۱۰ / مهر / ۱۴۰۵ - 02 October 2026
۰۶:۴۱
کد خبر : 9786155
۱۱:۲۳

۱۴۰۵/۰۷/۰۳

روایتی متفاوت از بسیجی نمونه که در لباس سربازی شهید شد

شهدا
شهید «سیدرضا سیدحسینی»؛ جوان مؤمن که در لباس سربازی به شهادت رسید.

به گزارش خبرگزاری بسیج خوزستان،  در خوزستان سرزمین حماسه‌ها ایثار و رشادت جوانانی زندگی می‌کنند که مسیر رشد و تعالی را بسیار با جدیت و صیرت دنبال می‌کنند، شهید «سیدرضا سیدحسینی» از جوانان مؤمن و متعهدی بود که در دامان خانواده‌ای مذهبی پرورش یافت، از همان سال‌های کودکی با مسجد، هیئت‌های مذهبی و فرهنگ ایثار و شهادت انس گرفت. وی سرانجام در دوران خدمت سربازی در کردستان و بر اثر انفجار به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

 شهید سیدرضا سیدحسینی در پنجم اسفندماه سال ۱۳۸۵ در شهرستان اهواز چشم به جهان گشود. پدرش سیدحسن و مادرش سهام نام دارد. وی در خانواده‌ای مذهبی و متدین رشد یافت و دارای دو خواهر بود که در کنار آنها در محیطی سرشار از محبت و تربیت دینی بزرگ شد. 

 از همان دوران کودکی ارتباط نزدیکی با مسجد محل خود داشت و بخش مهمی از فعالیت‌های دوران نوجوانی‌اش در همین مسجد شکل گرفت، حضور در مراسم‌های مذهبی، شرکت در هیئت‌ها، برنامه‌های فرهنگی و اردو‌های مسجدی از علاقه‌های جدی او بود.

علاقه عمیق به اهل‌بیت (ع) و فرهنگ شهدا در رفتار و منش او به خوبی نمایان بود و همین فضا نقش مهمی در شکل‌گیری شخصیت معنوی اش داشت.

وی جوانی مؤدب، بافهم و خوش‌اخلاق بود. احترام ویژه‌ای برای پدر و مادر قائل می‌شد و همواره تلاش می‌کرد رضایت آنها را جلب کند رابطه صمیمی و مهربانی با خواهرانش داشت و در کار‌های خانه و زندگی به خانواده کمک می‌کرد. دلسوزی، مسئولیت‌پذیری و خوش برخوردی از ویژگی‌هایی بود که اطرافیان همواره از او یاد می‌کنند

 تحصیل و اعزام به خدمت 

 پس از پایان دوران تحصیل موفق به دریافت مدرک دیپلم شد وی که تصمیم داشت پس از پایان خدمت سربازی، تحصیلات دانشگاهی خود را ادامه دهد. در سال ۱۴۰۴ به خدمت سربازی اعزام شد و دوره آموزشی خود را در مرکز آموزشی کازرون در استان فارس گذراند. پس از پایان دوره آموزشی، برای ادامه خدمت به استان کردستان اعزام شد و به‌عنوان سرباز در ارتش جمهوری اسلامی ایران مشغول خدمت شد.

متن خاطره:

یک روز قبل از اعزام به خدمت سربازی مشغول جمع‌کردن لباس هایش بود.

 با حوصله لباس هایش را تا میکرد و آنها را داخل ساک می‌گذاشت.

از دور محو تماشایش شدم. 

هرچه بیشتر نگاهش می‌کردم، بیشتر حس می‌کردم چهره‌اش عوض شده است؛ انگار نوری از صورتش می‌بارید.

به او گفتم: «مامان، چقدر قیافه‌ات تغییر کرده... سرخ و سفید شده‌ای، انگار هوای کردستان به تو ساخته.»

لبخند آرام روی لب‌هایش نشست به من نگاه کرد، اما چیزی نگفت.

بعد از آن نگاهش را از من گرفت و دوباره مشغول بستن ساک شد.

همان لحظه با خودم گفتم چهره‌اش شبیه چهره شهدا شده است؛ همان آرامش، همان صفا، همان نور.

یادم هست هر وقت ساکش را می‌بست، می‌گفت: «من شهید در راه خدا هستم.»

من هم نگران می‌شدم و به او می‌گفتم: «مامان، این چه حرفی است می‌زنی؟ من نگران می‌شوم، ناراحت می‌شوم.».

اما او با آرامش جواب می‌داد: «نه، مگر بد است شهید شوم؟ این برای شما افتخار است.»

او از همان کودکی، عشق شهادت در دلش بود.

علاقه اش به اهل‌بیت (ع) و راه خدا در وجودش ریشه داشت و هرچه بزرگ‌تر می‌شد، این شوق در نگاه و رفتار و حرف هایش بیشتر دیده می‌شد

کردستان، مسیر پایان

وی در حالی که مدت زیادی از حضورش در محل خدمت نمی‌گذشت، در سیزدهم اسفندماه ۱۴۰۴ در منطقه کردستان و بر اثر حمله موشکی صهیونسیتی و آمریکایی به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر مطهر این شهید والامقام پس از تشییع، در گلزار شهدای بهشت‌آباد اهواز به خاک سپرده شد تا یاد و نامش برای همیشه در میان مردم این دیار زنده بماند


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
captcha
x

عضو کانال روبیکا ما شوید