دکتر اسماعیلی در ابتدای جنگ نوجوان بودم و هشت برادر بودیم که رضا برادرم به خیل شهدا پیوست من در دوران دبیرستان بودم که هوای جبهه به سرم زد و با فضای معنوی آن دوران فقط به رفتن و دفاع فکر می کردیم تا دل امام را شاد کنیم.
جنگ را غرب به سرکردگی آمریکا و صدام عفلقی در شرایطی به کشور ما حمله کرد که شیرازه نیروهای نظامی ما از هم پاشیده بود. در آن شرایط امام راحل فرمودند؛ که دیوانه ای آمده سنگی پرت کرده و رفته؛ ما مرد جنگیم. مردم ما به خصوص جوانان در آن شرایط جانانه، خالصانه و مردانه پای کار انقلاب ایستادند و با دست خالی دشمن را زمین گیر کردند.
دشمن وقتی به اهدافش نرسید در طول هشت سال دفاع مقدس شکست خورد. ما در تمامی جنگهای گذشته بخشهایی از کشور را از دست داده بودیم، اما در این جنگ تحمیلی هشت ساله که طولانیترین جنگ محسوب می شود، حتی یک وجب از خاک مان را از دست ندادیم. لذا مردم ما و امام ما با توکل بر خدا در این دفاع مقدس به پیروزی رسیدند. امام فرمود: عزت و شرف ما در گرو همین جنگ است.
آیا پیشینه تاریخی در شکل گیری دفاع مقدس تاثیر داشت؟
حالا بعضیها میگویند که مواضع امام بود که ما انقلاب را میخواهیم صادر کنیم. من این پیشینه تاریخی را عرض کنم ما تقریباً از سال ۱۴۰۳ میلادی تا ۱۹۱۳ (جنگ جهانی) بیست و پنج جنگ سنگین داشتیم که بعضی بیست سال، پانزده سال طول کشیده. سنگینترین جنگ، جنگ بیست ساله نادر بود که عثمانی را شکست داد. چهل تفاهمنامه، ۱۸ معاهده مرزی که در تمام اینها عراق بخشی از آن بوده برای اختلافات مرزی رخ داده است که هنوز جمهوری اسلامی شکل نگرفته است.

همواره عراق بخشی اختلافی از این معاهدات مرزی بوده؛ بخش غربی خط رود فرات دوره شاه اسماعیل، جزء ما بوده یعنی آن سواحل غربی را دادیم و پس گرفتیم تا اینکه امپراتوری عثمانی سقوط کرد و رضاشاه یک قراردادی بست و این قرارداد منجر به بخشیدن کل اروندرود به عراق شد طبق ۱۹۱۳ (۱۳۰۸). بعد از آن هم سال ۱۹۳۷ محمدرضا اعلام کرد که ما این قرارداد را نمیپذیریم چون عراق سواحل خرمشهر را هم میخواهد نباید یکطرفه نقد کنیم یا سیاه و سفید قضاوت کنیم. صد و شش جنگ در حکومت پهلوی بین ایران و عراق حادث شده است. نمونهاش جنگ اروند بود که بر سر اروند بود، ولی در رضا آباد یا زالوآباد ایلام اتفاق افتاد.۲۱بهمن ماه ۱۳۵۰که به «یکشنبه خونین» معروف شد.
انقلاب اسلامی پیروز شد صدام سال ۵۹ تاریخ ۲۶شهریور الغای قرارداد ۱۹۷۵الجزایر را به سفیر ایران اعلام و اظهار کرد؛ ما این معاهده را نمیپذیریم و ۲۹ شهریور سال ۱۳۵۹ رسما قرارداد را در تلویزیون پاره کرد. از ۲۲ بهمن ۵۷ تا ۲۹ شهریور ۶۴۸ حمله مرزی از جانب عراق انجام شد و پنج هزار شهید قبل از ۳۱ شهریور روی دست ایران گذاشت. یعنی دفاع مقدس با آغاز انقلاب اسلامی شروع شد.حالا شما به عنوان نوجوانان آن دوران که باید درس میخواندید، فکر آینده و درس خودتان می بودید چی شد یکدفعه فکر جبهه به سرتان زد؟
شهید رجایی یک جملهای دارد که میفرماید: امام آمد یعنی اسلام آمد. وقتی آن تحولات انقلاب اسلامی اتفاق افتاد، مردم به خودشان آمدند، همه ید واحده شدند. با توجه به آن شرایط انقلاب اسلامی و تحولاتی که در آن زمان اتفاق افتاده بود، تحولات عقیدتی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در جامعه موج میزد. در آن شرایط تهاجم همه جانبه به کشور در اخبار میشنیدیم که تحرکاتی در مرزهای غربی، جنوب و شمال غرب از طرف عراق دارد اتفاق میافتد و خبرها به مرکز میرسید، ولی جنگ واقعی همانطور که رسماً اعلام می کنند ۳۱ شهریور سال ۵۹ اتفاق افتاد.
اما جوانها هم جدای از انقلاب، مردم،امام و اسلام نبودند. من یادم است که از سال ۶۰ در بسیج پایگاه مهدیه فعالیت داشتیم، در کنار دیگر نیروها و جوانها به آموزش سلاحها و در گشت و کشیک دادن برای امنیت و انتظامات، کمک به نیروهای نظامی و انتظامی بودیم و لازم هم بود. این سوال را به نظر من باید از آنهایی بکنیم که چرا نیامدند و چرا این کار را نکردند. ما کاری نکردیم جز اینکه وظیفه مان را انجام دادیم. ما به قول فرمایش امام به تکلیف مان عمل کردیم، کار بزرگی انجام ندادیم. اگر انشاءالله خدا قبول بکند و ذخیره آخرت باشد. یک جان داریم، میخواهیم در راهش بدیم. حالا از این جان یک سال، پنج سال، ده سال، هر چند مدتی که خودش صلاح میدانید در راه خودش استفاده بکند و ما در این راه انشاءالله ثابت قدم بمانیم و عاقبت به خیر بشویم.

اولین بار که هوای جبهه به سرتان زد چگونه بود؟
هشت تا برادر بودیم که یک برادر در عملیات بدر به شهادت رسیده، روح خداوند بیامرزدش، و بقیه هم در جنگ شرکت فعال داشتند. یعنی هشت تا برادر، هشت تا رزمنده!
تعداد زیاد اعضای خانواده باعث میشد که در هر شرایطی سه چهار نفر از برادران ما در جبهه بودند و خیلی دوست داشتیم همه برادران در جهاد و جنگ باشیم.من فکر میکنم خانواده شهدا نمادصبر، استقامت، اعتقاد، تدین، اعتماد و اعتقاد یک انسان در تراز مکتب اهل بیت بودند. اگر فرزند و نوه من و شما یک تیغی به دستشان برسد، تاب و تحملش را نداریم. ولی در آن زمان این والدین شهدا بچههایشان در جبهه حضور داشتند و هیچ امیدی نداشتند که برگردند، اسیر میشوند، شهید میشوند، مفقودالاثر میشوند، جانباز میشوند، هر اتفاقی برایشان بیفتد، استقامت داشتند. اینها ستودنی است. این والدین شهدا کارهای بسیار بزرگی انجام دادند با آن صبر و استقامت شأن و ترغیب و تشویق فرزندانشان در راه اسلام یک ملت را بیمه کردند.
من یادم است که پدر و مادرم همیشه میگفتند شماها باید سرباز امام زمان (عج)باشید و این باعث میشد که ما در کنار تحصیل حتماً در بسیج حضور داشته باشیم. چرا که امام میفرمود: مردم ما باید همهاش نظامی باشند یا ما باید به ارتش بیست میلیونی برسیم.» ارتش بیست میلیونی در زمان جمعیت سی و پنج میلیونی یعنی همه مردم باید نظامی باشند، که به جز بچهها و خانم ها همه باید نظامی باشند، باید آموزش نظامی دیده باشند تا در مقابل حکومت جنگل که در دنیا حاکم بود بتوانند مقاومت بکنند تا از حق، اسلام و دینشان دفاع کنند.

فقط ما رزمنده نبودیم. دو پسرعمو و یک برادر، پسردایی، پسرخاله ام شهید شدند برادر خانمم رضا اکبری که از نیروهای سپاه بودند و معاون اطلاعات عملیات لشکر ۸نجف اشرف بودند به شهادت رسیدند. و خیلی از دوستانمان هم در این راه بودند. یعنی همه مردم حضور داشتند، فقط ما نبودیم.
نظرت راجع به شهدا و برادر شهیدتان را بیان کنید!!!؟
کسانی هستند که می گویند شهدا به تمام رازهای زندگی دنیوی وقتی دست پیدا می کنند، آن موقع میگویند این دنیا دیگر ارزش ماندن ندارد، ببینیم در این مرگ، این شهادت در راه خدا چه مزه ای دارد. و به نوعی به یک بلوغی می رسند که حتی مرگ را هم به زمین میزنند، یعنی با شهادتشان زندهتر می شوند.
ببینید، من یک پژوهش و بررسی که کردم دیدم شهدا واقعاً خوبان خاندان بودند نه اینکه اینها به شهادت رسیده باشند و در فراق هم بگوییم که آقا این خصوصیات را داشتند، نه، واقعاً اینجوری بودند.
من یادی بکنم از این دوست شهیدمان، شهید سردار رشید اسلام قاسم نیکجو که عضو سپاه بودند، عضو کادر سپاه بودند. قبل از انقلاب ما دوم راهنمایی بودیم. این شخصیت آنچنان دوستداشتنی، متین، وزین، با اخلاق، حرف زشتی از ایشان ما نشنیدیم. آنچنان بودند که همه جذب ایشان میشدند. ما همکلاسیهای دیگر هم داشتیم من الان هم در حسرت فقدان ایشان میسوزم. آنچنان بود که یک معلمی داشتیم — حالا آغاز سال تحصیلی هم هست، معلم ما سن بالایی داشت و در کلاسشان ابهتی داشت کسی جرات حرف زدن نداشت، ولی این معلم مرید شهید قاسم نیکجو بود. شهید قاسم نیکجو یک شخصیت ورزشی، اخلاقی، دینی، ادبی، همه جوره خودساخته بود. اصلاً این معلم می گفت هرچی قاسم بگه. شهید نیکجو نقش بازی نمیکرد، خودش بود.
خاطره ای از برادر شهیدتان در دوران دفاع مقدس دارید بیان کنید؟!!
در والفجر۲ چون قد و قامت رشید و ورزشی هم داشت، یکی از دوستان که زخمی شده بودند و دستور رسیده بود که آن منطقه را رها بکنند بیایند و برای عملیات بعدی در جای دیگری مستقر شوند برادرم و شهید نیکجو آن زخمی را که به عقب منقل کردند و آن جانباز می گفت بروید شما خودتان را نجات بدهید، ولی اینها آن زخمی را، آن رزمندهای که زخمی شده بود را منتقل کردند یعنی شهدا مردان خطر برای شکستن روزهای بن بست بودند
علی اسماعیلی برادرم بود که در دفاع مقدس شهید شد.سنی نداشت اما همیشه با وضو بود. ایشان شانزده سالگی به شهادت رسید، در پانزده سالگی رفت، یعنی در چهارده سالگی عضو بسیج بود و در پایگاهها فعالیت داشت و از پانزده سالگی هم عازم جبهه شد. و در خانه هم همیشه با وضو بود.علی اسماعیل. ایشان همیشه با وضو بود. مادر ما شوخی میکرد میگفت علی الان که وقت نماز نشده، تا اذان وقت زیادی مانده است.
می گفت حالا وضو را می گیرم که آماده بشوم برای نماز. همیشه با وضو بود. هیچ وقت جواب رد به مادر یا به زن داداش های ما نمی داد. حالا یک وقت هایی ما ممکن بود بگوییم آقا درس داریم، نمیدانم داریم تلویزیون نگاه می کنیم، داریم بازی می کنیم، ولی ایشان حرف شنوی، تدین، اخلاق خوب شان گوشزد بود. یعنی ما خلقیات اینها را فراموش نمی کنیم.
همانطور که فرمودید شهدا گلچین شدند، انتخاب شده بودند. به قول فرمایش امام: «شهید تا شهید زندگی نکند، شهیدانه زندگی نکند، شهید نمیشود، به شهادت نمیرسد.» من فکر میکنم اکثریت قریب به اتفاق شهدای ما مظلوم، متدین، دلیر، شجاع و در خط ولایت بودند.
بعد از پذیرش قطعنامه چه حس و حالی داشتید؟
یک قدری دلگیر شدیم، اما ما امام داریم. آن رزمنده اسیری که آن خبرنگار هندی می آید با او مصاحبه می کند و می گوید اولش که حجاب نداشت، یک تذکری داد که تا حجاب نگیری من با شما مصاحبه نمی کنم و آن خانم خبرنگار هندی حجاب می گیرد و از او سوال می کند گفت؛ آقای خمینی گفته با شما اسرا کار نداریم. او یک جواب دندان شکنی داد که هیچ وقت از ذهنم خارج نمی شود.در پاسخ فرمودند: او امام ماست. او هرچی گفت اطاعت می کند، بگوید بنشینید مینشینیم ، بگوید برخیزید برمی خیزیم، بگوید جنگ جنگ، بگوید صلح صلح.» هرچی امام به ما گفت. در قضیه پذیرش قطعنامه هم همین است. امام فرمودند ما به تکلیف عمل میکنیم. وقتی قرار است ما تابع امام باشیم، امام می فرماید پذیرش قطعنامه، سمعاً و طاعتاً.
الان در جنگهای تحمیلی بعدی، دوم و سوم هم همین است. تا ولایت نباشد هیچ چیز فایدهای ندارد، هیچ عبادتی حساب نمیشود که انتظار داشت ما را نجات بدهد. خیال نکنیم اگر ما جهاد کردیم، جبهه رفتیم، جانباز شدیم، نماز بخوانیم امیدی به نجات باشد. تا ولایت پذیری نباشد هیچ کدام از اینها نمی توان امیدی داشته باشیم که ما را نجات بدهد.
شما خوارج را هم ببینید در تاریخ اسلام. ما هر چقدر هم عبادت بکنیم به خوارج نمی رسیم. روزها روزه می گرفتند، شبها شب زندهداری می کردند، ولی چون ولایت امیرالمومنین را نپذیرفتند و شمشیر بر علیه امام زمان خودشان کشیدند، آن عبادتشان ارزشی ندارد و راه نجاتی نیست و سقوط کردند. شما بروید قبلش شیطان را ببینید، شش هزار سال عبادت کرده. ما کی میتوانیم در عبادت به شیطان برسیم ؟ اما چون ولایت الهی را رها کرده، هیچ فایده ای ندارد. ما اگر کار خیری انجام بدهیم، اگر در خط ولایت باشیم امید است انشاءالله راه نجاتی باشد و عاقبت به خیر بشویم. و این کارها و این عناوین همانطور که عرض کردم جز عناوین چیزی نیست که با خود یدک می کشیم.
سخت ترین شرایط جنگ چگونه گذشت؟
به هر حال ما از کوه های سر به فلک کشیده غرب تا هوای شرجی و گرم هورالهویزه و مناطق جنوبی را داشتیم. شرایط واقعاً سختی بوده، ولی به لحاظ اینکه برای خدا بوده، انشاءالله این کار را برای عزیزان رزمنده ما کار را آسان می کرد. چه سرمای طاقت فرسای غرب که من یادم است در گردان ضربتی جندالله بانه بودیم، و یا در مناطق جنوبی کوشک و هورالهویزه در کنار دیگر برادران حضور داشتیم. من فکر می کنم درست است که شرایط سخت بود، شرجی بود و حشرات و به هر حال خطرات وجود داشت، ولی جز لذت معنوی چیزی برای برادران رزمنده ما عاید نداشت.
خدمات جامعه پزشکی را در جنگ رمضان و دوازده روزه تبیین کنید؟؟!
در دفاع مقدس برادران رزمنده ما همانطور که امام راحل میفرمودند: «به تکلیف عمل کنید، چه کشته بشویم چه بکشیم پیروز هستیم.به این عمل می کردند و خوش به سعادتشان که به آرزوی خویش هم رسیدند.
در قیامت معلوم می شود چند صباحی در این دنیای فانی زندگی کردند که خداوند در قرآن می فرماید «متاع قلیل». با همه عظمت و وسعتی که این دنیا دارد، خداوند میفرماید متاع آن قلیل و بسیار ناچیز است. حالا در آنجا ما همانطور که آموزه های دینی ما به ما گفته شده، یوم الحسرة است، آنجا خواهیم چشید حسرت واقعی را در برابر شهدا. انشاءالله که شرمنده عظمت شهدا نشویم.
بسیج جامعه پزشکی در جنگ تحمیلی، رمضان و جنگ سوم خوش درخشیدند. بسیج همهجا حضور داشته و دارد. در بحث درمان هم، ما این شرایطی که جنگ بود، نه جنگ نه صلح بود، در واقع دفاع است. من میخواهم بگویم دفاع حق هر موجود زندهای است. ملت ما و مردم ما جنگطلب نبوده و نیستند و نخواهند بود، به هیچ کشوری هم تهاجم نداشتند و نخواهند داشت. اما همانطور که عرض کردم دفاع حق هر موجود زندهای است، حق ما هم بوده. اگر قرار بر این باشد که دشمن از آن ور دنیا بلند شود بیاید اینجا دستاندازی بکند و بخواهد دخالت بکند، این جنگ عرض کردم جنگ است و عزت و شرف ما در گرو همین جنگ است و ما تا پای جان... عرض کردم یک جان بیشتر نداریم. و اکثریت شهدای ما میفرمودند اگر صد جان هم داشتیم و بارها و بارها زنده میشدیم و به این دنیا برمیگشتیم باز هم حاضر بودیم که در راه اسلام، در راه خدا جانفشانی بکنیم.
ما کاری نکردیم. در بحث درمان، من خودم را عرض میکنم که کارهای ناچیزی که انجام دادیم، در مساجد حاضر شدیم و در اکثریت مساجد مثل مسجد چهارده معصوم در هادیآباد، مسجد الغدیر در خیابان دانشگاه، مسجد امام حسن عسگری در شهرک کوثر، حسینیه امام علی در مینودر و چندین مساجد دیگر حاضر شدیم و به طبابت رایگان جهادی و انشاءالله خدا قبول بکند در خدمت و نوکری مردم بودیم. و در این آسمان کبود هیچ افتخاری بالاتر از نوکری مردم نیست.
آقای دکتر یک جمعبندی بفرمایید از وضعیت دفاع مقدس و مسیری که در این حوزه ما طی کردیم؟
هشت سال دفاع مقدس را ما در شرایطی اداره کردیم، مدیریت کردیم و دفاع کردیم که چیزی نداشتیم. مردم و رزمندههای ما با دست خالی در برابر دشمن تا دندان مسلح که آمریکا و غرب... یعنی شما فرانسه هواپیماهای پیشرفته را در اختیار عراق قرار داد، آلمان سلاحهای شیمیایی را داد، و انگلیس خبیث و کشورهای حوزه خلیج فارس از نظر مالی کمکش کردند، حتی کشورهای آفریقایی که هیچی نداشتند نیروی انسانی کمک کردند. ما از هجده کشور در پایان دفاع مقدس اسیر داشتیم. یعنی شرق و غرب، شوروی سابق، یوگسلاوی که الان از هم پاشیده، شوروی که از هم پاشیده، تمامی این کشورها حامی و پشتیبان صدام بودند. در شرایطی که ما چیزی نداشتیم.
اما در طول این چهل و هفت سال، امام شهید ما پرداختند که ایران را ایران قوی بکنند، هم در علمی، آموزشی، هم در بعد نظامی، هم در تمامی ابعاد کار کردند. و الان دیگر کشور ما به یک ابرقدرت تبدیل شده. این را مردم ما بدانند که در برابر قدرت هایی مثل آمریکا و اسرائیل همزمان ایستادند البته اینها هستند ولی رسماً ناتو و کشورهای عب ی عربی غربی همه شرکت دارند،
در سه بعد مردم ما دارند فعالیت می کنند. یکی میدان است، میدان نظامی که رزمنده های ما پای کار هستند. یکی میدان دیپلماسی است که باید هم باشد، میخواهیم برسیم به آنجا که اعلام بکنیم ما جنگ طلب نیستیم.مردم دنیا بدانید ما جنگ را آغاز نکردیم، ما پای میز مذاکره بودیم، اینها زدند زیر میز مذاکره. ما دفاع داریم می کنیم. الان هم مسئولین ما هر وقت لازم باشد پای میز مذاکره هستند و آن حقانیت را به سمع و نظر مردم دنیا می رسانند و باید هم برسانند.
در بعد نظامی عرض کردم در میدان رزمنده های ما حضور دارند. در بعد دیپلماسی رزمنده های میدان دیپلماسی و سیاست حضور دارند. در میادین هم مردم هر شب واقعاً حماسه آفریدند. و این که امام شهید فرمود اگر حادثه ای برای کشور ما اتفاق بیفتد خداوند این مردم را مبعوث می کند، داریم میبینیم که مردم مبعوث شدند و حضور دارند. مگر می شود دویست شب مردم در میادین حضور داشته باشند؟ این چیزی جز امداد الهی و معجزه نمیشود، چیزی اسم دیگری بر آن گذاشت.

ولی من دست و بازوی همکاران پزشک را در بعد طبابت و درمان میبوسم. چرا که چند روز پیش که در محضر رئیس محترم دانشگاه بودیم، معاونت درمان دانشگاه ما، جناب آقای دکتر محمدی فوق تخصص جراحی داوطلبانه به منطقه جنوب رفته بودند و خاطرات عجیب و غریبی را آنجا ذکر کردند باید دست این عزیزان را هم بوسید که زحمات زیادی در طول سالها کشیدند.
همانطور که فرمودید در آخرالزمان روایت داریم که نگهداشتن مثل زغال برافروخته ای است در کف دست که سخت خواهد بود. قطعاً فتنهها و سختی های زیادی را خواهیم داشت و در طول این مسیر سقوطهای و ریزش های و رویش های زیادی داریم، مرحوم آیتالله حائری فرمودند: بدان ما از آن شما ای عالم و دنیا، خوبان شما هم از آن ما.» قطعاً اینطور خواهد بود.
وقتی انقلاب اتفاق افتاد و امام آمد، جامعه منقلب شد. همه آنهایی که احساس می کردیم به نوعی ناخالصی داریم، همه خالص شدند، همه خوب شدند، همه برگشتند. تازه امام، امام معصوم نبود، این همه تحولات در دنیا اتفاق افتاد. ظهور که اتفاق بیفتد، امام معصوم که بیاید، تمامی دنیا در اختیارش است، انس و جن، باد، زمین، زمان، بارش ها نشان می دهد الان آن مردم اروپایی که قیام کردند و در خیابانها حاضر می شوند و از حق دفاع می کنند، از مردم غزه، از مردم مظلوم غزه که در برابر دیدگان ملت های دنیا دارند قتل عام می شوند دفاع می کنند.
انتهای پیام/۱۰۰۲/