۱۳ / آبان / ۱۴۰۵ - 04 November 2026
۰۰:۳۱
کد خبر : 9796646
۱۰:۱۱

۱۴۰۵/۰۸/۱۲

روایت همسر از پاسدار شهید حمیدرضا یلفانی؛ از مشورت برای ورود به هوافضا تا امضای برگه شهادت در دعای ندبه و حضور همیشگی در زندگی

همسر شهید حمیدرضا یلفانی، با مرور خاطرات زندگی مشترک، از صبر بی‌نظیر، شوخ‌طبعی‌ها، غیرت مثال‌زدنی به ولایت و لحظه معجزه‌آسای تدفین همسرش در روز تولدش گفت.

زندگی با شهدا، قصه‌ای از جنس نور، ایثار و عشق‌های آسمانی است، سردبیر خبرگزاری بسیج استان البرز، پای صحبت‌های همسر شهید والامقام حمیدرضا یلفانی نشست، بانویی که با قلبی محکم از روز‌های روشن زندگی با این پاسدار سرافراز و لحظات پرشکوه عروجش روایت می‌کند.

روایت همسر از پاسدار شهید حمیدرضا یلفانی؛ از مشورت برای ورود به هوافضا تا امضای برگه شهادت در دعای ندبه و حضور همیشگی در زندگی

از خواستگاری، تا همراهی تا پای جان

همسر شهید درباره آغاز راه مشترکشان گفت و افزود: روز خواستگاری، پدرم با من صحبت کرد و گفت، چون وی پاسدار است، زندگی باهاش سختی‌ها و استرس‌های خاص خودش را دارد و صبر زیادی می‌خواهد و، اما من بعد از فکر کردن تصمیم گرفتم همراه واقعیش باشم و اگر دوباره هم برگردم، باز هم با افتخار جوابم مثبت خواهد بود؛ چون روحیه شوخ‌طبع، محترم و پرانرژی اش در کنار مسئولیت‌پذیری‌اش بی‌نظیر بود وی با کوچک و بزرگ با احترام شوخی می‌کرد و محال بود کسی در جمع ما از دستش نخندد.

تصمیم بزرگ و ورود به هوافضا

وی درباره پیوستن شهید به نیروی هوافضای سپاه گفت و ادامه داد: پس از شهادت شهید دوستانش، حمیدرضا تصمیم گرفت وارد هوافضا شود و ابتدا با من مشورت کرد؛ با اینکه نگران بودم و گفتم می‌خواهی بری آنجا شهید بشی؟ اما با صحبت‌های مادرم که گفت وی را به امام زمان (عج) بسپار، آرام شدم و وقتی به شوخی بهش گفتم؛ شهید نشی‌ها! با حسرت و لبخند گفت: شهادت لیاقت می‌خواهد، قسمت هر کسی نمی‌شود و از فردای آن روز با خیال راحت پیگیر کارهایش شد.

امضای شهادت در دعای ندبه

خاطره عجیب و تکان‌دهنده امضای برگه شهادت، یکی از بخش‌های درخشان این گفت‌و‌گو بود.

وی افزود: ایام فاطمیه بود؛ رفته بودیم دعای ندبه کنار مزار شهدای گمنام و دیدم روی تابوت شهدا خیلی‌ها برای همسرانشان آرزوی شهادت نوشته‌اند، انگار گواهی در دلم افتاد که من هم بنویسم، شهادت حمیدرضای من را امضا کن و وقتی حمیدرضا روی تابوت را خوانده بود، به من زنگ زد که تو برای من روی تابوت شهید از شهادت نوشتی، من گفتم نه و حمیدرضا با حسرت گفت: خوش به حال کسی که براش این آرزو رو کردن و آنجا بود که فهمیدم چقدر تشنه شهادت است.

وی با اشاره به غیرت عمیق شهید نسبت به ولایت فقیه، افزود: حمیدرضا شیفته و دلداده حضرت آقا بود و روز‌های سختی که حوادث رخ می‌داد، آشفتگی اش را از درون می‌سوزاند تا اینکه با اقتدار در پاسخ به دشمنان ایستاد.

بازگشت در روز تولد و حضور جاودانه

همسر شهید درباره بازگشت پیکر مطهر و معجزه روز تدفین گفت و اذعان کرد: پیکر پاکش پس از ۲۳ روز بازگشت، با اینکه دیگران مخالفت می‌کردند، من در دلم مطمئن بودم که حمید روز تولد من برمی‌گردد و پیکر ۵ فروردین پیدا شد، ۶ فروردین وداع بود و دقیقاً در ۷ فروردین، یعنی روز تولد من، به خاک سپرده شد تا برای همیشه سایه نگاهش همراه من باشد.

وی در پایان با اشاره به حضور معنوی شهید در لحظات دلتنگی، خاطر نشان کرد: شهدا زنده‌اند؛ بار‌ها حضورش را با تمام وجود حس کرده‌ام و یک بار در مسجد سهله نجف، حس کردم دستی روی صورتم کشیده شد؛ چشم باز کردم و حمید را دیدم که با همان لبخند همیشگی کنارم ایستاده بود تا به من آرامش دهد و وی در لحظه ناظر و پشتیبان زندگی ما است.


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
captcha
x

عضو کانال روبیکا ما شوید