به گزارش خبرگزاری بسیج از البرز، در ادامه بازخوانی سیره مجاهدانه شهید «سامر شریعتمدار»، رزمنده دلاور یگان فاتحین که در اغتشاشات اخیر در مهرشهر کرج به شهادت رسید، خواهر این شهید والامقام در گفتگویی جانسوز، از آخرین ساعات بیقراری برادر و اشتیاق وصفناپذیر او برای پیوستن به یاران شهیدش پرده برداشت.

درد و دلهای خواهرانه؛ از شک به خبر مجروحیت تا یقین به شهادت
خواهر شهید شریعتمدار از لحظاتی میگوید که دلشورههایش رنگ واقعیت به خود گرفت: وقتی از معراج تماس گرفتند و عکس سامر را برای شناسایی خواستند، بند دلم پاره شد، با خودم گفتم معراج که سربازش را میشناسد، پس چرا عکس میخواهند؟ وی از تلاش خانواده برای پنهان کردن حقیقت میگوید: برادرم ناصر ابتدا گفت سامر در بیمارستان شهید مدنی مجروح شده است، اما من میدانستم سامر پشت و پناهم بود و حالا دیگر نیست، فریاد زدم که چرا با من دروغ میگویید؟ چرا زجرم میدهید؟ تا اینکه سرانجام تلخترین خبر زندگیام را شنیدم؛ سامر شهید شده بود.
حسرت جبهه سوریه و داغ رفیق؛ انگیزههای پرواز سامر
بنا بر گفتههای خواهر شهید، سامر سالها پیش عزم حضور در جبهه دفاع از حرم (سوریه) را داشت و حتی تا ترمینال هم رفت، اما به دلیل بیتابی و عدم رضایت مادر در آن مقطع، بازگشت، اما شعله شهادت در وجود او خاموش نشد، خواهرش میگوید: یک بار پیش از این هم مجروح شده بود، اما باز هم میدان را رها نکرد، از وقتی صمیمیترین دوستش، "سید مهدی سیدمیرزایی" شهید شد، سامر دیگر آن آدم سابق نبود، مثل گل پرپر شده بود و مدام میگفت: خدایا پس من چی؟ او خودش هجله سیدمهدی را بست و از رفیقش شفاعت خواست تا راه را برایش باز کند.
آخرین حضور در خانه؛ وداعی که در نگاهش بود اما بر زبان نیامد
روایت آخرین ظهر زندگی شهید سامر، روایت بیقراری عجیبی است، خواهر شهید با یادآوری آن روز میگوید: آن روز خیلی عصبی و در عین حال مضطرب بود، کولهپشتیاش را از پشت ماشین برداشته بودند، اما انگار فکرش جای دیگری بود، مدام به طبقه بالا میرفت و پایین میآمد، میدانست اگر صراحتاً خداحافظی کند، مادر به خاطر دلواپسی مانع رفتنش میشود، به بهانههای مختلف مثل جا گذاشتن سوئیچ یا درست کردن چراغ ماشین میآمد و میرفت؛ امروز میفهمم تمام آن آمد و رفتها برای دیدنِ آخرِ مادر و خداحافظی پنهانی بود.
پایان یک انتظار؛ آغاز یک راه
شهید سامر شریعتمدار که با بصیرتی مثالزدنی، داغ رفیق و عشق به ولایت را در سینه داشت، سرانجام همانگونه که آرزو داشت، در مسیر امنیت وطن جان خویش را فدا کرد، او که روزی هجلهبند رفقای شهیدش بود، حالا خود بر صدر سفره شهیدان نشسته است.
این روایت، بخش دیگری از ایثار خانوادهای است که با وجود وابستگی شدید عاطفی، عزیزترین رکن زندگی خود را در راه پاسداری از ارزشهای انقلاب اسلامی تقدیم کردند، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
یادداشت
یادداشت؛
یادداشت خبرنگار/خاک جانسپرده؛