پسر بسیار خوبی بود. هر کاری که انجام می‌داد، با عشق و ایمان انجام می‌داد.

علی مرادی مکوندی؛ سرباز خدمتگزار هیئت که امام حسینی شد

قسمت بود که علی زود بیاید و زود برود

مادر شهید علی مرادی مکوندی روایتگر زندگی کوتاه اما پربار پسرش است که عشق به خدمت، او را به سوی شهادت کشاند.

مادر شهید، قصه علی را از همان ابتدا آغاز می‌کند: ۸ ماهه به دنیا آمد. انگار قسمت بود که هم زود به دنیا بیاید، هم زود از دنیا برود.

او علی را پسری خیلی مهربان، خوش‌اخلاق، باایمان و مومن توصیف می‌کند که عشق به امام حسین (ع) در جانش ریشه دوانده بود.

مادر با یادآوری خاطراتش گفت: از زمانی که خودش را شناخت، خیلی خدمت می‌کرد. از اولین محرمی که همراه باباش به مسجد رفت، همیشه در مراسم های عزاداری حضور داشت؛ هم برای نظافت، هم برای خدمت به عزاداران. پارسال هم که در دوره آموزشی سربازی بود، برای دهه عاشورا مرخصی گرفت و آمد. فردای عاشورا، روز جمعه، ساعت ۹:۳۰ صبح به پادگان بازگشت و ساعت ۳ بعدازظهر، آن اتفاق افتاد.

او که در خانه بود، لحظات هول‌انگیز پس از حادثه را اینگونه روایت می‌کند: بعد از اهواز بهم زنگ زد که پادگان «الحدید» را بمباران کردند. همراه پسرم [یکی دیگر از پسرانم] به سمت پادگان برگشتیم. خیلی تلاش کردند تا بروند کمک کنند، اما نگذاشتند چون منطقه نظامی بود. هرکس حرفی می‌زد؛ یکی می‌گفت فرار کرده، یکی می‌گفت برای کمک به دوستانش رفته، یکی می‌گفت در بیمارستان است. تا ساعت ۱۲ شب تمام بیمارستان‌ها را گشتیم، تا اینکه مطلع شدیم شهید شده است.

مادر بر احساس مسئولیت فوق‌العاده علی نسبت به انجام وظایف وتکالیفش اشاره داشت که شهیدعلی میگفت: من می‌خواهم خدمتم تموم بشه فقط ۶ ماه دیگر مانده بود. آنقدر منظم بود که یک ماه پیش، به خاطر نظم و نظافت و رفت‌وآمدش تشویقش کرده بودم. حتی در روز حادثه، جای دوستش مانده بود تا او بتواند ناهار بخورد، چون وقت آشپزخانه رفتن تمام شده بود.

مادر از ایمان راسخ پسرش گفت: علی زیاد دنیایی نبود. همیشه می‌گفت: دنیا ارزش نداره، آخرش رفتنه. شاید برم شهید بشم. این قسمت شد. او رفت و امام حسینی شد.

علی مرادی مکوندی؛ سرباز خدمتگزار هیئت که امام حسینی شد

جوانی که راه درست را انتخاب کرد

اسماعیل، برادر بزرگتر علی مرادی مکوندی شهید اقتدار، در توصیف او گفت: علی آخرین فرزند خانواده بود و به نوعی دستیار و کمک‌کار پدر و مادر محسوب می‌شد. او از همان اوایل کودکی تا همین چند سال گذشته، که من به دلیل موقعیت شغلی از خوزستان به جای دیگری نقل مکان کردم، همیشه پیش خانواده بود.

به گفته برادرش، علی جوانی بود که اوقات فراغت خود را به جای معاشرت‌های معمول، صرف تفریحات سالم می‌کرد. 

او اهل رفیق‌بازی و دوستان خیابانی نبود. عشق به ماهیگیری داشت و در اوقات آزاد به برادرش در مغازه کمک می‌کرد. پس از اتمام مدرسه، با احساس مسئولیت بالا عازم خدمت سربازی شد.

اسماعیل با بیان اینکه در ماه‌های اخیر به خانه بازگشته بود، یادآور شد: در همین دوران بود که این اتفاق رخ داد. شرایط در پادگان عادی نبود و من حتی به پدر و مادرم توصیه کرده بودم که به او بگویند مواظب خودش باشد. اما حس مسئولیت‌پذیری ذاتی علی باعث شد تا در همان شرایط حساس باشد و این حادثه برایش اتفاق افتاد.

علی مرادی مکوندی که متولد مهرماه ۱۳۸۳ بود، در زمان شهادت هنوز ۲۱ سالگی را به طور کامل پشت سر نگذاشته بود.

برادر شهید در پایان با گرامیداشت یاد او، پیامی واضح برای نسل جوان داشت: شرایط جامعه ما به گونه‌ای است که هر کسی راه خود را انتخاب می‌کند و هیچ اجباری برای کسی وجود ندارد. علی راه درست را انتخاب کرد. او دوست داشت که این راه [شهادت] را ادامه دهد.


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید