۱۰ / مهر / ۱۴۰۵ - 02 October 2026
۰۴:۵۷
کد خبر : 9786571
۱۳:۲۲

۱۴۰۵/۰۷/۰۴
گفتگو اختصاصی؛

بیش از ۲۰۰ شب «قرار عاشقی»؛ وقتی مردم از شنونده به میدان‌دار تبدیل شدند

روایتگر شهدا و مسئول قرارگاه اجتماعی میدان شهدای فجر مشهد، گفت: پایه‌گذار اصلی این اجتماع مردم بودند؛ ما فقط در خدمت مردم بودیم و تلاش کردیم این حضور، نظم و برنامه پیدا کند.

میدان شهدای فجر مشهدبه گزارش خبرگزاری بسیج استان خراسان رضوی از مشهدمقدس، بیش از ۲۰۰ شب است که میدان شهدای فجر مشهد میزبان اجتماع مردمی است؛ اجتماعی که در ابتدا قرار نبود چنین امتدادی پیدا کند، اما به‌تدریج از یک حضور شبانه به بستری برای روایت شهدا، فعالیت‌های فرهنگی و خدمت‌رسانی مردمی تبدیل شد.

در این میان، «قرار عاشقی» یکی از بخش‌های ثابت این اجتماع است؛ روایتی شبانه از زندگی شهدا که تلاش دارد آنان را نه چهره‌هایی دور و دست‌نیافتنی، بلکه انسان‌هایی واقعی با زندگی، خانواده، اشتباهات و مسیر رشد و انتخاب به نسل امروز معرفی کند.

خبرگزاری بسیج در گفت‌وگویی اختصاصی با جواد فولادیان، روایتگر شهدا و مسئول قرارگاه اجتماعی میدان شهدای فجر مشهد، درباره شکل‌گیری این اجتماع، چرایی ورود او به عرصه روایتگری شهدا، اتفاقات متفاوت میدان فجر و نسبت این اجتماع با نسل جوان امروز گفت‌وگو کرده است.

 بسیج: اگر بخواهیم قصه میدان شهدای فجر را از یک نفر شروع کنیم، چقدر باید نام شما را در ابتدای این قصه بیاوریم؟ آیا شما پایه‌گذار اصلی این تجمعات بودید؟

فولادیان: هیچ جا! پایه‌گذار اصلی این تجمعات، مردم بودند. ما هیچ‌کاره بودیم؛ اگر مردم نمی‌آمدند، اتفاق خاصی رقم نمی‌خورد.

ما در ادامه تلاش کردیم در خدمت مردم باشیم تا این حضور نظم پیدا کند. با جمعی از نخبگان همان منطقه نشستیم تا برای این حضور مردمی، برنامه‌ای منسجم شکل بگیرد؛ اما اصل ماجرا مردم بودند. اگر مردم پای کار نمی‌آمدند، ما هیچ خدمتی نمی‌توانستیم انجام دهیم.

 بسیج: نخستین شب را به یاد دارید؟ آن شب فکر می‌کردید این حرکت قرار است بیش از ۲۰۰ شب ادامه پیدا کند؟

فولادیان: اصلاً. شب اول آن‌قدر سردرگم بودیم که فقط ایده‌مان این بود که یک ماشین را باند ببندیم و به میدان بیاییم. وقتی رسیدیم، دیدیم خود مردم به سمت همان محلی که امروز اجتماع برگزار می‌شود، سرازیر شده‌اند.

همه غم بزرگی داشتند و نمی‌دانستیم چه اتفاقی قرار است برای کشور بیفتد، اما در چهره و شعارهای مردم یک خشم و خون‌خواهی دیده می‌شد. همان شب شروع کردیم به شعار دادن؛ شاید برای اینکه خودمان هم بتوانیم این غم را تحمل کنیم.

آن زمان اصلاً فکر نمی‌کردیم این حضور به بیش از ۲۰۰ شب برسد. ابتدا فکر می‌کردیم تا یک مقطع مشخص ادامه داشته باشد، اما بعد متوجه شدیم مردم خودشان پای کار مانده‌اند.

 بسیج: چه شد که در این میان، روایتگری شهدا تبدیل به یکی از پایه‌های ثابت میدان شهدای فجر شد؟

فولادیان: ارتباط من با شهدا از راهیان نور شروع شد. من رزمنده دوران دفاع مقدس نیستم و خانواده شهید هم نیستم، اما به‌عنوان زائر راهیان نور می‌رفتم و روایت‌های راویان پیشکسوت را می‌شنیدم.

همین خاطرات و روایت‌ها من را مجاب کرد که خودم دنبال این کار بروم. بعد از آن از شهدا کمک خواستم که بتوانم این خاطرات را درست بیان کنم؛ چون احساس می‌کردم این حرف‌ها باید به همه برسد؛ به دانش‌آموز، دانشجو، مسجد، محله و هر کسی که بتواند با آن ارتباط برقرار کند.

 بسیج: اولین شهیدی که روایت کردید، یادتان هست؟

فولادیان: فکر می‌کنم اولین شهیدی که روایت کردم، شهید علیرضا محمودی‌پارسا بود. توبه‌نامه این شهید سال‌ها پیش برای خودم یک تلنگر شد.

یک نوجوان ۱۲، ۱۳ ساله نشسته و چیزهایی را به‌عنوان گناه برای خودش نوشته که شاید ما حتی آنها را بد هم ندانیم؛ مثلاً اینکه چرا صبر کرده دیگران به او سلام کنند، چرا سر سفره به فکر گرسنگان نبوده یا چرا وقتی یک نفر حرف می‌زده، او هم حرف زده است.

برای من مهم بود که ببینم یک نوجوان چطور این‌قدر دقیق خودش را محاسبه کرده است.

 بسیج: خودتان چه نسبتی با دفاع مقدس دارید؟

فولادیان: نه رزمنده دفاع مقدس هستم و نه خانواده شهید. ارتباط من با شهدا از مسیر دیگری شکل گرفته است؛ از راهیان نور و روایت‌هایی که از شهدا شنیدم.

من به این باور رسیده‌ام که شهدا ستاره نبودند، ستاره شدند. یعنی اگر کسی چند سال از زندگی‌اش را اشتباه رفته باشد، باز هم می‌تواند برگردد و راه را پیدا کند.

 بسیج: «قرار عاشقی» از کجا آمد؟ چه شد که تصمیم گرفتید روایت شهدا را به دل این اجتماعات بیاورید؟

فولادیان: اسم «قرار عاشقی» همان شب اول از زبان مجری برنامه مطرح شد؛ زمانی که قرار بود درباره شهدا صحبت کنیم.

اما اصل اتفاق این بود که به این باور رسیدیم اینجا یک مقتل شهید است. مردم برای راهیان نور هزینه می‌کنند، یک سال صبر می‌کنند، بلیت می‌گیرند و به مناطق عملیاتی می‌روند؛ اما اینجا مردم هر شب در محلی جمع می‌شوند که آن را محل شهادت می‌دانند.

ما تلاش کردیم این نگاه را تقویت کنیم که مردم فقط شنونده نباشند؛ بلکه خودشان وارد میدان شوند.

 بسیج: چه چیزی «میدان شهدای فجر» را از یک اجتماع معمولی متفاوت کرده است؟

فولادیان: مهم‌ترین اتفاق، حضور مردم است. اما چیزی که این میدان را متمایز کرد، استمرار روایت شهداست.

بیش از ۲۰۰ شب است که هیچ شبی بدون صحبت از شهدا نگذشته است. هر شب درباره یک شهید و بخشی از سیره زندگی او صحبت شده است.

ما فقط نمی‌گوییم شهدا نماز شب می‌خواندند و از مردم می‌خواهیم همان کار را انجام دهند. از زندگی واقعی آنها می‌گوییم؛ از عشق و زندگی خانوادگی، شوخی‌ها، خنده‌ها، اشتباهات و حتی کسانی که مسیر زندگی‌شان را تغییر دادند و در نهایت شهید شدند.

می‌خواهیم جوان امروز بفهمد شهید یک انسان دست‌نیافتنی نبوده است؛ او هم مدرسه می‌رفته، درس می‌خوانده، خانواده داشته و حتی ممکن است اشتباه کرده باشد، اما راه را پیدا کرده است.

 بسیج: یعنی قرار عاشقی قرار نبوده فقط مردم را پای روایت بنشاند؟

فولادیان: نه. قرار نبود مردم شنونده باشند.

اتفاقی که به مرور افتاد این بود که مردم احساس کردند خودشان هم باید وارد میدان شوند. برای همین خیلی از اتفاقات اجتماعی از دل همین اجتماع شکل گرفت.

مثلاً یک شب قرار بود برای یک نفر کمک‌هزینه سفر اربعین تأمین شود، اما بعد از اعلام موضوع، خود مردم گفتند دوباره قرعه‌کشی کنید. در همان یک شب، برای ۱۲ نفر کمک‌هزینه سفر اربعین فراهم شد.

این اتفاق‌ها نشان می‌دهد مردم فقط برای شنیدن نیامده‌اند؛ خودشان می‌خواهند کاری انجام دهند.

 بسیج: از کارهای شاخص دیگری که شاید کمتر دیده شده، چه نمونه‌هایی دارید؟

فولادیان: اتفاقات زیادی افتاده است. یکی از آنها کمک‌های درسی بود. در ایام امتحانات، معلم‌های همان منطقه در سرما و باران می‌آمدند، می‌نشستند و به بچه‌ها درس می‌دادند و مشکلات درسی‌شان را بررسی می‌کردند.

غرفه‌های مختلفی هم ایجاد شد و خدماتی ارائه شد که بخش زیادی از آنها توسط خود مردم بود.

ما حتی در برنامه‌های فرهنگی هم به نظر مردم توجه کردیم. یک بار برای یک گروه طنز چند شب قرارداد داشتیم، اما وقتی دیدیم مردم از برنامه راضی نیستند، ادامه آن را لغو کردیم؛ چون به این باور رسیده‌ایم که در این اجتماع، مردم باید دیده شوند.

 بسیج: درباره کمک‌های مردمی برای دانش‌آموزان و لوازم‌التحریر هم شنیده‌ایم. این نگاه از کجا شکل گرفت؟

فولادیان: مردم به این باور رسیده‌اند که فقط شعار دادن و پرچم زدن کافی نیست و باید به یکدیگر کمک کنیم.

حتی در بعضی از برنامه‌ها بچه‌های کوچک پول‌های خردشان را می‌آوردند. بعضی می‌گفتند قلکمان را شکستیم و این پول را آورده‌ایم تا برای کار مردم استفاده شود.

برای من این اتفاق خیلی مهم است؛ چون نشان می‌دهد حتی کودکان هم خودشان را بخشی از این حرکت می‌دانند.

 بسیج: شما بارها از «مردم» صحبت می‌کنید. به نظر شما چه چیزی باعث شده این حضور بعد از بیش از ۲۰۰ شب همچنان ادامه داشته باشد؟

فولادیان: مردم وقتی احساس کنند یک اتفاق متعلق به خودشان است، پای آن می‌ایستند.

ما باید ببینیم مردم چه می‌خواهند. اگر قرار باشد یک برنامه فقط از بالا طراحی شود و مردم در آن نقشی نداشته باشند، استمرار پیدا نمی‌کند.

اینجا مردم به این باور رسیدند که می‌توانند به هم کمک کنند و همین موضوع باعث شده حضورشان ادامه پیدا کند.

 بسیج: اگر دفاع مقدس را یک مکتب بدانیم، میدان شهدای فجر چه نسبتی با این مکتب پیدا می‌کند؟

فولادیان: من فکر می‌کنم یکی از مفاهیمی که امروز باید دیده شود، اتحاد مردم است.

در دفاع مقدس، مردم در کنار هم ایستادند و از کشور دفاع کردند. امروز هم اگر قرار است آن فرهنگ ادامه پیدا کند، مردم باید در کنار هم باشند و در مسائل اجتماعی و خدمت به یکدیگر نقش داشته باشند.

میدان شهدای فجر برای من نمونه‌ای از همین حضور مردمی است؛ جایی که خانواده شهدا، رزمندگان، جانبازان، ایثارگران و مردم عادی کنار هم قرار می‌گیرند.

 بسیج: اگر بخواهیم سنگر امروز را تعریف کنیم، به نظر شما سنگر امروز کجاست؟

فولادیان: سنگر امروز فقط میدان نظامی نیست. خانواده، محله و جامعه هم سنگر هستند.

امروز مردم باید در میدان باشند و از کشور و ارزش‌های خودشان دفاع کنند. خدمت به مردم هم بخشی از همین حضور است.

 بسیج: از میان این بیش از ۲۰۰ شب، خاطره‌ای هست که اگر قرار باشد فقط یک خاطره را برای مردم تعریف کنید، انتخاب کنید؟

فولادیان: خاطره زیاد است. یکی از اتفاقاتی که برای خودم ماندگار شد، پیام‌هایی بود که مردم بعد از شنیدن روایت شهدا می‌دادند.

مثلاً کسی پیام داده بود که بعد از شنیدن روایت یک شهید، به مزار او رفته و با شهید عهد کرده که حجابش را رعایت کند یا نماز اول وقت بخواند.

اینها برای من نشان می‌دهد روایت شهدا وقتی از جنس زندگی واقعی باشد، می‌تواند روی آدم‌ها اثر بگذارد.

 بسیج: شما معتقدید شهدا در این میدان هنوز نقش دارند؟

فولادیان: من به این باور رسیده‌ام که اگر شهدا نخواهند، حتی در روایتگری هم نمی‌توانیم کاری انجام دهیم.

هر شب که وارد میدان می‌شوم، از شهدا می‌خواهم آن چیزی را که به درد این جمعیت می‌خورد، به زبانم بیاورند.

گاهی یک خاطره را می‌دانم، اما در چند جای مختلف یادم نمی‌آید؛ بعد در یک جمع خاص همان خاطره به ذهنم می‌رسد و احساس می‌کنم این حرف باید برای همین مردم گفته می‌شد.

بسیج: اگر قرار باشد یک پیام را به نوجوانان و جوانانی بدهید که هنوز به میدان شهدای فجر نیامده‌اند، چه می‌گویید؟

فولادیان: می‌گویم شهدا را از نزدیک‌تر بشناسید.

شهدا هم مثل شما زندگی می‌کردند؛ مدرسه می‌رفتند، غذا می‌خوردند، درس می‌خواندند و با خانواده‌شان زندگی می‌کردند. حتی ممکن است اشتباه هم کرده باشند؛ اما راه را پیدا کردند.

نسل نوجوان و جوان امروز، به نظر من نسلی است که باید بیشتر دیده شود. دشمن برای این نسل هزینه زیادی کرده است، اما همین نسل در بزنگاه‌ها نشان داده که پای کشورش می‌ایستد.

حرف من این است که حتی اگر با بعضی چیزها اختلاف نظر داریم، کشورمان را دوست داشته باشیم و ارزش این خاک و امنیت را بدانیم.

 بسیج: و اگر بخواهید بعد از بیش از ۲۰۰ شب، در یک جمله بگویید «قرار عاشقی» قرار است به کجا برسد، چه می‌گویید؟

فولادیان: قرار عاشقی قرار نیست فقط یک برنامه باشد؛ قرار است مردم را به میدان بیاورد.

اگر مردم فقط بشنوند و بروند، اتفاق بزرگی نیفتاده است. اتفاق بزرگ زمانی است که مردم بعد از شنیدن روایت شهدا، خودشان کاری انجام دهند؛ به یکدیگر کمک کنند، دست یک دانش‌آموز را بگیرند، به خانواده‌ای سر بزنند یا برای کشورشان مسئولیت‌پذیر باشند.

ما باید از شهدا یاد بگیریم که فقط تماشاگر نباشیم؛ باید در میدان باشیم.


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
captcha
x

عضو کانال روبیکا ما شوید