به گزارش خبرنگار بسیج از زاهدان، روز دانشآموز، یادآور نام نوجوانانی است که با وجود سن کم، روایتهایی بزرگ از ایمان، ایثار و فداکاری را در تاریخ این سرزمین رقم زدند. هشتم آبانماه، سالروز شهادت محمدحسین فهمیده، فرصتی برای بازخوانی زندگی دانشآموزانی است که آرزوهای کودکانهشان با سرنوشتی متفاوت گره خورد و نامشان در حافظه مردم ماندگار شد؛ نوجوانانی که در کنار درس و مدرسه، دنیایی از باورها، عواطف و آرمانها را در دل داشتند.
در میان این روایتها، زندگی شهید دانشآموز ابوالفضل محمدقاسمی، قصهای آمیخته با مهر پدرانه، ارادت به اهلبیت(ع) و خاطراتی است که پس از شهادتش، معنایی عمیقتر یافتهاند. از تولد زودهنگام و نذر پدر برای زنده ماندنش تا علاقه به حضور در هیئتهای عزاداری و خاطرات روزهای پایانی زندگی، هر بخش از زندگی این شهید، تصویری از کودکی مهربان و خانوادهای دلبسته به او را ترسیم میکند.
خبرنگار ما به مناسبت روز دانشآموز، در گفتوگویی تفصیلی با محسن محمدقاسمی، عموی شهید دانشآموز ابوالفضل محمدقاسمی، به بازخوانی خاطراتی از زندگی، ویژگیهای اخلاقی و روزهای پایانی عمر این شهید پرداخته است.
ابوالفضل چه ویژگیهایی داشت که او را در خاطر اطرافیان ماندگار کرد؟
محسن محمدقاسمی، عموی شهید دانشآموز ابوالفضل محمدقاسمی، در پاسخ به این پرسش با اشاره به ویژگیهای اخلاقی برادرزادهاش گفت: ابوالفضل کودکی سرشار از نشاط، مهربانی و محبت بود. گاهی در میان صحبتهایش چنان پخته و مانند بزرگسالان سخن میگفت که رفتار و گفتارش برای اطرافیان شگفتانگیز بود.
او وابستگی عاطفی عمیقی به پدر داشت و هر زمان پدرش از خانه بیرون میرفت، اصرار میکرد همراه او برود. شهید غلامرضا محمدقاسمی نیز به قدری به فرزندش علاقهمند بود که در بیشتر مواقع نمیتوانست درخواست او را رد کند.
ارادت به اهلبیت(ع) از چه زمانی در زندگی ابوالفضل پررنگ شد؟
هر سال در دهه نخست محرم، ابوالفضل همراه پدر و مادرش از چابهار به زابل میآمد و با اعضای خانواده در هیاتهای عزاداری شرکت میکرد. گاهی طبل میزد و گاهی زنجیر به دست میگرفت و در مراسم عزاداری حضور پیدا میکرد.
ابوالفضل علاقه زیادی به حضور در مسجد و شرکت در مراسم سینهزنی و زنجیرزنی داشت. مرتب با پدرش تماس میگرفت و از او میخواست برایش طبل و زنجیر بخرد تا بتوانند با هم به مسجد بروند.
چند روز پیش از شهادت، برادرم غلامرضا به زابل آمده بود و ابوالفضل مرتب با او تماس میگرفت و درخواست میکرد برایش طبل و زنجیر بخرد. او میگفت من و مامان نمیتوانیم شبها بهتنهایی به مسجد برویم و از پدرش میخواست هرچه زودتر برگردد.
چند روز پیش از حادثه، من و شهید غلامرضا برای خرید وسایل عزاداری به بازار زاهدان رفتیم. ابوالفضل تقریباً هر نیم ساعت با پدرش تماس میگرفت و تأکید میکرد که خرید طبل و زنجیر را فراموش نکند.
آخرین شربت تاسوعا چه روایتی از لحظات پایانی زندگی پدر و پسر دارد؟
روز تاسوعای حسینی، ابوالفضل همراه پدر و مادرش در مراسم عزاداری حضور داشت. در میان دسته عزاداری، این بار برخلاف سالهای گذشته، خودش از پدر و مادرش خواست به ایستگاه شربت بروند و شربت بنوشند.
شهید غلامرضا و ابوالفضل شربت نوشیدند و مادر شهید نیز هنوز شربت در دست داشت. ابوالفضل چند بار به مادرش اصرار کرد که شربت را بخورد و میگفت: «مامان، بخور، شربت خیلی خوشمزه است.»
در حالی که مادر هنوز شربت خود را نخورده بود، انفجار بمب انتحاری در میان عزاداران رخ داد. در این حمله تروریستی، شماری از عزاداران حسینی به شهادت رسیدند و شهید غلامرضا محمدقاسمی و فرزند ششسالهاش، ابوالفضل، نیز به شهادت رسیدند. مادر ابوالفضل هم در این حادثه مجروح و جانباز شد.
ابوالفضل که در تمام سالهای گذشته از خوردن شربت در روزهای تاسوعا و عاشورا خودداری میکرد، در آخرین تاسوعای زندگیاش با اصرار از پدر و مادرش خواست شربت بنوشند؛ خاطرهای که هیچگاه از ذهن ما پاک نخواهد شد.
صبح تاسوعا، اعضای خانواده برای شرکت در مراسم عزاداری از خانه خارج شدند. زمانی که در هیات بودیم، خبر بمبگذاری در چابهار به ما رسید. میدانستیم شهید غلامرضا و ابوالفضل در مراسم عزاداری حضور دارند؛ بنابراین بلافاصله با تلفن برادرم تماس گرفتیم، اما فرد دیگری پاسخ داد و خبر شهادت او را اعلام کرد.
پس از بازگشت به خانه، خبر را به مادرم و دیگر اعضای خانواده دادیم. با وجود داغ سنگین از دست دادن عزیزانمان، ناخودآگاه به نماز شکر ایستادیم و خدا را سپاس گفتیم. مادرم برای پسر شهیدش دعا میکرد و ما نیز با یادآوری مصائب اهلبیت(ع) تلاش میکردیم صبر پیشه کنیم.
در سالهای گذشته، مادرم و شهید غلامرضا هر سال دو رأس گوسفند به مناسبت تاسوعا و عاشورای حسینی به مسجد اهدا میکردند. صبح تاسوعای سال ۱۳۸۹ نیز خداوند دو قربانی دیگر از این خانواده پذیرفت؛ پدر و پسری که زندگیشان با عشق به اهلبیت(ع) گره خورده بود و در مسیر عزاداری سیدالشهدا(ع) به شهادت رسیدند.
چگونه میتوان فرهنگ ایثار و شهادت را در نسل جدید زنده نگه داشت؟
این روایتها نشان میدهد که ایمان، انسانیت، محبت و مسئولیتپذیری میتواند از همان دوران کودکی در وجود انسان شکل بگیرد. خانواده، تربیت دینی، لقمه حلال و پاکدامنی والدین در شکلگیری شخصیت فرزندان نقش مهمی دارند و معرفی الگوهای واقعی به نسل جوان میتواند در تقویت اخلاق و معنویت مؤثر باشد.
یادآوری زندگی شهدا تنها بازگویی خاطرات گذشته نیست، بلکه فرصتی برای شناخت بهای امنیت و آرامش جامعه و پاسداشت فداکاری کسانی است که در راه باورها و اعتقادات خود از جانشان گذشتند.
امروز بیش از هر زمان دیگری باید احساسات و علاقه خود به شهدا را به عمل تبدیل کنیم؛ با تلاش، یادگیری، اخلاق، خدمت به مردم و ایستادگی در برابر ظلم. ادامه راه شهدا به معنای زنده نگه داشتن ارزشهایی است که آنان برای آنها زندگی کردند و جان خود را فدا کردند.
اگر بخواهیم شهید دانشآموز ابوالفضل محمدقاسمی را به دانشآموزان امروز معرفی کنیم، چه ویژگیهایی از زندگی کوتاه او را باید بازگو کنیم؟
ابوالفضل ۶ سال بیشتر نداشت، اما در کنار نشاط و شیرینی دوران کودکی، روحیهای سرشار از محبت، بخشندگی و علاقه به اهلبیت(ع) داشت. گاهی چنان پخته و مانند بزرگترها صحبت میکرد که رفتار و گفتارش برای اطرافیان شگفتانگیز بود.
ابوالفضل علاقه بسیار زیادی به پدرش، شهید غلامرضا محمدقاسمی، داشت و همواره دوست داشت همراه او به مسجد و هیئتهای عزاداری برود.
برای شناخت ابوالفضل، لازم نیست فقط به لحظه شهادتش نگاه کنند؛ باید از مهربانی، بخشندگی، احترام به خانواده، علاقه به معنویت و محبت او به دیگران نیز درس بگیرند. به باور من، زنده نگه داشتن یاد شهدا زمانی ارزشمندتر میشود که بتوانیم ویژگیهای اخلاقی آنان را در زندگی روزمره خودمان پیاده کنیم.
روز دانشآموز چه فرصتی برای بازخوانی زندگی کودکان و نوجوانان شهید فراهم میکند؟
روز دانشآموز فرصتی ارزشمند برای بازخوانی زندگی نوجوانان و کودکانی است که در حوادث مختلف، قربانی خشونت و تروریسم شدهاند. روایت زندگی و شهادت ابوالفضل محمدقاسمی نیز میتواند پنجرهای برای آشنایی نسل جدید با مفهوم ایثار، مظلومیت کودکان و بهای سنگینی باشد که خانوادهها در مسیر باورها و اعتقادات خود پرداختهاند.
از سوی دیگر، زندگی ابوالفضل برای ما یادآور اهمیت تربیت اخلاقی و معنوی کودکان است. او در همان سالهای کوتاه زندگی، محبت به خانواده، بخشندگی، همدلی با دیگران و علاقه به حضور در مراسم مذهبی را تجربه کرده بود. معرفی چنین خاطراتی به دانشآموزان کمک میکند تا بدانند ارزش انسانها تنها به سن و سال آنان نیست، بلکه رفتار، منش، محبت و تأثیری که بر اطرافیان میگذارند نیز اهمیت دارد.
چگونه میتوان یاد شهدا را از بیان خاطرات به رفتار روزمره نسل جدید پیوند زد؟
انتقال این روایتها به نسل جدید نباید صرفاً به بیان غم و اندوه محدود شود، بلکه باید زمینهای برای تقویت مسئولیتپذیری، همدلی، صلحخواهی، مقابله با خشونت و خدمت به جامعه فراهم کند. دانشآموزان باید بدانند که پاسداشت یاد شهدا، تنها برگزاری مراسم و بیان خاطرات نیست؛ بلکه در رفتار درست، کمک به دیگران، تلاش برای یادگیری، احترام به انسانها و دفاع از حق و عدالت نیز معنا پیدا میکند.
ما بهعنوان خانواده شهدا وظیفه داریم این خاطرات را صادقانه و مستند برای نسل جوان بازگو کنیم تا کودکان و نوجوانان امروز، ضمن شناخت مظلومیت شهیدان، ارزش زندگی، امنیت، مهربانی و همبستگی را بیشتر درک کنند. امیدوارم روایت زندگی ابوالفضل و پدر شهیدش، شهید غلامرضا محمدقاسمی، چراغی برای نسل آینده باشد تا راه ایمان، اخلاق، ایثار و خدمت به مردم را ادامه دهند و اجازه ندهند خاطره مظلومیت کودکان قربانی تروریسم به فراموشی سپرده شود.