به گزارش خبرگزاری بسیج خوزستان، شهید سعید اسماعیل در بیست یکم مرداد ۱۳۵۹ در خانوادهای متدین دیده به جهان گشود. پدرش علی معلم و مادرش مهری خانهدار بود. وی در کنار یک برادر و شش خواهر رشد یافت و از همان سالهای کودکی در فضایی آکنده از ایمان و اخلاق پرورش یافت. شهید اسماعیل تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی ادامه داد و همواره به علمآموزی و رشد فردی اهمیت میداد.
آشنایی شهید با همسرش به دوران دانشجویی بازمیگردد زمانی که همسرش با خواهر او همکلاس بود پس از آشنایی اولیه خانواده شهید برای دیدار و آشنایی رسمی به منزل خانواده همسرش رفتند این آشنایی به پیوندی مبارک انجامید و سرانجام در چهارم فروردین سال ۱۳۸۷ زندگی مشترک خود را آغاز کردند.
حاصل این زندگی چهار فرزند است: علی متولد ۱۳۸۷ که اکنون در کلاس یازدهم تحصیل میکند، زهرا متولد ۱۳۹۳ دانشآموز کلاس ششم، فاطمه متولد ۱۳۹۹ در مقطع پیشدبستانی و فرزند کوچک خانواده حوریا که هنوز سه سالگی خود را کامل نکرده است.
خصوصیات اخلاقی و ارادت به اهلبیت (ع)
شهید اسماعیل فردی مهربان، صمیمی و بسیار خانواده دوست بود. ارادت ویژهای به حضرت زهرا (س) و امام حسین (ع) داشت و همواره تلاش میکرد زندگی خود را با محبت اهلبیت (ع) گره بزند. هر سال در ایام فاطمیه سه روز در منزل خود مجلس روضه حضرت زهرا (س) برگزار میکرد و از مهمانان با غذا پذیرایی مینمود. او معتقد بود کسانی که در این مجالس حضور مییابند، مهمان اهلبیت (ع) هستند.
همچنین زیارت کربلا جایگاه خاصی در زندگی او داشت و اغلب در ایام اربعین و حتی در لحظه تحویل سال نو، در کربلای معلی حضور داشت.
فصل آخر زندگی
پیش از شهادت، حدود ساعت دوازده شب به منزل بازگشت. فردای آن روز قرار بود در مراسم تشییع پیکر شهید زنگنه همراه یکی از دوستانش شرکت کند.
صبح زود حدود ساعت پنج برای نماز از خواب بیدار شد. همسرش روایت میکند که او با عجله وضو گرفت و نماز خواند. کمی بعد، حدود ساعت پنج و نیم، تماسی با او گرفته شد و از او خواسته شد که سریع خود را برساند. با شتاب از خانه خارج شد. همسرش میگوید آن لحظه حال و هوای عجیبی داشت؛ گویی روی زمین نبود. یکی از دوستانش نیز نقل میکند که به او گفته بود: «سعید جان، امروز خیلی نور بالا میزنی.»
پرواز به آسمان
شهید اسماعیل در ششم فروردین ماه ۱۴۰۵ در حین عملیات علیه دشمن آمریکا و صهیونیستی در حال بررسی اسلحه بود که ناگهان تیر به پهلو و گردن او اصابت کرد. دوستانش روایت میکنند که در لحظات پایانی عمر، با زمزمهای عاشقانه میگفت: «خدایا مرا به دوستان شهیدم برسان.»
یادداشت / حسین زارع
یادداشت| روایتی از حماسه جهادی بسیجیان در جنگهای ۱۲ روزه و رمضان
یادداشت|