راننده از آینه چشمش به چهرهی مرد معمم افتاد که لبخندزنان داشت یادش آمد، آیتالله سعیدی بود! شرمنده شد. زد روی ترمز و پیاده شد. با چهرهای شرمسار به سمت سعیدی رفت و گفت: «آقا من واقعا شرمندهام... شما اینجا؟!
کد خبر: ۹۲۴۷۸۱۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۹/۰۳/۲۱