قزوين- خاک، سادهترین واژهی جهان است و در عین حال، عمیقترین. زمینی که پیش چشم ما آرام افتاده، ورق خاموش تاریخ نیست؛ حافظهای زنده است که نفس میکشد، میشنود و هر غبارش داستانی از ماندن را روایت میکند.
بادی که بر گونهها میوزد، تنها نسیم نیست؛ نامهای است از گذشته، از دلاورانی که ایستادند تا این سرزمین فرو نیفتد. گلی که از دل خاک سر برآورده، صرفا نشانهای از طبیعت نیست؛ یادگاریست از امیدی که حتی میان ویرانی هم راهی برای روییدن پیدا کرده است.
وقتی نگاهت را بر این خاک میگذاری، ناگهان متوجه میشوی که با یک تکه زمین روبهرو نیستی با داستانی روبهرویی که هر برگش با ایمان و فداکاری نوشته شده است. سرزمینی که مرزهایش را نه خطوط نقشه که دستهای انسانهایی ساختهاند که برایش نفس را نادیده گرفتند و مرگ را کمرنگتر از عشق دانستند.
در دل میدانهای پرغبار، بودند کسانی که نه برای نام نه برای مقام، بلکه فقط برای اینکه این خاک بیپناه نماند، سینه سپر کردند. فرماندهانی که شبها در تاریکی و خستگی، دلشان را رو به آسمان میگشودند و تنها یک جمله در قلبشان میتپید: «این سرزمین باید بماند.»
آنها در آن لحظه فقط جنگجو نبودند؛ فانوسهایی بودند از جنس ایمان، ساخته از درد، از شجاعت، از روحی که نمیخواست حتی یک وجب از این خاک تنها بماند.
اما این سرزمین تنها با دلاوری مردان میدان تعریف نمیشود. کودکی که کنار خانهی ویرانشدهاش با دستهای کوچک گلی روی مزار شهیدی میکارد، در حال نوشتن فردای این سرزمین است؛ فردایی که از دل اشک و امید شکل میگیرد، از پیوندی جاودانه میان رنج و رویا.
ما امروز وارث این خاک هستیم؛ وارث وصیت بزرگ کسانی که بیهیچ توقعی، نامشان را در تاریخ جا گذاشتند و سهمشان را از زندگی بخشیدند تا سرزمین بیپناه نشود.
این وطن، تنها خانه نیست؛ روح مشترکی است که در رگهای هر ایرانی جریان دارد. امانتی است که نسل به نسل در دست ما چرخیده و خواهد چرخید. هرکس که به آن دل بسته باشد، خود را مسوول نگهبانیاش میداند؛ نه از سر اجبار که از سر عشق.
این خاک، تنها جایی نیست که بر آن زندگی میکنیم؛ جایی است که با آن نفس میکشیم. هر ذرهاش صدایی دارد و هر صدایش ما را به یاد میآورد که سرزمین، با جان زنده مانده است با عشقی که هیچگاه خاموش نمیشود.
اعظم علویری
انتهای پیام/۱۰۰۴
یادداشت
یادداشت؛
یادداشت خبرنگار/خاک جانسپرده؛