۱۰ / مهر / ۱۴۰۵ - 02 October 2026
۱۰:۴۷
کد خبر : 9787638
۱۰:۲۹

۱۴۰۵/۰۷/۰۷
روایت بسیج از رزمنده کربلای۲ ؛

 از کربلای ۲ تا طبابت در سنگر انقلاب

و
علی چگینی به عنوان امدادگر در عملیات کربلای ۲ بود حالا به عنوان پزشک انقلابی در هر سنگری که نیاز است حضور میدانی دارد و به عنوان اولین پزشک اهل ارس آباد نگاه مکتبی و عاشورایی در رفتار و اعمال خود دارد و به عنوان پزشک در کنار بسیاری از بیمارانی است که در تنگنای اقتصادی و دارو و درمان دچار مرارت هستند به مجاهدت علمی مشغول است.

قزوین/ بسیج، در روستای اروس‌آباد، در روزگاری که هنوز بوی خاکِ جبهه‌ها به مشامِ نسل‌ها نرسیده بود، کودکی پا به هستی نهاد که تقدیرش با نامِ امیرالمؤمنین(ع) گره خورده بود؛ اما پیش از آنکه این نام بر زبان‌ها جاری شود، قصه‌ای از جنسِ صبر و نذر، در سینه‌ی پدری مؤمن ریشه دوانده بود.

عمو سیف‌الله، پدرِ علی، اهلِ روضه و قرآن؛ مردی که هرگز به مدرسه نرفته بود، اما در محضرِ روحانیِ ده، چنان قرآن را فراگرفته بود که با حافظه‌ای شگفت‌انگیز در مدت شش ماه به قاری توانا بدل شد. او در محافلِ مولودی‌خوانی می کرد و در مدحِ حضرتِ زهرا(س) و مولا علی(ع) می‌خواند و در عروسی‌ها، با ساز و نغمه‌اش، شادی را به خانه‌ها می‌برد.

اما روزگار، آزمون‌های تلخی برای این مردِ صبور رقم زد. چهار فرزندش، یکی پس از دیگری، به رحمتِ خدا رفتند، در بازگشت از یک مراسمِ عروسی، با خبرِ تلخِ فقدانِ چهارمین فرزندش مواجه شد. در همان لحظه، ساز و نغمه را رها کرد و با دلی سرشار از تسلیم، گفت: خدایا! راضی‌ام به رضای تو! و نذر کرد اگر خداوند فرزندی به او عطا کند، او را در مسیرِ اهل بیت(ع) پرورش دهد.

و خداوند، در یکی از روزهای خوبِ پسری به او هدیه کرد. عمو سیف‌الله، به عشقِ حضرتِ امیر(ع)، نامش را «علی» نهاد. خواهرانِ علی، از اینکه خدا برادری به آنها هدیه کرده شادمان بودند و با تمامِ وجود از او مراقبت می‌کردند. دورانِ کودکی و تحصیلاتِ ابتدایی و راهنمایی به سر آمد و علی، در دبیرستان، بر سرِ یک نیمکت، با دو شهید هم‌کلاس شد؛ وقتی از آنها یاد کرد بی اختیار گریه کرد آن چه روایت می شود گفتگوی خبرگزاری بسیج با دکتر علی چگینی از رزمندگان دفاع مقدس است که از نظر مخاطبین می گذرد.

در سنِ شانزده‌سالگی هوای جبهه به سرش زد. خانواده، به دلیلِ تک‌فرزند بودن، با اعزامش وی به جبهه مخالف بودند؛ اما علی آن‌ها را راضی کرد که تنها برای امدادرسانی به پشتِ جبهه می‌رود و پا به منطقه‌ی خطر نمی‌گذارد. او در عملیاتِ کربلای ۲ حضور یافت و به عنوانِ امدادگر، شاهدِ صحنه‌هایی بود که خودش می‌گوید: واقعاً کربلا را دیدم؛ کسانی که دردِ تیر و ترکش را حس نمی‌کردند. رزمنده ای که پایش قطع شده بود را منتقل می کند و از او می پرسد درد نداری می گوید نه!!! ناخودآگاه یاد سخنی از معصومین افتادم که مردانی در قافله کربلا که از برگزیدگان امت پیامبر هستند در روزگاری به شهادت می رسند و اینها درد شمشیر را حس نمی کنند و من این را در جبهه و تجربه علمی خود کسب کردم.

حالا، سال‌ها از آن روزها گذشته است. حالا آن رزمند دکترِ علی چگینی است؛ پزشکی حاذق که برفِ روزگار بر محاسنش نشسته است. اما وقتی نامِ پدرش، عمو سیف‌الله، به میان آمد، نتوانست جلوی اشک‌هایش را بگیرد. گریه‌هایی در فراقِ پدر، اهل بیت(ع) و یارانِ شهیدش، او را به گونه‌ای دیگر نشان داد. او گذشته را فراموش نکرده است و از اینکه آرزوی پدرش، رفتن به کربلا، برآورده نشد، به شدت گریست.

دکتر چگینی با چشمانی اشک‌آلود می‌گوید: من با صدای اذانِ پدر، صبح از خواب بیدار می‌شدم و با نامِ اهل بیت(ع) پرورش یافتم. انقلاب را با یک بسترِ تربیتی شناختم و آگاهانه در این مسیر قدم گذاشتم. او پس از جنگ نیز در گروه‌های جهادی شرکت کرد و می‌گوید این مسیر را تا آخرِ عمر ادامه خواهد داد: خدمت به محرومان و مستضعفان، جز اهدافِ این انقلاب بود و هر جا که احساس شود و نیاز باشد، حضور خواهم یافت.

او در جنگِ رمضان، یک واحد مسکونی را به‌صورتِ رایگان در اختیارِ هم‌وطنانِ تهرانی‌ گذاشت که خانه‌هایشان تخریب شده بود. با قاطعیت می‌گوید: ما برای این اعتقاد و آرمان های اسلام و ایران خون دادیم؛ هیچ سهمی از دولت و ملت نمی‌خواهیم، زیرا در مکتبِ اهل بیت(ع)، سهمِ مجاهدان را خدا خواهد داد. هیچ‌کس حق ندارد از انقلاب و کشور طلب داشته باشد؛ بلکه همه بدهکاریم و اگر کاری انجام دادیم، بر اساسِ تکلیفِ شرعی بوده است. امروز که شرایطِ جنگی است و با بزرگ‌ترین ارتشِ تاریخِ بشر سرشاخ شدیم، هر کس هر کاری می‌تواند، در هر جایگاهی باید انجام دهد.

او دفاعِ مقدس را دمیدنِ روحِ بیداری و اعتمادبه‌نفس در ملتِ ایران می‌داند؛ ملتی که سه قرنِ استعمار، او را در یأس و تاریکی مهار کرده بود و جراتِ نفس‌کشیدن به کسی نمی‌داد. به باور او، امام خمینی(ره) ذره‌ای از وجودِ حضرتِ ولی‌عصر(عج) در حکومتِ آخرالزمان بود؛ ملتی که در دو جنگِ جهانی، زیرِ سمِ سربازانِ انگلیس، شوروی و غرب تا نابودی پیش رفت، به‌یک‌باره با پرچمِ اسلام و به رهبریِ امامِ راحل، در برابرِ زورمندانِ عالم قد علم کرد و بیش از نیم‌قرن است که با طوفانی از هجمه‌ها، چون نوحِ کشتی‌بان، به پیش می‌رود.

جنگ رمضان در حقیقت عبور دنیای استکبار و جبهه عبری عربی غربی از خطوط قرمز یک ملت است و باید خود را مجهز کنیم و با یک جهاد همه جانبه اهداف و راهبرد کشور را برای یک قرن آینده تبیین و محقق کنیم. هرگز از لبخند دشمن نباید خوشحال شویم زیرا نوعی فریب و تاکتیک است ما در همه حوزه ها باید شرایط جنگی را لحاظ کنیم تا آسیب پذیری به حداقل برسد و در پایان بدانید ما هستیم تا زمانی که نفس می کشیم ایران و اسلام را که در انقلاب اسلامی به اوج رسید هرگز رها نخواهیم کرد و در سنگر جهاد استوارتر از گذشته می مانیم.

انتهای پیام/۱۰۰۲/


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
captcha
x

عضو کانال روبیکا ما شوید