روایت برادران شهدا، روایتی از جنس رفاقت، صمیمیت و پایداری است، در ادامه گفتو گوی سردبیر خبرگزاری بسیج از البرز، با خانواده شهید والامقام حمیدرضا یلفانی، پای صحبتهای برادر شهید مینشینیم، تا ابعاد دیگری از زندگی پربار، فعالیتهای جهادی و لحظات عروج این پاسدار سرافراز را مرور کنیم.

از اطلاعات ناحیه مقاومت بسیج امام جوادالائمه علیهالسلام، تا ورود به هوافضا
برادر شهید با اشاره به مسیر نظامی و پاسداری شهید، گفت: حمیدرضا بعد از خدمت سربازی با تلاش فراوان وارد سپاه پاسداران شد و نزدیک به سه سال در واحد اطلاعات ناحیه مقاومت بسیج امام جوادالائمه علیهالسلام خدمت کرد و وقتی شرایط کشور جنگی شد، آمد خانه و به مادرم گفت؛ میخواهد وارد نیروی هوافضای سپاه شود و مادرم ابتدا مخالفت کرد و گفت؛ همینجا جایت خوب است؛ اما حمیدرضا با غیرت همیشگیاش گفت؛ مادر! اگر شما بگویی نرو، دیگری بگوید نرو، پس چه کسی باید برود جلوی دشمن بایستد؟ حتی اگر نگهبان هم بخواهند، من میروم و واقعاً همینطور با اراده رفت.
خادم امام رضا (ع) و نجواهای عاشقانه در حرم
برادر شهید با اشاره به عشق عمیق حمیدرضا به امام رضا (ع)، افزود: حمیدرضا خادم امام رضا (ع) بود و ارادت ویژهای به آقا داشت، دوستانش تعریف میکردند که هر زمان وارد حرم مطهر میشد، روبهروی ضریح میایستاد و با چشمان گریان این جمله را زمزمه میکرد: خود ماییم، کسی جز تو نفهمید مرا، برادرم سراسر زندگیاش با یاد اهلبیت(ع) و شهدا گره خورده بود و یادم نمیآید روز سال تحویلی در خانه بوده باشد؛ همیشه سال تحویل را در گلزار شهدا میگذراند.
ویدئویی که پیشگوی شهادت شد
وی با بیان اینکه یکی از نکات عجیب و تأثیرگذار شهید یک کلیپ بود که ماهها پیش از شهادت ضبط شده بود، گفت: چند ماه قبل از شهادت، کلیپی از وی پخش شد که بالای مزار شهدا نشسته بود و در آن ویدئو، خودش را صراحتاً به عنوان شهید یلفانی معرفی میکند! همسرش نیز خواب دیده بود که وی به شهادت رسیده و در همان کلیپ، همسرش از زود رفتن وی میگوید و حمیدرضا با آرامش پاسخ میدهد که ما این راه را برای شهادت میرویم.
فعالیتهای جهادی در شهرستان اشتهارد
برادر شهید با تاکید بر انجام خدمات اجتماعی و فرهنگی شهید در شهرستان اشتهارد، گفت: حمیدرضا در شهرستان بسیار فعال بود؛ مسئولیت جوانان عاشورایی و مسئولیت شهدای گمنام شهرستان را بر عهده داشت و با عشق و شور فراوان در زمینههای فرهنگی و یادوارههای شهدا خدمت میکرد.
شب وداع و تشییع سه شهید با نام پدر حسین
برادر شهید از شب آخر و خبر شهادت یاد کرد، خاطر نشان کرد: شب آخر وقتی به خانه آمد، چهرهاش نورانی و متقاوت شده بود؛ به مادرم گفتم احساس میکنم حمیدرضا دارد پر میکشد و فردا صبح خبر شهادت را شنیدیم و وی در کنار دو شهید دیگر در دفاع از حریم ولایت تا پای جان ایستادند و به شهادت رسیدند و پیکر پاکش پس از ۲۳ روز بازگشت؛ نکته بسیار جالب و معنادار این بود که پیکراش به همراه دو شهید دیگر بازگشت که نام پدر هر سه شهید بزرگوار حسین بود.
یادداشت | فرشاد عالی
یادداشت / حسین زارع
یادداشت| روایتی از حماسه جهادی بسیجیان در جنگهای ۱۲ روزه و رمضان