ام البنین چادر ر ا به سر کرد و کیف را بر دوشش گذاشت و از در حیاط منزل بیرون رفت .دنبالش دویدم وگفتم کجا می روی؟ جواب داد می روم سوریه پیش بابا . بغض تمام گلویش راگرفته بود و هق هق کنان گریه می کرد که بابام رو می خوام . تو را به خدا من رو ببرین پیش بابام .می خوام ببینمش .دلم براش یک ذره شده . دیدن این صحنه ها قلبم را زخمی می کرد .
کد خبر: ۹۵۰۳۵۹۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۱/۲۲