۰۹ / خرداد / ۱۴۰۵ - 30 May 2026
21:57
کد خبر : 9718080
۱۱:۲۹

۱۴۰۴/۰۷/۲۵

روایتی از رفاقت و رشادت‌های شهید حسین صوفیان

همدان-کاظم سعیدی، همرزم شهید حسین صوفیان، در یادداشتی صمیمی از خاطرات نوجوانی قاری و بااستعداد تا روز شهادت این شهید در عملیات عاشورای میمک می‌گوید؛ روایتی از رفاقتی که در خاک داغ جنوب جاودانه شد.
روایتی از رفاقت و رشادت‌های شهید حسین صوفیان

به گزارش خبرگزاری بسیج از همدان، کاظم سعیدی، از فرماندهان دوران دفاع مقدس و همرزم شهید حسین صوفیان، در یادداشتی صمیمی از خاطرات رفاقت و جهاد با شهید صوفیان تا روز شهادتش در عملیات عاشورای میمک می‌گوید؛ از نوجوانی قاری و بااستعداد تا رزمنده‌ای که نامش جاودانه در میمک ماند.

سلام بر خوبان قوم. این‌بار از حسین می‌گویم؛ حسین صوفیان، رفیق دوران کودکی و نوجوانی‌ام. حسین از همان روزهای نوجوانی قاری قرآن بود؛ قاری حاذق و خوش‌صوتی که تلاوتش دل‌ها را آرام می‌کرد. او شاگرد مرحوم جابریان، روحانی مبارز و محبوبی بود که هر تابستان به اسدآباد می‌آمد و مکتب قرآنی فعالی داشت.

حسین در دوم راهنمایی زبان انگلیسی را با لهجه‌ای شیرین و شکسته می‌خواند، اما در هوش و استعداد زبانزد بود. هرچه معلم می‌گفت، در لحظه در حافظه‌اش ثبت می‌شد. پیش از انقلاب، برای ادامه تحصیل همراه چند دوست به تهران رفت و در دبیرستان شبانه‌روزی البرز پذیرفته شد؛ جایی که ورود به آن، هم استعداد می‌خواست و هم تمکن مالی.

مدتی بعد، یک سال و نیم پس از پیروزی انقلاب، دوباره به اسدآباد برگشت و تحصیلاتش را در رشته تجربی به پایان رساند.

حسین دوبار به‌عنوان نیروی داوطلب بسیجی راهی جبهه شد؛ نخست مریوان و سپس قصر شیرین. بعد از اتمام دبیرستان، به عضویت سپاه پاسداران درآمد.

روزی در گفت‌وگوهای دوستانه به من گفت: «کاظم، در عملیات شنام قرار بود شهید شوم، اما دلم نگران مادرم بود و خداوند این توفیق را از من گرفت...».

مادر حسین دل‌نازک و داغ‌دیده بود. چند سال پیش از انقلاب، محمود، برادر حسین، در رودخانه سیمره غرق شده بود و چشمان مادر از گریه بر او کم‌سو شده بود.

و اما شب میمک... عملیات عاشورا.

چند روز پیش از عملیات، من و شهید علیرضا عباسی برای شناسایی منطقه رفته بودیم، بی‌خبر از اینکه حسین نیز با نیروهای شورای بسیج منطقه ۷ آمده و در کنار گردان‌های تیپ نبی‌اکرم(ص) در عملیات شرکت کرده است.

صبح روز ۲۵ مهر ۱۳۶۳، ارتش بعث منطقه رحمان اسحاق و نیخزر را محاصره کرد و دو گردان خیبر و حنین در محاصره افتادند. فردای آن روز، وقتی برای تهیه گزارش از صحنه نبرد به محور میمک رفتیم، هلی‌کوپترهای دشمن هنوز بر فراز ارتفاعات گلم‌زرد می‌چرخیدند و پیکر بچه‌ها بر خاک داغ جنوب می‌درخشید.

دو روز بعد، در قرارگاه نجف خبر آوردند: «حسین مفقودالاثر است...».

و من با خود گفتم: حسین من، تو همیشه هستی؛ این ماییم که مفقودالاثریم.

امشب، میمک کربلاست و صدای شهیدان از نیخزر می‌آید...

انتهای پیام/


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید