۱۳ / تير / ۱۴۰۵ - 04 July 2026
19:33
کد خبر : 9769471
۰۷:۴۹

۱۴۰۵/۰۴/۱۳

برکه برکه شیدایی در جرعه جرعه عطش

کتاب «جرعه جرعه عطش» با دربرداشتن گزیده‌ای از سروده‌های کلاسیک پنج بانوی شاعر، جلوه‌ای از مضامین عاشقانه، عرفانی، آیینی و عاطفی را به نمایش می‌گذارد و در میان آثار این مجموعه، شعرهای منیژه بهشتی با زبانی روان و تصاویر خیال‌انگیز، روایتگر دلدادگی، معنویت، مهر خانوادگی و انتظار منجی است.

برکه برکه شیدایی در جرعه جرعه عطش

به گزارش خبرگزاری بسیج از اردبیل، محمدرضا نوذریان، نویسنده و پژوهشگر اردبیلی در گفت‌وگویی با ما، به واکاوی شعرها و مضامین سروده‌های منیژه بهشتی که در صفحات ۳۱ تا ۴۵ این کتاب، جای گرفته‌اند پرداخته است.
 
وی اظهار کرد: بانو بهشتی در غزل آغازین، در گفت‌وگو با معشوق، برخی وعده‌های پیشین را یادآور می‌شود:
 
گفته بــودی نـوبهارت می‌شوم
مست چشمان خمارت می‌شوم
گفته بودی در شب یلدای عشق
تا سحر، شب‌زنده‌دارت می‌شوم...
 
نوذریان افزود: شاعر از سویی گریختن از معشوق را بی‌نتیجه می‌پندارد زیرا به‌رغم گریختن‌ها باز هرچند آهسته، دچار وی می‌شود و از سوی دیگر، ممدوح را به دریا مانسته می‌کند و افشا می‌سازد مانند رودی، به سمت چنان دریایی، ره‌سپار است.
 
وی ادامه داد: بانو بهشتی، خویش را ثناگوی عشق می‌داند و ادعا می‌کند در سایه عرفان جلی، به چنین رتبه‌ای دست یافته است. او در شعری دیگر، دغدغه‌هایش را می‌نمایاند و از سپری شدن شب، رسیدن روز و در پی آن، رسوا شدن دل آشفته و از اینکه قصه‌اش ورد زبان‌ها و غم رفتن، زخمه شیدا شود بی‌قراری می‌کند.
 
این نویسنده و پژوهشگر با اشاره به سروده‌ای با مطلع:
 
تغییر نده با نگهت جای دلم را
برجای دگر، باز نکن پای دلم را...
 
گفت: شاعر نگاه معشوق را بسی قدرتمند می‌شناساند زیرا قادر است مسیر رهروی دل را دیگرگون سازد و چون در آرزوی پایان یافتن هجران است از معشوق می‌خواهد به اویی که خویش را در مقابل رخ لیلایی ماهش، مجنون می‌داند رو کند. به اعتقاد این چکامه‌سرا، همه تن ممدوح به ساحلی آرام می ماند و اگر آغوش بگشاید جنبش دریای دل وی را آسوده خواهد کرد.
 
نوذریان اظهار کرد: بهشتی در جایی اثرپذیری‌های خویشتن خویش از ممدوح را نمایان می‌سازد:
 
گرچه با احساس تو از شعر، لبریزم هنوز
در هـوای ســرد تــو پاییز پاییزم هنوز
یاد تو در باور من، آسمان ابـــری است
این‌چنین با گریه‌های خود گلاویزم هنوز
 
این نویسنده افزود: شاعر عشق نگار را نظیر باد می‌داند و تأکید می‌کند گیسوان خود را به دست چنان بادی سپرده است.
 
نوذریان شعر خطاب به باران را یکی از آفریده‌های ادبی قابل درنگ بانو بهشتی دانست و گفت: او در این سروده، بارها از باران پاک و زیبا، همان مایه باطراوت و بی‌جایگزین حیات که قریبش می‌داند، همراهی و هم‌سازی تمنا می‌کند و فصلی دیگر از شیدایی‌هایش را رقم می‌زند:
 
بیــا برای دل مـن ببار بــاران جان
تو با صـدای دل من ببار باران جان
بیا بشور و بشوران، سکوت بغضم را
بر این هلای دل من ببار باران جان
بزن به ساز دلم با ترنمی از عشــق
تو بر نــوای دل من ببار باران جان...
 
وی تصریح کرد: چنانچه باران را استعاره از فرودآیی برکات معنوی ممدوح فرض کنیم، روی و فصل دیگری از نگرش و کمال‌طلبی شاعر نمایان خواهد شد.
 
نوذریان ادامه داد: بهشتی معشوق را ماه سپید، موجب بی‌قراری نفس‌های اقاقی و شکوفایی دل در بهار عشق، دارای عارض چونان چشمه‌سار، صاحب دم مست مسیحایی و... می‌بیند و چون نبودن وی را دلیل تاریک شدن دنیای خویش می‌داند، شیون‌ها سر می‌دهد و سرانجام از اشک‌های بارانی و البته اثرگذاری‌اش بر طبیعت سخن می‌گوید، چون باور دارد رعد با هق‌هق او ساز دیگری می‌نوازد و قاصدک در هوای بی‌قراری، پر می‌زند.
 
وی بیان کرد: این چکامه‌سرا از ساعات و روزهای معنوی حیات غافل نمی‌ماند و مثلاً در شعری با مطلع:
 
عاشقان باز بشارت رمضــان می‌آید
فصل مهمانی عشاق جهان می‌آید...
 
رمضان را موجب رهایی انسان از قفس سرد شیاطین، شب قدر نهفته در آن را برتر از زمان، نازل شدن وحی به پیامبر گرامی اسلام(ص) را مانند نور عید در فصل خزان، معرفی می‌کند و مخاطب را به نگریستن در آمدن رحمت الهی فرامی‌خواند.
 
این نویسنده و پژوهشگر افزود: شاعر، آسیمه‌سر به سراغ مادر، همان کانون جوشان وفا می‌رود و در شعری، ندای لای‌لای او را نبض آرام دعا، عشقش را از نسل بی‌تکرار ام اطهر و مهر بی‌همتای وجودش را آیه‌های کوثر، بیان می‌کند و ادامه می‌دهد:
... لم یزل شد نام مــادر از صفات طاهــره
در صبـــــوری نام مــادر، همتراز صابــره
طلعت مهتـــاب رویت پرتویی از گوهرست
ضامن فردای محشر، اشــک‌های مادرست......
 
چین پیشانیت مادر، سوره حمد و ثناست
قامت رنجور تو تندیسی از مهر خداست
 
وی گفت: شاعر در تکمیل ادای احترامش، به زبان زیبای شعر با پدر هم سخن می‌گوید، او را چونان ماه ابری تجسم می‌کند که خنده‌هایش پشت غم پنهان شده‌اند و تنها بغض نهفته در گلویش، «ربنا» است.
 
نوذریان در بخش دیگر سخنانش توضیح داد: بهشتی، گرمی آغوش پدر را آرامش پروردگار و نگاه مهربان وی را بهشتی بی‌انتها، چشمانش را آیه‌های پرشکوه کبریا، وجودش را کوه استوار شکیبایی، حرمت دستانش را نشانی از عروه‌الوثقی می‌پندارد و در اوج مهرورزی، پدر را حضرت عشق وصف می‌کند
 
وی همچنین با اشاره به ارادت شاعر به حضرت ولی‌عصر(عج) خاطرنشان کرد: او با زبانی سرشار از دلدادگی خطاب به آن امام همام چنین می‌سراید:
 
... مستم ز جام شوکران، می‌جویمت در جمکران
در خلوت ایــوان تو اشکــم هویـــــدا می‌شود
عالـــم سراسر مست تو جــام عـدالت دست تو
در موسم بـــاران تو هردیــده دریــا می‌شود...
 
نوذریان در پایان گفت: بانو بهشتی در استمرار ترنم شاعرانه‌اش، چهره خندان حضرت را موجب صفای عالم، خوانش او از قرآن را مایه شیدایی پروانه‌ها (که استعاره از شیفتگان و دلدادگان است) و صولتش را سبب رسوایی خصم ذکر می‌کند و از آن وجود مبارک می‌خواهد که بیاید تا ویرانه‌ها به آبادی گرایند و مستورها نمایان شوند.

گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید