وقتی یک ملّت بارها طعم جنگ را چشیده باشد، امنیت برایش تبدیل به نان روزانه میشود. ما که هنوز صدای آژیرهای جنگ تحمیلی را در گوشمان داریم و خاکریزهای دزفول را فراموش نکردهایم، بهتر از هر کسی میدانیم که قدرت دفاعی نه یک شعار، بلکه یک نیاز حیاتی است.
در سالهای اخیر موضوع محدودیتهای موشکی ایران، در شورای امنیت و برخی توافقهای بینالمللی مطرح شده است. طرفهای غربی تلاش کردهاند توان موشکی کشورمان را محدود کنند و آن را به عنوان «تهدید» معرفی نمایند. اما این توانایی همچون سپری از فولاد است؛ سپری که با زحمت دانشمندان ایرانی، با یادگارهای دوران دفاع مقدس و با اتکا به جوانان همین خاک ساخته شده است.
ایران تجربه تلخی از بیپناهی در برابر حملات موشکی رژیم بعث دارد. شهرهایی مثل دزفول زخم خورده هستند، و همین زخمها درس ساختن سپر دفاعی را دادند. در این نگاه، محدودسازی موشکی نوعی خلع سلاح تدریجی است؛ مانند این که از یک نگهبان بخواهند در محلهای پرخطر، فقط با سوت نگهبانی دهد.
البته در ادبیات رسمی کشور نیز تاکید شده که دکترین دفاعی ایران تهاجمی نیست و برنامه موشکی در چارچوب بازدارندگی تعریف میشود. هدف آن ایجاد تعادل در منطقه و جلوگیری از جنگ است، نه آغاز آن. به بیان ساده، ما شمشیر را برای جنگ نمیتراشیم، برای این میسازیم که جنگی آغاز نشود.
در کنار این تحلیل، عدهای در جهان نیز معتقدند گفتوگو و شفافسازی میتواند تنشها را کم کند. شنیدن این نگاهها هم لازم است، چون قدرت واقعی همیشه ترکیبی از بازدارندگی و دیپلماسی است. اما برای ملتی که بهای امنیت را با خون شهدایش پرداخته، واگذاری ابزار دفاع مثل واگذاری بخشی از حافظه تاریخیاش است.
در پایان، مسئله موشکی برای ایران فقط یک بحث نظامی نیست. یک نشانه از استقلال، تجربه دردناک گذشته، و تکیهگاه آینده برای آرامش مردم است. همان مردمی که زیر باران موشک ایستادند و امروز میخواهند فرزندانشان در سایه امنیت، آیندهای روشن بسازند.
پژوهشگر و نویسنده:امیرعلی کاکی
یادداشت | فرشاد عالی
یادداشت / حسین زارع
یادداشت| روایتی از حماسه جهادی بسیجیان در جنگهای ۱۲ روزه و رمضان