۰۸ / خرداد / ۱۴۰۵ - 29 May 2026
21:38
کد خبر : 9760787
۲۳:۰۹

۱۴۰۵/۰۲/۳۰
یادداشت؛

۸۰ روز و یک قلم که خم نشد ؛ روایت خبرنگاری بسیجی از سنگرِ بی‌خوابی و عشق به ایران

مهین ممبینی خبرنگار خبرگزاری بسیج باغملک گفت: من در همین بسیج درس گرفتم که قلم، گاهی از شمشیر برنده‌تر است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری بسیج از باغملک: هشتاد روز می‌شود که نفس این شهر، نفس این سرزمین، با بوی باروت و صدای انفجار و نگرانی مادرانه گره خورده است. هشتاد روز می‌شود که من، یک خبرنگار بسیجی، نه پشت میز تحریریه که در دل خیابان، در میان جمعیت، پشت سنگرهای خاکی، کنار خانواده شهدا، و گاهی در مسیر پرتاب موشک‌ها، مشغول نوشتن و روایت کردن هستم ، نه به خاطر دیده شدن، نه به خاطر مدال و جایزه، که به خاطر یک چیز ساده و مقدس: عشق به این نظام، این انقلاب، این مردم و این پرچم ،  من در همین بسیج درس گرفتم که قلم، گاهی از شمشیر برنده‌تر است.

در میدان، بدون سنگر و بدون خواب

در این هشتاد روز، چه شب‌ها که تا اذان صبح بیدار ماندم تا مبادا لحظه‌ای از راهپیمایی مردم، از خشم مقدسشان، از اشک‌های شوق و بغضشان، از تصویر کودکانی که پرچم در دست دارند، غافل بمانم. چه باران‌هایی که خیس شدم و دفترچه‌هایم خیس شدند، چه میدان‌هایی که صدای الله‌اکبر سر می‌دادم و قلمم می‌لرزید، اما دست از نوشتن برنداشتم. چرا؟ چون در بسیج رسانه یاد گرفتم که در روزهایی که دشمن با عملیات روانی می‌خواهد حقیقت را بدزدد، سکوت یعنی خیانت و نوشتن یعنی جهاد.

سختی‌هایی که کسی نمی‌بیند

خبرنگاری در این روزها، فقط «خبر گرفتن» نیست. خبرنگاری یعنی تحمل نبود تجهیزات ساده، یعنی نوشتن با لپ‌تاپی که از سرما خاموش می‌شود، یعنی ضبط صدا با گوشی در میان بوق ممتد ماشین‌ها، یعنی از خانه زدن و دوری از خانواده، یعنی شنیدن جمله «خبرنگارا برو پی کارت» و لبخند زدن. سخت‌تر از همه، دیدن زخمی‌ها و شهیدانی است که گاهی چند قدمی تو روی خاک می‌افتند و تو باید بدون اشک، روایت کنی. گاهی آنقدر خسته‌ام که نمی‌توانم قهوه را تا ته بخورم؛ اما هنوز قدرت نوشتن دارم. گاهی آنقدر شب بی‌خوابی می‌گذرد که چشمم دود می‌کند، اما دوست دارم همین چشم‌ها مثل فانوس حقیقت بماند. من بسیجی‌ام؛ یعنی قبل از هر چیز، خودم را سرباز ولایت می‌دانم.

من خالصانه پای نظام و کشورم هستم

بگذارید صریح بگویم ، من از همان روز اول، بدون هیچ چشمداشتی، برای روایت شفاف و صادقانه این مسیر ایستاده‌ام. نه از کسی وجوهی می‌گیرم، نه در پی پست و مقامی. تکیه‌گاه من فقط خداست و امید به شهدا و دعای مادرانی که پشت سنگرهای معنوی، حواسشان به ما هست. امروز با اطمینان می‌گویم: هر قدمی که در این هشتاد روز برداشتم، برای تقویت جبهه خودی و ناامیدی دشمن بود. اگر خبر خوب نوشتم، شکر؛ اگر خبر تلخ نوشتم، برای بیداری نه برای یأس بود.

و امروز، بعد از هشتاد روز، دستم از قلم پینه بسته، چشمانم پف کرده از بی‌خوابی، و دلم از دیدن برخی حرف‌های ناگفته گرفته است ، اما هنوز ایستاده‌ام ، چون ایمان دارم که این انقلاب، که حاصل خون هزاران شهید است، ارزشش را دارد که جان و قلم و وقت‌مان را پای آن بدهیم. من از تبار همان خبرنگاران بسیجی‌ام که در کربلا قلم‌شان لوله شد، اما راه را گم نکردند و تا آخرین قطره جوهر، همچنان می‌نویسم، می‌رویم، و می‌مانیم.

مهین ممبینی خبرنگار خبرگزاری بسیج از باغملک


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید