در میان شلوغی روز طبیعت و صدای خنده خانوادهها، یک پل معمولی به جهنمی از آتش و ترکش تبدیل شد، سمیه عباسی، همسر شهید روحالله رسولی، با چشمانی پر از اشک و قلبی سرشار از افتخار، در گفتگویی اختصاصی با خبرگزاری بسیج از البرز، روایت میکند چگونه همسرش، آن مرد مهربان کرمانشاهی، در تلاش برای نجات یک مجروح، قربانی حمله وحشیانه آمریکا و اسرائیل شد و به خیل شهدا پیوست؛ شهادتی که نه تنها خانوادهاش را داغدار کرد، بلکه میلیونها ایرانی را به یاد قهرمانان بیادعا انداخت.

در آن بعدازظهر بهاری، وقتی خورشید آرام آرام به سمت غروب میرفت، خانواده رسولی مانند هزاران خانواده ایرانی دیگر، در روز طبیعت به سمت خانه در حرکت بودند، سمیه عباسی، با صدایی لرزان اما محکم، خاطرات آن روز تلخ را بازگو میکند: ساعت پنج عصر بود، پل B1 در کرج، که ساعاتی قبل از آن لحظه با چند بمب بمباران شده بود، باز هم بمباران شد، اطراف پل همچنان از مردمی که برای سیزدهبدر بیرون آمده بودند، پر بود، پارک آن اطراف پر بود از خانوادهها، کودکان و سالخوردگان، ما هم با ماشین خواهرم در حال رفتن به خانه پدرم بودیم که ناگهان، بمبها دوباره باریدن گرفتند.
تصویر آن لحظه، مانند صحنهای از یک کابوس، در ذهن سمیه حک شده است: یکی دو بمب که زدند، جلوتر از ما یک نفر مجروح شد و به زمین افتاد، ترکش به پشتش خورده بود و زجر میکشید، همسرم، روحالله، سریع پیاده شد، من سعی کردم مانعش شوم، حتی کلاهش را گرفتم و گفتم نرو، اما رفت، میخواست به آن مجروح کمک کند، متاسفانه، نرسیده به آن مجروح، ترکشی به همسرم اصابت کرد، من دویدم سمتش، ترکش به پهلوی من هم خورد، بعد، همه چیز سیاه شد، چند نفر ما را عقب بردند، من و پسرم، روحالله را دیدیم که افتاده، اما مرا به بیمارستان بردند، آنجا فهمیدم که روحالله شهید شده و بغض امانش نداد.

روحالله رسولی، متولد ۱۲ بهمن ۱۳۵۹، فرزند چهارم خانوادهای کرمانشاهی بود که پدرش به عشق امام خمینی(ره)، نامش را روحالله گذاشت، وی مردی بود که مهربانیاش زبانزد محل بود، سمیه با بغضی که سعی در کنترلش دارد، میگوید: نه اینکه چون همسرم بود، بگویم، اما روحالله واقعاً یک بزرگمرد بود، پدر دلسوزی برای فرزندانمان و همسری مهربان برای من، در کرمانشاه، هر کجا میروی، مردم از خوبیهایش میگویند، شبی ساعت ۳ زنگ زدند که در شهر مشکل پیش آمده، رفت و کمک کرد، کار فنی میکرد، جوشکاری، برق و همیشه آماده بود، حتی بعد از شهادتش، غریبههایی میآیند و از کمکهایش میگویند که من نمیشناسم، خوشاخلاق بود و کمکرسان.
اما شهادت روحالله، تنها یک پایان تلخ نبود؛ آغاز یک موج عظیم افتخار و اندوه بود، سمیه، که یک هفته در بیمارستان بستری بود و مراسم خاکسپاری را از فیلمهای تشییع پیکر، دیده میگوید: تمام کرمانشاه برای تشییعش آمده بودند، وقتی فیلمها را میبینم، افتخار میکنم و خدا را شکر میکنم که با عزت رفت و شد افتخار برای من و فرزندانم، هر چند در فراقش میسوزیم و گریه امانش نداد.

حالا، در خانهای که سایه پدر از آن رفته، دو پسر کوچک، رهام ۱۲ ساله و رهان ۷.۵ ساله، با غم از دست دادن پدر مهربانشان، دست و پنجه نرم میکنند، رهان، که لحظه شهادت پدر را دیده، شبها کابوس میبیند و میگوید: از ساعت پنج غروب، چهره بابا میآید جلوی چشمم، مادر دیدی چطور افتاده بود؟ و گریه میکند، حالش بد میشود، سمیه با صدایی پر از درد میگوید: بهش میگویم بابات قهرمان بوده، پیش خدا رفته.

وی ادامه میدهد: رهام پسر بزرگم تودار است، جلو چشمم گریه نمیکند، اما میبینم در بالکن نشسته و اشک میریزد، اینها من را بهم میریزد، لحظه به لحظه میمیرم و زنده میشوم، وی تصویری نشان داد که اشک هر بینندهای را جاری میکرد، برادر کوچکتر پس از شهادت پدر در آغوش برادر بزرگتر آرام میگیرد و به خواب میرود.
همسر شهید میگوید: روحالله همیشه پیشبینی میکرد و این اواخر میگفت من جوان میروم، جوری که باورت نمیشود، به یکی از اقوام گفته بود دوست دارم شهید شوم، اسلحه بدهید بروم مرز کمک میهن کنم، انگار الهام شده بود که عاقبتش شهادت در راه میهن است، وی عاشق وطن بود، در پویش "جانفدا" ثبتنام کرده بود و به فرزندانش میگفت: جانمان فدای ایران است، سمیه هم این پیام را ادامه میدهد: به بچهها میگویم مثل پدرتان قهرمان شوید، وطنپرستی را فراموش نکنید.

همسر داغدار شهید با بغضی در گلو اما محکم و استوار میگوید: برای پیروزی ایران در برابر آمریکا و اسرائیل جنایتکار دعا میکنیم، آن روز، دشمن عمدا مردم بیگناه را زد، ما قیامت را دیدیم، کودکان پرپر شده در پارک، خانوادههایی که داغدار شدند و اصلا نظامی نبودند، با این جنایت به همه مردم ثابت شد دشمن دروغگو است و به دروغ میگفت غیرنظامیها را هدف قرار نمیدهد.
در این روایت، روحالله رسولی نه تنها یک شهید است، بلکه نمادی از مهربانی، شجاعت و عشق به میهن؛ مردی که در آتش جنایت دشمن، جاودانه شد و به دنیا ثابت کرد که آمریکا و اسرائیل خونخوار و جنایتکار، هیچ ابایی از کشتن غیرنظامیان ندارند و مجامع بینالمللی باید علیه این جانیان، به پا خیزند.