۲۷ / تير / ۱۴۰۵ - 18 July 2026
11:27
کد خبر : 9760180
۰۶:۵۶

۱۴۰۵/۰۲/۲۸

سرباز یا سربار / روایتی تکان‌ دهنده از غربت امامان و نشانه‌ های سرباز واقعی

عبدالصمد شریف‌ زاده از چگونه تغییر مرکز خلافت توسط امیرالمؤمنین(ع) و رفتار ایشان با افرادی مثل «سلیمان»، ماجرای صلح امام حسن(ع) و بی‌ وفایی‌ ها تا حادثه کربلا، پرده از مظلومیتی برمی‌دارد که گاه دوستان نادان از دشمنان بی‌ رحم هم سخت‌ تر بوده‌اند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری بسیج از سپاه شهرستان زاهدان ؛ عبدالصمد شریف‌ زاده ، امام جماعت مسجد پیامبر اعظم گفت: امیرالمومنین مرکز خلافت را تغییر داد و از مدینه به کوفه وارد شد. همان بزرگان که نیامده بودند، پای کار نبودند، آمدند جلوی امیرالمومنین. یکی از این‌ ها که سلیمان نام داشت، دست گذاشت روی سینه‌ اش و گفت السلام علیک یا ولی‌ الله، السلام علیک یا امیرالمومنین. امیرالمومنین نگاهی به او کرد و فرمود: سلیمان نبودی؟ چرا نیامدی بصره؟ مگر من نامه ننوشته بودم؟ سلیمان خیلی ناراحت شد و بعداً به امام مجتبی(ع) گفت به پدرتان علی(ع) بگویید این‌طور برخورد نکند. 

وی بیان کرد : مردم بدانید امیرالمومنین در جنگ جمل یار نداشت. آنهایی که پای رکاب آمدند، نیامدند چون علی خلیفه است و جانشین پیامبر، آمدند چون فرزند خلیفه بود در رکاب امیرالمومنین؛ یعنی محمد بن ابوبکر.

شریف زاده افزود: در جنگ صفین، مردم به خاطر علی نیامدند. آنچه روی منبرها می‌ شنوید که «شمر، جانباز جنگ صفین است» دروغ است. شمر برای علی(ع) نجنگید. شمر آمد چون از پیامبر شنیده بود عمار محور حق است. یادشان رفت پیامبر فرمود: «علیٌّ هو الحق و الحقُّ العلی».

وی اذعان کرد : خلاصه، سلیمان آمد کنار امام مجتبی(ع) و گفت پدرم توفیق یافت؟ امام فرمود بله. گفت پدرم شما را دوست داشت. امیرالمومنین به شهادت رسید و امام مجتبی(ع) به خلافت رسید. جنگی با معاویه تدارک دیدند اما با خیانت سران، امام مجبور به صلح شد.

عبدالصمد شریف‌ زاده ادامه داد : وقتی امام حسن(ع) وارد مدینه شد، معاویه وارد کوفه شد. همان سلیمان قصه ما، دوید جلو و گفت: السلام علیک یا مُذِلَّ المومنین! رنگ امام مجتبی پرید. امام فرمود: «أنا مُعِزُّ المؤمنین»؛ من باعث عزت مؤمنانم، ذلت نیستم.

وی افزود: وقتی امام مجتبی(ع) به شهادت رسید، علی‌ ابن عبدالله (امام سجاد) به امامت رسید. مردم آمدند گفتند قیام کن. فرمود من بر امضای امام مجتبی پایبندم که نوشته بود: «بعد من یا حسن یا حسین، و بعد معاویه یا حسن یا حسین».

شریف زاده گفت : معاویه به درک واصل شد و یزید به خلافت رسید. اولین کسی که مردم را جمع کرد تا امام حسین(ع) را دعوت کنند و امامت و خلافت را به ایشان بسپارند، همین سلیمان قصه ما بود. وقتی امام از مکه به سمت کوفه حرکت کرد و وارد کربلا شد، آن سلیمان دیگر نبود.

وی تصریح کرد : من می‌خواهم بگویم: ای مردم! مظلومیت اهل بیت ما فقط از دشمنان نیست. مظلومیت بیشتر از کسانی بود که ادعای سرباز امام بودن داشتند. فاصله بین «سرباری» و «سربازی» یک نقطه بود. سلیمان‌ ها نبودند که پرچمدار شوند. ما باید خودمان را تست کنیم: آیا واقعاً سرباز امام زمان(عج) هستیم یا سربار؟

شریف زاده گفت : اولین ملاک، «ارتباط معرفتی» است ؛ شناختمان را از امام و ایمانمان بیشتر کنیم. ما امام زمانمان را چقدر خوب می‌شناسیم؟ من مدتی مبلغ بودم و رفتم زندان اوین. برایم جالب بود ۲۰ نفر آنجا ادعای امام زمانی کرده بودند. وقتی از خیلی‌ ها می‌پرسم نشانه‌ های قطعی ظهور چیست، نمی‌ دانند.

وی ادامه داد : امام صادق(ع) فرمودند: «والله نحن الأسماء الحسنی». هیچ عملی از بندگان خدا قبول نمی‌شود مگر با معرفت ما اهل بیت. اگر معرفت داشته باشیم، سرباز می‌شویم، نه سربار.

عبدالصمد شریف‌ زاده اذعان کرد: دومین ملاک، «ارتباط محبتی» است. محبت ما به امام چقدر است؟ آیا حاضریم مثل آن رزمنده که در سال ۶۳ بیسیم‌ چی شد و از فرمانده دسته تا فرمانده گروهان جلو رفت، همه چیز را برای امام بگذاریم؟

وی تاکید کرد : همه این تنگناها برای این است که امام زمانتان نیاید و قیام نکند. امشب بروید درِ خانه امام زمان(عج). امام جواد(ع) را مظلومانه با سم به شهادت رساندند. آن قدر هلهله و کف زدند که صدای العطشِ امام شنیده نشود. سه روز پیکر مطهرش روی پشت بام ماند و کبوترها از او محافظت کردند.

وی در پایان گفت : امام حسین(ع) سه روز پیکرش در دشت کربلا ماند. مردم وقتی غیرتشان گل کرد آمدند. یکی از جنازه‌ها سر نداشت، یکی دست نداشت، یکی پا نداشت. امام سجاد(ع) بالای سر هر جنازه گریه کرد تا رسید به جنازه‌ای که گلویش را بریده بودند. فرمود: «لعنت الله علی الظالمین الذین ظلمونا».


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید