۱۱ / مهر / ۱۴۰۵ - 03 October 2026
۰۷:۳۷
کد خبر : 9777262
۰۸:۳۶

۱۴۰۵/۰۵/۲۷

خام به جبهه رفتیم، پخته برگشتیم؛ روایت ۸ سال و نیم اسارت آزاده اراکی

هشت سال و نیم اسارت، فقط سال‌های سختی و شکنجه نبود؛ ما خام به جبهه رفتیم و پخته برگشتیم.» این شاید کوتاه‌ترین روایت غلامرضا معصومی‌فرد از سال‌هایی باشد که در اردوگاه‌های بعثی گذشت؛ سال‌هایی که از یک نوجوان رزمنده، انسانی ساخت که صبر، اخلاق، کرامت و مصلحت جمع را در سخت‌ترین شرایط آموخت.

خام به جبهه رفتیم، پخته برگشتیم؛ روایت ۸ سال و نیم اسارت آزاده اراکی

به گزارش خبرگزاری بسیج استان مرکزی، روایت آزادگان فقط خاطره‌ای از پشت سیم‌های خاردار و دیوارهای بلند اردوگاه‌های عراق نیست؛ روایت نسلی است که در نوجوانی راهی جبهه شد، در اوج جوانی به اسارت درآمد و سال‌های طولانی از زندگی خود را میان شکنجه، تحقیر، دوری از خانواده و انتظار برای آزادی گذراند، اما اجازه نداد اسارت، هویت و کرامتش را از او بگیرد.

غلامرضا معصومی‌فرد، آزاده و جانباز دوران دفاع مقدس، یکی از همین روایت‌های زنده است؛ رزمنده‌ای که در عملیات فتح‌المبین مجروح و اسیر شد، سال‌ها در اردوگاه‌های بعثی زندگی کرد، مسئولیت صدها اسیر را بر عهده گرفت و در این سال‌ها با شخصیت‌هایی همچون حجت‌الاسلام والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد همراه شد؛ شخصیتی که به گفته او، یکی از مهم‌ترین عوامل حفظ روحیه آزادگان بود.

 

گلوله‌هایی که پایان جبهه و آغاز اسارت را رقم زد

معصومی‌فرد متولد سال ۱۳۴۴ است؛ در سال ۱۳۶۱ و در سومین اعزام خود به جبهه، در عملیات فتح‌المبین حضور یافت، اما عملیات برای او به مجروحیتی سنگین و آغاز هشت سال و نیم اسارت ختم شد.

وی روایت می‌کند: در منطقه‌ای مین‌گذاری شده از ناحیه دست، پا و پهلوی راست به شدت مجروح شدم؛ سه گلوله به پای راستم اصابت کرده بود، یک گلوله به دستم خورده و پهلویم نیز بر اثر ترکش آسیب دیده بود.

خون زیادی از بدنش رفته بود و دیگر توان حرکت نداشت؛ وقتی نیروهای بعثی بالای سرش رسیدند، حتی توان حرکت دادن درست دستش را نداشت و تنها با اشاره، آب می‌خواست.

همان‌جا بود که فهمید جبهه برای او تمام شده و مسیر اسارت آغاز شده است.

 

از العماره تا بغداد؛ اسارتی که با شکنجه شروع شد

معصومی‌فرد و حدود ۳۲۰ اسیر ایرانی ابتدا به العماره و سپس به زندان بغداد منتقل شدند؛ بسیاری از اسرا مجروح بودند و امکانات ابتدایی درمان نیز در اختیارشان قرار نداشت.

وی می‌گوید برخورد نیروهای بعثی با مجروحان تنها به شکنجه جسمی محدود نمی‌شد؛ تحقیر و فشار روانی نیز بخشی از رفتار آنان بود.

اسرا را در خیابان‌های بغداد می‌گرداندند و تبلیغات بعثی تلاش می‌کرد آنان را در برابر مردم عراق تحقیر کند. سنگ و زباله به سمت اتوبوس‌ها و حتی مجروحان پرتاب می‌شد.

شرایط نگهداری نیز به همان اندازه سخت بود؛ یکی از محل‌هایی که اسرا در آن نگهداری می‌شدند، مرغداری متروکه‌ای بود که کف آن مملو از آلودگی و زباله بود و آب برای شست‌وشو و درمان زخم‌ها به سختی پیدا می‌شد.

تا روز یازدهم، اسرا دست به اعتصاب زدند و خواستار حضور صلیب سرخ شدند؛ پس از آن امکان پانسمان فراهم شد، اما نه با تجهیزات پزشکی مناسب. این خود اسرا بودند که آب جوش آماده می‌کردند، زخم‌ها را می‌شستند و با تکه‌هایی از لباس، پانسمان‌های ابتدایی انجام می‌دادند.

 

نامه‌ای که چهار ماه بعد رسید

در آن سوی دیوارهای اردوگاه، خانواده‌ها نیز در بی‌خبری به سر می‌بردند.

معصومی‌فرد می‌گوید نخستین نامه‌ای که خانواده‌اش از او دریافت کردند، حدود چهار تا پنج ماه پس از اسارت بود؛ نامه‌هایی که از طریق صلیب سرخ جابه‌جا می‌شد و گاهی فاصله میان ارسال و دریافت آنها به یک ماه و نیم تا دو ماه می‌رسید.

اما در دل همین بی‌خبری، اسرا تلاش می‌کردند زندگی را اداره کنند.

به دلیل سن پایین برخی از اسرا، آسایشگاه آنان به «آسایشگاه اطفال» معروف شد و معصومی‌فرد مسئولیت آن را بر عهده گرفت. بعدها در اردوگاه‌های مختلف به عنوان ارشد آسایشگاه و سپس فرمانده اردوگاه انتخاب شد و مسئولیت چند صد اسیر را بر دوش گرفت.

 

در اسارت، کسی را با یک برچسب قضاوت نکردیم

هشت سال و نیم اسارت، آدم‌ها را در شرایطی قرار می‌دهد که کمتر کسی می‌تواند عمق آن را تصور کند؛ برخی مقاومت می‌کنند و برخی زیر فشارهای طاقت‌فرسا دچار ضعف می‌شوند.

معصومی‌فرد می‌گوید هیچ‌گاه دوست نداشته کسی را به دلیل ضعف‌هایی که در دوران اسارت پیدا کرده، «جاسوس» یا «خائن» بنامد.

حتی پس از آزادی، وقتی برگه‌هایی برای شناسایی افراد در اختیارشان قرار گرفت، تأکید کرد نباید آبروی کسانی که سال‌ها در اسارت بوده‌اند، به خاطر ضعف‌هایی که در آن شرایط از خود نشان داده‌اند، از بین برود.

این نگاه، یکی از درس‌هایی بود که او از سال‌های اسارت آموخته بود؛ اینکه انسان را باید در تمامیت وجودش دید، نه در یک لحظه از ضعف.

 

ابوترابی؛ مردی که اسارت را به مدرسه انسان‌سازی تبدیل کرد

اما در میان تمام خاطرات تلخ و شیرین اسارت، نام یک نفر برای معصومی‌فرد جایگاه ویژه‌ای دارد؛ حجت‌الاسلام والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد.

او آشنایی با حاج‌آقا ابوترابی را شاید مهم‌ترین اتفاق دوران اسارت خود می‌داند؛ مردی که به گفته او فقط یک روحانی یا یک اسیر در میان اسرا نبود، بلکه الگویی واقعی از صبر، اخلاق، مصلحت‌اندیشی و حفظ کرامت انسانی بود.

معصومی‌فرد روایت می‌کند که ابوترابی حتی در برابر شکنجه و رفتار خشن بعثی‌ها مراقب بود واکنش او باعث ایجاد مشکل بیشتر برای سایر اسرا نشود.

او حتی برای نگهبانانی که با اسرا رفتار خشونت‌آمیز داشتند، از تعبیر «برادران عزیز عراقی» استفاده می‌کرد؛ رفتاری که برای بسیاری از اسرا عجیب بود.

اما ابوترابی معتقد بود رفتار اسرا نباید موجب دور شدن انسان‌ها از حقیقت و اخلاق شود.

 

وقتی شکنجه‌گر، تحت تأثیر شکنجه‌شونده قرار گرفت

یکی از شکنجه‌گران ابوترابی، او را به شدت شکنجه کرده بود؛ اما گذر زمان نشان داد که رفتار و منش این روحانی آزاده حتی بر شکنجه‌گرش نیز اثر گذاشته است.

معصومی‌فرد می‌گوید همان فرد بعدها تحت تأثیر شخصیت ابوترابی قرار گرفت و مسیر زندگی‌اش تغییر کرد.

برای او، این اتفاق نشانه‌ای بود از اینکه روش ابوترابی فقط مقابله و خشم نبود؛ او تلاش می‌کرد حتی در دل دشمن نیز اثری از اخلاق و انسانیت باقی بگذارد.

در خاطره‌ای دیگر، زمانی که صلیب سرخ برای بررسی وضعیت اسرا به اردوگاه آمده بود، از ابوترابی درباره شکنجه‌ها سؤال شد، اما او وجود شکنجه را انکار کرد.

وقتی پس از رفتن نماینده صلیب سرخ از او پرسیدند چرا حقیقت را نگفتی، پاسخ داد: «آیا درست است دو مسلمان شکایت خودشان را نزد یک مسیحی ببرند؟»

برای معصومی‌فرد، این جمله معنای عمیقی داشت؛ اینکه ابوترابی حتی در اوج مظلومیت نیز مصلحت جمع و عزت مسلمانان را فراموش نمی‌کرد.

 

«خام رفتیم و پخته برگشتیم»

یکی از اسرای اصفهانی درباره ابوترابی گفته بود که او «فرشته خدا» بود که خداوند او را در قالب انسان به اردوگاه فرستاده بود، چون اسرا به او احتیاج داشتند.

معصومی‌فرد نیز همین نگاه را دارد و دوران اسارت را برای خود و بسیاری از آزادگان، یک مدرسه بزرگ انسان‌سازی می‌داند.

وی می‌گوید: «ما خام به جبهه رفتیم و پخته برگشتیم.»

از نگاه او، اسارت با همه شکنجه‌ها و سختی‌هایش، درس‌هایی به آزادگان داد که شاید در چندین دهه زندگی عادی به دست نمی‌آمد؛ اینکه انسان در سخت‌ترین شرایط خودش را نبازد، مصلحت جمع را بر خواسته شخصی ترجیح دهد و حتی در برابر دشمن، اخلاق را فراموش نکند.

 

پایان جنگ؛ خبری که اشک اسرا را جاری کرد

سال‌ها انتظار سرانجام با خبر پایان جنگ همراه شد، اما برخلاف تصور، خبر آتش‌بس برای بسیاری از اسرا تنها شادی به همراه نداشت.

سال‌ها آرزو کرده بودند آزاد شوند و نخستین آرزویشان پس از آزادی، دیدار امام خمینی(ره) بود. به همین دلیل وقتی خبر پذیرش قطعنامه و سپس رحلت امام خمینی(ره) به اردوگاه رسید، شرایط روحی اسرا بسیار سخت شد.

معصومی‌فرد می‌گوید پس از رحلت امام، اسرا حدود یک هفته تا ۱۰ روز حال طبیعی نداشتند و مرتب گریه می‌کردند؛ چراکه آرزوی دیدار امام پس از آزادی دیگر هیچ‌گاه محقق نمی‌شد.

 

آسمان و ستاره‌هایی که بعد از سال‌ها دوباره دیده شدند

سال ۱۳۶۹ سرانجام خبر آزادی رسید.

شبی که برای نخستین بار اسرا را از اردوگاه بیرون آوردند، آسمان و ستاره‌ها برایشان منظره‌ای عجیب بود؛ آن‌قدر سال‌ها در فضای بسته اردوگاه زندگی کرده بودند که دیدن آسمان شب، خود به اتفاقی بزرگ تبدیل شده بود.

معصومی‌فرد و دیگر آزادگان در جریان تبادل اسرا از مرز خسروی وارد ایران شدند؛ جایی که نخستین تصویرشان از میهن، مردم و نیروهایی بود که برای استقبال آمده بودند.

اما شادی بازگشت، با صحنه‌های سنگین دیگری نیز همراه بود؛ خانواده‌هایی که سال‌ها چشم‌انتظار عزیزانشان بودند و هنوز نمی‌دانستند فرزندشان شهید شده یا اسیر است و از آزادگان انتظار خبر داشتند.

 

«شما ارزش بوسیدن دارید»

در نخستین روزهای بازگشت، دیدار با شهید سپهبد علی صیاد شیرازی برای معصومی‌فرد به خاطره‌ای ماندگار تبدیل شد.

شهید صیاد شیرازی میان آزادگان نشست. معصومی‌فرد با دیدن درجه‌های نظامی او، برای احترام شانه‌اش را بوسید و شهید صیاد نیز پیشانی او را بوسید و گفت: «شما ارزش بوسیدن دارید.»

جمله‌ای کوتاه، اما برای آزاده‌ای که هشت سال و نیم دور از وطن و خانواده را در اسارت گذرانده بود، معنایی بزرگ داشت.

 

از جنگ با صدام تا گفت‌وگو با مردم عراق

سال‌ها بعد، نگاه معصومی‌فرد به مردم عراق نیز از همان تجربه‌ها تأثیر گرفته است.

او می‌گوید امروز در ایام اربعین، وقتی با مردم عراق گفت‌وگو می‌کند، بسیاری از آنان از عملکرد صدام و حزب بعث اعلام برائت می‌کنند و تأکید دارند که جنگ حزب بعث علیه ایران نباید موجب فاصله میان ملت‌های مسلمان شود.

از نگاه این آزاده، امروز بیش از هر زمان دیگری باید بر وحدت ملت‌های مسلمان تأکید کرد.

 

«این کشور به سادگی به اینجا نرسیده است»

معصومی‌فرد برای مسئولان نیز حرفی دارد؛ حرفی که نه از سر طلبکاری، بلکه از زبان کسی بیان می‌شود که سال‌های جوانی خود را در جبهه و اسارت گذرانده است.

وی می‌گوید برای رفتن به جبهه و تحمل اسارت منت بر سر کسی ندارد؛ مسیرش را با اعتقاد انتخاب کرده و امروز نیز از انتخاب خود پشیمان نیست.

اما انتظار دارد مسئولان بدانند این کشور به سادگی به جایگاه امروز نرسیده است و خون شهدا، رنج جانبازان و سال‌های اسارت آزادگان، بخشی از پشتوانه امنیت و پیشرفت کشور است.

او معتقد است عملکرد ضعیف برخی مسئولان نباید به پای اصل کشور و نظام نوشته شود؛ مشکلات باید اصلاح شوند، اما نباید همه دستاوردها و زحمات مردم نادیده گرفته شود.

 

دست جوانان امروز را می‌بوسم

معصومی‌فرد وقتی از جوانان امروز حرف می‌زند، لحنش تغییر می‌کند؛ از نسلی می‌گوید که با وجود مشکلات و دغدغه‌های خود، توانسته در عرصه‌های مختلف علمی و فناوری کشور اثرگذار باشد.

او یاد روزهایی می‌افتد که رزمندگان با کمبود شدید امکانات و تجهیزات راهی جبهه می‌شدند و آن را با امروز مقایسه می‌کند؛ روزگاری که ایران در حوزه‌هایی مانند فناوری موشکی، نانو، دارو، ماهواره و علوم مختلف به دستاوردهای قابل توجهی رسیده است.

وی می‌گوید بخش مهمی از این پیشرفت‌ها حاصل تلاش جوانان است و صراحتاً تأکید می‌کند: «من دست جوانان امروز را می‌بوسم و به آنها افتخار می‌کنم.»

 

روایتی که هنوز تمام نشده است

هشت سال و نیم اسارت برای غلامرضا معصومی‌فرد با بازگشت به ایران تمام شد، اما روایت آن سال‌ها هنوز ادامه دارد؛ روایتی از نوجوانی که با زخم گلوله و ترکش وارد اردوگاه شد، سال‌ها در کنار صدها اسیر زندگی کرد، از ابوترابی درس اخلاق و کرامت گرفت، بازگشت امام را آرزو کرد و سرانجام در غیاب امام، به میهن بازگشت.

امروز وقتی از آن سال‌ها سخن می‌گوید، بیشتر از آنکه از رنج‌ها بگوید، از درس‌هایی می‌گوید که اسارت برایش به یادگار گذاشت؛ از امید، ایمان، وحدت، اخلاق و ایستادگی.

نسلی که به گفته خودش «خام به جبهه رفت و پخته برگشت»، حالا چشم به جوانانی دارد که باید ادامه‌دهنده راه همان نسلی باشند که در سخت‌ترین روزها ایستادند.

معصومی‌فرد باور دارد اگر امید، ایمان، وحدت و همت در جامعه حفظ شود، مشکلات قابل حل است و ایران آینده روشنی خواهد داشت؛ روایتی که شاید مهم‌ترین پیام یک آزاده پس از چهار دهه از روزهای جنگ و اسارت باشد: ایستادگی فقط برای عبور از یک جنگ نیست؛ گاهی برای ساختن آینده یک ملت است.

انتهای پیام/


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
captcha
x

عضو کانال روبیکا ما شوید