۱۶ / مهر / ۱۴۰۵ - 08 October 2026
۱۶:۵۹
کد خبر : 9790280
۱۶:۰۳

۱۴۰۵/۰۷/۱۶

باران‌، رنگین‌کمان‌ اقوام‌ و‌ اتحاد‌ البزیان‌ را‌ پررنگ‌ کرد

امیرحسین خادمی در یادداشتی، روایتی از مردمی که جانفدا، را در جمعه عزت و اقتدار استان البرز زندگی کردند، بیان کرده است.

به گزارش خبرگزاری بسیج از البرز، امیرحسین خادمی در یادداشتی آورده است که

رزمایش و اجتماع ۱۱۰ هزار نفری جانفدایان البرزی، را نمی‌توان صرفاً یک اجتماع بزرگ دانست؛ رویدادی که از نخستین لحظات آغاز تا پایان، سرشار از سوژه‌های مردمی، قاب‌های خاص و روایت‌هایی بود که هرکدام می‌توانستند بخشی از داستان این روز را شکل دهند.

باران‌، رنگین‌کمان‌ اقوام‌ و‌ اتحاد‌ البزیان‌ را‌ پررنگ‌ کرد

از همان لحظه ورود مسئولان، فضای مراسم رنگ و بوی متفاوتی داشت.

مسئولان در بدو ورود، ابتدا به بانوان حاضر در مراسم ادای احترام کردند، سپس به خانواده‌ شهدا ادای احترام شد و بعد، این احترام به یک تصویر ماندگار در میدان تبدیل شد؛ مسئولان ساعت‌ها در کنار مردم و به احترام جانفدایان ایستادند.

این ایستادن، شاید یکی از متفاوت‌ترین قاب‌های مراسم بود؛ مسئولانی که در کنار مردم، نه برای دقایقی کوتاه، بلکه برای چندین ساعت در میدان حضور داشتند و همراه با جمعیت، برنامه را تا پایان دنبال کردند.

اما روایت اصلی جانفدایان البرزی، را باید میان مردم جست‌وجو کرد.

از ساعت‌های ابتدایی، مردم خود را به محل مراسم رساندند؛ خانواده‌ها، جوانان، نوجوانان و اقشار مختلفی که آمده بودند تا در این اجتماع حضور داشته باشند.

مراسم که جلو رفت، آسمان هم چهره دیگری از خود نشان داد؛ باران شروع شد و باد شدت گرفت.

شرایط جوی می‌توانست جمعیتی به این بزرگی را خسته یا پراکنده کند، اما اتفاق دیگری افتاد.

 مردم ماندند؛ بدون اخم، بدون گلایه و بدون اینکه باران و باد بهانه‌ای برای ترک مراسم باشد.

هفت ساعت این اجتماع ادامه داشت و مردم تا پایان در میدان حضور داشتند.

 شاید این هفت ساعت، مهم‌ترین بخش روایت جانفدایان البرزی باشد؛ چراکه مردمی بودن یک مراسم را نه در تعداد صندلی‌ها و نه در بنرها، بلکه در میزان ماندن مردم می‌توان سنجید.

خبرنگار، ۳۰ انسان‌رسانه و ۱۸ خبرنگار خارجی برای پوشش این اجتماع در محل حضور داشتند؛ خبرنگارانی که در کنار مردم، لحظه‌به‌لحظه اتفاقات را ثبت کردند و ده‌ها سوژه خبری و محتوایی از این رویداد شکل گرفت.

تنوع سوژه‌ها از ویژگی‌های قابل توجه مراسم بود؛ از حضور خانواده‌های شهدا و اقشار مختلف مردم گرفته تا قاب‌های خاصی که در طول چند ساعت برگزاری شکل گرفت. دوربین‌ها تنها روی سن متمرکز نبودند؛ بخش مهمی از روایت در میان مردم اتفاق می‌افتاد.

در نهایت، جانفدایان البرزی، یک اجتماع هفت‌ساعته بود؛ اجتماعی که در آن مردم در باران و باد ماندند، مسئولان ساعت‌ها ایستادند و رسانه‌ها لحظه‌به‌لحظه این حضور را ثبت کردند.

شاید بهترین تصویر از این مراسم همین باشد که

مسئولانی که به احترام بانوان وارد شدند، به خانواده‌ شهدا ادای احترام کردند و ساعت‌ها به احترام جانفدایان ایستادند؛ مردمی که زیر باران و باد خم به ابرو نیاوردند و خبرنگارانی که تلاش کردند روایت این روز را برای دیگران ثبت کنند.

هفت ساعت گذشت؛

باران آمد، باد وزید،

اما جانفدایان ماندند.

و شاید همین «ماندن» مهم‌ترین خبری بود که از این اجتماع بزرگ البرزی به جا ماند.

جانفدای ایران در راه ولایت و ولی 

در میان صدها قاب و سوژه‌ای که از اجتماع «جانفدایان البرزی» ثبت شد، یک مضمون و صدا بیش از همه تکرار می‌شد؛ جان‌فدایی برای ولایت و ایران.

اینجا حرف از آمادگی بود؛ از اینکه «جانفدای ولی و رهبر» بودن، برای حاضران تنها یک شعار روی بنرها و دست نوشته ها نیست، بلکه بخشی از ادبیات این اجتماع است.

در میان جمعیت، از هر سن و قشری که بودند، یک پیام مشترک شنیده می‌شد: گوش به فرمان رهبر، جانفدای این مرز و بوم و ایران.

شاید همین جمله‌ها بود که به این اجتماع معنا می‌داد؛ مردمی با پیشینه‌ها و زبان‌های مختلف، اما با یک نقطه اشتراک در میدان ایستاده بودند؛ ایران.

«جانفدایان البرزی» در نهایت تنها روایت یک اجتماع ۱۱۰ هزار نفری نبود؛ روایتی بود از مردمی که در کنار تفاوت‌هایشان، یک حرف مشترک داشتند:

جان‌فدای ولی و رهبر؛ گوش‌به‌فرمان برای ایران؛ و جانفدای این مرز و بوم.

در این میدان، «جانفدا» فقط یک عنوان نبود؛ روایتی بود که مردم آن را با حضورشان معنا کردند.

استان البرز، رنگین‌کمانی از اقوام، به وسعت ایران

در میان همه قاب‌هایی که از اجتماع «جانفدایان البرزی» ثبت شد، یک تصویر بیش از هر چیز خودنمایی می‌کرد؛ البرز، رنگین‌کمانی از اقوام ایرانی.

استانی که از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب، آدم‌هایی با زبان‌ها، گویش‌ها، فرهنگ‌ها و پیشینه‌های مختلف را در خود جای داده است؛ مردمی که شاید ریشه‌هایشان از نقاط مختلف جغرافیای ایران آمده باشد، اما امروز البرز را خانه مشترک خود می‌دانند همین تنوع، «جانفدایان البرزی» را به تصویری کوچک از ایران تبدیل کرده بود.

در میان جمعیت، قومیت‌ها و گویش‌های مختلف کنار یکدیگر ایستاده بودند؛ بدون آنکه تفاوت زبان و خاستگاه، فاصله‌ای میان آنها ایجاد کند. از شمال ایران تا جنوب، از شرق تا غرب، همه در یک قاب قرار گرفته بودند؛ قاب مشترکی که نامش ایران بود.

شاید یکی از مهم‌ترین پیام‌های این اجتماع همین بود؛ اینکه ایران، پیش از آنکه مجموعه‌ای از قومیت‌ها و زبان‌ها باشد، یک خانه مشترک است.

در البرز می‌توان این تنوع را بیشتر از هر جای دیگری دید؛ استانی که مهاجرپذیری، آن را به یکی از متنوع‌ترین نقاط کشور تبدیل کرده و امروز می‌توان در یک میدان، صدای گویش‌های مختلف ایرانی را شنید و چهره‌هایی را دید که هرکدام بخشی از جغرافیای فرهنگی این سرزمین را نمایندگی می‌کنند.

«جانفدایان البرزی» در چنین فضایی شکل گرفت؛ اجتماعی که در آن تفاوت‌ها نه عامل فاصله، بلکه بخشی از زیبایی تصویر بودند.

اینجا استان البرز بود؛ اما قاب، قاب ایران بود.

از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب؛ از هر قوم و هر زبان، یک دل و یک نام مشترک:

ایران

و شاید تمام روایت این اجتماع را بتوان در یک جمله خلاصه کرد:

فارغ از اینکه با چه زبان و گویشی حرف می‌زنیم و ریشه‌مان از کجای این سرزمین است، وقتی پای ایران در میان باشد، دل‌ها در یک نقطه به هم می‌رسند؛ جایی که همه برای ایران می‌تپد.


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
captcha
x

عضو کانال روبیکا ما شوید