به گزارش خبرنگار خبرگزاری بسیج زاهدان، آسمان شهرستان مهرستان در آن روز، رنگ دیگری به خود گرفت؛ رنگ سرخ شهادت، رنگ ایثار مادری که تا آخرین نفس پای آرمانهای انقلاب و ولایت ایستاد. «شهیده افسانه عقیلا»، فرمانده مخلص و شجاع حوزه خواهران «شهید افضل» شهرستان مهرستان، در حالی به درجه رفیع شهادت نائل آمد که نامش تا ابد در دفتر زرین اسطورههای مقاومت این مرزوبوم جاودانه شد.
اما روایت این واقعه از زبان جگرگوشهاش، نادیا، فرزند دوم این بانوی مجاهد، روایتی است جانسوز از عهد ناگسستنی یک فرزند با راه و مرام مادر. نادیا با چشمانی اشکبار اما استوار، روز حادثه را اینگونه روایت میکند:
روزی که مادرم شهید شد، ما در خانه بودیم. مادرم زنگ زد و گفت: "یک لیوان آب بیاورید دم در..." خواهرم لیوان آب را برد. چند لحظه بعد، صدای شلیک تیر به گوش رسید. با دلشوره از درون دوربینهای مداربسته نگاه کردیم؛ دیدیم... مادرم را دارند میزنند. هرچقدر جیغ زدیم، التماس کردیم و فریاد زدیم که کمتر بزنید، رحم کنید، اما حتی حرمت زن بودن او را هم نگه نداشتند.
این جنایت ددمنشانه، داغی سنگین بر دل خانواده و همرزمان این شهید بزرگوار گذاشت، اما فریاد نادیا پس از عروج مادر، خط بطلانی کشید بر آرزوهای پوچ دشمنان؛ دختری که با قلبی داغدیده اما استوار فریاد میزند:
«از وقتی مادرم را شهید کردند، پشت مادرم را خالی نمیگذارم و راهش را ادامه میدهم. بدانید؛ امروز اگر مادرم در کنارم نیست، اما من تا آخرین قطره خون، ادامه دهنده راه او و پرچمدار مسیرش هستم.»
یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
یادداشت | فرشاد عالی
یادداشت / حسین زارع
یادداشت| روایتی از حماسه جهادی بسیجیان در جنگهای ۱۲ روزه و رمضان