قزوین ـ به گزارش بسیج، شهر در التهاب و آشوب کفتارهای تروریست گرفتار شده است در پمپ بنزین شهید بابایی دو شهید روی دست نیروهای امنیتی و بسیج منتقل می شوند. سیاهی خفاش های خون آشام فراگیر شده است و مانند لشگر ابلیس هرجا که می رسند خرابی برجا می گذارند و خون پاکان را می ریزند. چقدر این جمله زیباست «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» و حالا روایت هفدهم شهید دانیال حاجی پور برگی از عاشورای امروز ماست.
دانیال از خیابان دانشگاه به سمت نادری حرکت می کند گویی قدم های آخر را بر می دارد و به دنبال جای پایی برای پرواز تا بی نهایت می گردد. الهی هیچ پدری برای جگر گوشه اش گریان نباشد و هیچ مادری داغ فرزند جوانش را نبیند اما قصه شهادت مسیر دیگری است که سقف پرواز را اینقدر آسمانی می کند که ما زمینی ها را مقهور بالهای خویش می کند تا جایی که ارابه های آهنین بویینگ و ماهواره ها مدرن امروزی هم توان رسیدن به آن را ندارند.
دانیال برای پرواز تا بی نهایت قدم زنان به سمت نادری می آید همانند شیری که در محدوده کفتارها دیده می شود قدم هایش را محکم بر می دارد. این پسر انتخاب شده است برای لشگر حق و قرار است با شهادتش در سپاهی بیایید تا نبرد آخرالزمان را رقم بزند.
دانیال انتخاب شده برای منجی آخرالزمان که روایت است «او با لشگری از شهدا می آید» در آن لشگر دانیال به همراه همه پیامبران و معصومین و شهدای تاریخ با سیمای نورانی ظاهر می شود و تیغ به دست به دنبال انتقام از طایفه شیطان لباس رزم به تن دارد. پدر و مادر نگران است همانند حضرت ام البنین وقتی قافله اسرا را می بیند نه از عباس علمدار می پرسد نه از نوه هایش در عاشورا دوان دوان می پرسد چرا حسینم نیامد؟ از علی اکبر و علی اصغر خبر دارید؟ چرا حسین (ع) در بین کاروان نیست؟ وقتی خبر شهادت و قساوت بنی امیه را می شنود فریاد و ناله حضرت ام البنین(س) به آسمان بلند شد و بشیر فرستاده امام سجاد(ع) می گوید؛« ای ام البنین! خدا به تو صبر دهد که حسین تو کشته شد» این خبر بزرگترین و سنگین ترین داغ برای طایفه بنی هاشم بود.
دانیل در مسیر دانشگاه به سمت نادری در محاصره کفتارهای یهود قرار می گیرد. دانیال به شهادت می رسد و خبری از وی نیست. خانواده نگران است و پدر و مادر آرام و قرار ندارند. در به در دنبال فرزندش هست. یکی از بستگان که در بیمارستان بوعلی کار می کند توصیه می کند وقتی همه جا سر زدید خبری دریافت نکردید یک سر به آرامستان بزنید. پدر و مادر فرزند شهیدشان را پیدا می کنند او توسط کفتارها و کفتار زاده ها به شهادت رسیده اما چه آرام خوابیده است. چهره معصوم و نورانی این پسر انسان را یاد حضرت علی اکبر(ع) در میدان رزم می اندازد داغ فرزند آن قدر سنگین است که پیامبر خدا در فراغ فرزندش نابینا می شود خدا به پدر و مادر دانیال صبر و سلامتی دهد و باعث افتخار جامعه هستند که فرزند شهید تربیت کردند.
حالا روایت شهدا دیگر در سوریه و قنیطره نیست دیگر شهدا را در سامرا و کربلا جستجو نمی کنیم بلکه در قزوین شهر مینودری هم سرزمین شهدا شده است. جایی که خون جوانان وطن به دست تعدادی تروریست و کفتار آمریکایی به زمین ریخته می شود و در نهایت روایت عاشورا زنده می شود. مادر همانند حضرت زینب(س) به دنبال جوانش می گردد اما هیچ چیزی جز زیبایی در این رزم دلاورانه و صبر بی انتهای مادر شهید دیده نمی شود.
انتهای پیام/۱۰۰۲/