
به گزارش خبرنگار خبرگزاری بسیج زنجان، به همت معاونت روابطعمومی سپاه انصارالمهدی (عج) استان زنجان،در ششمین دیدار با خانواده شهدا جمعی از اصحاب رسانه زنجان با حضور سرهنگ حسن اوصانلو معاون اجرایی سپاه با حضور در منزل" شهید فروغیراد" از شهدای ۱۲ روز جنگ تحمیلی، آمریکا و رژیم صهیونی، با خانواده این شهید والامقام دیدار و گفتوگو کردند.

سرهنگ پاسدار محمدرضا فروغیراد از شهدای حمله اسرائیل به زنجان که در تاریخ اول تیرماه سالجاری شهید شد.
اول تیر ماه بود که شهید محمدرضا فروغیراد به همراه شهیدان مجید قاسمی و علی توری در حمله وحشیانه رژیم صهیونیستی به شهادت رسیدند. پیکر مطهر شهید فروغیراد در مزار شهدای پایین زنجان آرام گرفته است.
در گفتگوی صمیمانه با این خانواده به اذعان همه، سرهنگ پاسدار شهید «حمیدرضا فروغیراد»، اسوه اخلاق، متانت و وقار مردی با اخلاق مهربان و مودب بود.

خانم ستاری همسر شهید مدافع امنیت، حمیدرضا فروغیراد گفت: در سال ۸۷ با شهید فروغی ازدواج کردم و حاصل زندگی مشترک ما سه فرزند دو پسر۱۲ و ۲ ساله و یک دختر ۵ ساله است.
او از ویژگیهای اخلاقی و انسانی همسرش گفت و از روحیه خستگیناپذیر و اخلاص مثالزدنی وی یاد کرد و گفت: شهید فروغی فردی، با اخلاق، مودب و مخصوصاً با بچهها بسیار خوب و مهربان بود ایشان خستگی را خسته کرده بود و هیچگاه خستگی را نمیشناختند؛ به معنای واقعی، خستگی را خسته کرده بودند. آنقدر کار میکردند که گاهی همانطور که بودند، از شدت خستگی بیهوش میشدند. لقمهی حلال برای خانواده برایشان اصل بود و همیشه با لباس کار، خاکی و ساده به خانه میآمدند.
هدف تمام پاسداران اسلام از جمله شهید فروغی ابجاد امنیت و آسایش جامعه هست و این جز آرمانو اهداف شهید بود وقتی در کوچه و خیابان خوشحالی مردم را میبینیم ما نیز با خوشحالی آنها خوشحال هستیم و به وجود شهیدمان افتخار میکنیم.
وی افزود سرهنگ پاسدار شهید «حمیدرضا فروغیراد»، اسوه اخلاق، متانت و وقار مردی با اخلاق مهربان و مودب بود.بزرگترین دلخوشی ایشان دیدن شادی مردم و کودکان بود.این افراد همگی با آرزو و آرمان شهادت مشغول به کار هستند و شهید فروغی راد نیز همیشه آرزوی شهادت داشت.
وی افزود: مدتی که در سپاه خدمت میکرد، حتی به من نگفته بود که فرمانده گردان هستند. سادهزیست و متواضع بود. هرگاه وسیلهای در مجموعه خراب میشد، بدون اینکه جزء وظیفهاش باشد، آن را تعمیر میکرد و میگفت جز بیتالمال است.
به گفتهی همسر شهید، دلسوزی و احساس مسئولیت او تنها به محل خدمت محدود نمیشد اگر ماشین یا وسیلهای از همکاران خراب میشد، حتی اگر خودش مقصر نبود، میگفت فرقی نمیکند، در مجموعه ماست و خودش اقدام به تعمیر میکرد. تخصص و ظرافت بالایی در کار داشت؛ با وجود مرد بودن، کارهایش چنان دقیق و ظریف بود که همه را شگفتزده میشدند.
او با اشاره به روحیه لطیف و ایمان عمیق همسرش ادامه داد:زمانی که گفت میخواهد پاسدار شود، تصور من از پاسداران چیز دیگری بود. اما روحیه خوب و مهربان و اهل محبت همسرم را دیدم ، دیدگاهم نسبت به نیروهای نظامی کاملاً تغییر کرد. خداوند چنین انسانهایی را با معیار اخلاص میسنجد، نه با ادعا.
وی در پایان با چشمانی پر از اشک گفت:ایشان هیچوقت دنبال دیده شدن نبودند. بسیاری از کارهایشان در سکوت انجام میشد و ناشناخته میماند.
ایشان گوهر نابی بودند و حیف آن همه هنر و ظرافتهایی که داشت با او رفت؛ امیدوارم همهی آن استعدادها در زمان ظهور وچ خدمت امام زمان(عج) به کار گرفته شود و ما نیز بتوانیم راه ایشان را ادامه دهیم.

خدا را شکر میکنم که لیاقت مادر شهید بودن را به من داد.
مادر شهید میگوید،همه خاطرات پسرم مدام در ذهنم زنجیروار مرور میشون، محمدرضا از کودکی صبور،باحوصله دقیق، مهربان و اهل خدمت به اسلام بود، کارهایش را با دقت و نظم انجام میداد و همیشه میخواست همهچیز عالی انجام شود. با دوستان و خانواده رفتار بسیار خوبی داشت و همیشه اهل کمک بود.
او در ادامه با اشاره به روحیه صبور فرزندش گفت: ۱۲ ساله که بود دستش شکست، و مثل اینکه بعد از مدتی که در گچ بود خوب جوش نخورده بود دکتر گفت باید دوباره دست را بشکنیم تا درست جوش بخورد. من نگران بودم، اما وقتی از اتاق عمل بیرون آمد، دکتر گفت: پسرتان آنقدر صبور و مقاوم است که هنگام شکستگی کوچکترین صدایی از او درنیامد. همان موقع فهمیدم روحیهاش بزرگتر از سنش است.
مادر شهید با اشاره به علاقه فرزندش به خدمت در سپاه گفت:من همیشه دوست داشتم یکی از فرزندانم سپاهی باشد، یک روز محمد رضا آمد و گفت، میخواهم به سپاه بروم خیلی خوشحال شدم او با عشق وارد آن مسیر شد، چون هدفش خدمت به اسلام و قرآن بود. سختیهای زیادی داشت اما هرگز شکوه و گلایه نکرد.
وی گفت:هرگز فکر نمیکردم شهادت نصیبش شود، ولی خدا را شکر میکنم که به این مقام رسید. او خونش را فدای اسلام، وطن و رهبر عزیزمان کرد.ما هم به او افتخار میکنیم و از همه کسانی که یاد و نام شهیدان را زنده نگه میدارند تشکر میکنم و خدا را شکر که لیاقت مادر شهید بودن به من داده شد.

محمد رضا ستون خانواده بود
خواهر شهید فروغیراد با یادآوری خصوصیات اخلاقی برادرش گفت:محمدرضا سه سال از من بزرگتر بود خاطرات زیادی از او دارم، اما بیش از همه آنچه همیشه در ذهنم مانده، حس امنیت و حمایتگری اوست. محمدرضا نقطه امن خانواده بود؛ نقش حمایتیاش بسیار پررنگ بود. هر زمان مشکلی داشتیم، با خیال راحت با او در میان میگذاشتیم. اگر کمکی از دستش برمیآمد، تا حل شدن کامل موضوع کنارمان میماند و اگر هم نمیتوانست کاری بکند، آنقدر آرام و باحوصله گوش میداد و صحبت میکرد که غم و ناراحتیمان فراموش میشد.
او افزود:حتی حالا هم که در میان ما نیست، حضورش را حس میکنیم،هنوز با او درد دل میکنیم و به برکت وجودش، هر زمان گرهای در زندگیمان میافتد، خدا را شکر، باز هم حل میشود.
در دوران کودکیمان هم خاطرات زیادی از بازیها و درس خواندن با هم داریم؛ اگرچه دعوا هم میکردیم، اما همه آن روزها برایم شیرین و پر از مهر و صمیمیت بود.

مداد رنگی هایی که تا همیشه زندگی برایش خاطره شیرین شد
فاطمه پنج ساله دختر شهید، با لبخند بر لب و شیرین زبانی کودکانهاش خاطرات خود را از مداد رنگیهای تعريف میکند که بابا از سفر کربلا برایش خریده بود.
او میگوید: با بابا و مامان رفته بودیم کربلا، توی اتوبوس بودیم و من به بابا گفتم مداد رنگی میخوام، بعد اتوبوس یک جایی ایستاد که من اون موقع توی اتوبوس خوابم برده بود وقتی بیدار شدم، دیدم دست بابا یه نایلون بود که داخلش جعبه مداد رنگی بود و کلی ذوق کردم و خوشحال شدم.

او مردی بود که ۴۰ سال عمر کرد و ۸۰ سال زحمت کشید
پدر همسر شهید فروغیراد گفت:خدا را شاکریم خانواده ما توانست یکی از عزیزان خود را تقدیم نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران کند. این افتخاری بزرگ برای ما است که در شمار خانوادههای شهدا قرار گرفتیم.
وی در توصیف شهیدگفت:آقای فروغی، داماد ما انسانی بسیار محجوب، مهربان، دوستداشتنی و در عین حال متخصص، متعهد و توانمند بود. از نظر تحصیلات در مراتب عالی قرار داشت و در همه حال ولایتمدار و پایبند به ارزشهای نظام و انقلاب بود. همیشه صحبت از ولایت و اقتدار نظام جمهوری اسلامی داشت و عشق و اشتیاق ویژهای نسبت به خدمت به اسلام و قرآن و اهلبیت(ع) در دلش موج میزد.
او با اشاره به روحیه معنوی و علاقهمندی شهید به زیارت ائمه اطهار(ع) افزود:هر زمان که به دستش پولی میرسید، بلافاصله عازم مشهد یا کربلا میشد. چند روزی بیشتر از بازگشت آخرین سفر زیارتیاش از مشهد نگذشته بود که به شهادت رسید.
پدر همسر شهید درباره سوابق کاری وی میگوید محمدرضا قبل از پیوستن به سپاه،در صدا و سیما مشغول به کار بود و همانجا نیز دوستان بسیاری داشت که بعد از شنیدن خبر شهادتش، بسیار متأثر شدند. با وجود گذشت بیش از ده سال از جدایی از آن مجموعه، هنوز هم یاد و نامش در میان همکارانش زنده بود.
وی تاکید کرد،در میان جمع خانوادگی ما، شهید فروغی فردی شاخص و مورد اعتماد بود. بسیاری از کارهای مهم و دشوار خانواده را به او میسپردیم. در واقع، هر آنچه از خوبی و فضیلت تصور کنید، در وجود او جمع شده بود. تعهد، صداقت و تدینش مثالزدنی بود.
پدر همسر شهید در ادامه گفت،در شبهای احیا، حال و هوای خاصی به مجلس میداد و حضورش صفای ویژهای داشت. من که خادم مسجد هستم، همیشه چشم به راهش بودم. او مایه آرامش و نورانیت محفل بود. از دست دادن چنین انسانی واقعاً برای خانواده سخت است؛ اما ایمان داریم که به مقامی والا در نزد خداوند و در پیشگاه نظام و مردم شریف ایران نائل شده است.
وی افزود: با اینکه بسیار دلبسته فرزندانش بود، اما هیچگاه از انجام وظیفه غافل نمیشد. او مردی بود که اگر ۴۰ سال عمر داشت، به اندازه ۸۰ سال زحمت کشیده بود. سراپا محبت، کار، و اخلاص بود.

ستاری برادر همسر شهید محمدرضا فروغی میگوید ،هر بار که به گلزار شهدا میآییم، احساس میکنیم شهدا میزبان ما هستند. این حس را نمیتوان با شعار یا اغراق بیان کرد، بلکه واقعاً قابل لمس است و مصداق آیه" بل احیاء عند ربهم یرزقون "را درک میکنیم.
وی با اشاره به رفتار و منش شهید افزود:محمدرضا در زندگیاش هیچ دور ریز نداشت؛ یعنی هیچ کاری را بیهدف و بدون نیت الهی انجام نمیداد. هر کاری که میکرد، برای ارتقای روحش بود. حتی کوچکترین جزئیات برایش اهمیت داشت و خلوص نیت را در عمل معنا کرده بود.
او به خاطرهای از دقت و توجه شهید به امور جزئی اشاره کرد و گفت:خود شهید تعریف میکرد که وقتی به پادگان میرفت، با خود پیچگوشتی برمیداشت تا اگر در یا وسیلهای ایراد داشت، همانجا درست کند. میگفت اگر هر کس در زندگی به اندازهی توانش به این جزئیات توجه کند و از زیر کار شانه خالی نکند، همه چیز درست میشود.
آقای ستاری با اشاره به شرکت شهید در دورههای مختلف آموزشی، از جمله آموزش رانندگی ماشینهای سنگین، افزود:در ابتدا برای ما عجیب بود که چرا باید در چنین دورهای شرکت کند؛ اما بعد از شهادتش فهمیدیم همان آموزشها نجاتبخش مأموریتی حساس شده بود. در روز عملیات، هنگامی که یکی از خودروها دچار مشکل و مانع در انجام مأموریت شده بود، او خود پشت فرمان نشست و با همان مهارتی که در آن دوره آموخته بود، مسیر را باز کرد و مأموریت را به انجام رساند.
در جریان یکی از عملیاتهای موشکی، همرزمان شهید محمدرضا از لحظات معنوی و افتخارآمیز پیش از پرتاب موشک سخن گفتهاند. به گفتهی اعضای تیم، در زمانی که موشک آماده پرتاب بود، دقایقی قبل از انجام مأموریت متوجه غیبت محمدرضا شدند. پس از جستوجو، او را دیدند که بر نوک موشک با خودکار نام مقدس «یا امیرالمؤمنین» را مینویسد؛ اقدامی از سر ایمان و عشق به اهلبیت(ع) بود.
همرزمان او روایت میکنند پس ازپرتاب، محمدرضا با شوق گفت: «این موشک دل تلآویو را نشانه رفت. ساعتی بعد، خبر رسید که موشک دقیقاً به هدف موردنظر اصابت کرده است. لحظاتی پس از این موفقیت، محمدرضا در همان مأموریت به فیض شهادت رسید.
فرماندهان وقت با تماس تلفنی موفقیت عملیات را تبریک گفتند و خواستار تقدیر از تیم پرتاب شدند؛ اما خبر شهادت فرماندهی سکو، همه را در اندوه فرو برد. همرزمانش گفتند: در واقع خدا از او تشکر کرد و شهید پاداش حقیقیاش را از خدا گرفت.
وی به آخرین روزهای زندگی شهید اشاره کرد و گفت: یک جمعه قبل از شهادتش در نمازجمعه حضور یافت؛ همان روزی که به یاد چند شهید حمله اسرائیل مراسمی برگزار شده بود. بعد از آن مراسم به خانوادهاش گفته بود دیدید چقدر آن پدر و مادرها محکم بودند، من هم دوست دارم اگر روزی اتفاقی برایم افتاد، شما هم همانطور باشید و درست چند روز بعد نیز محمدرضا دعوت حق را لبیک گفت و شهید شد.
وی افزود: ما امروز هم در حسرت حضورش و هم در لذت افتخار شهادتش زندگی میکنیم. اگر خدا بپذیرد، امیدواریم که ما نیز قدردان این نعمت باشیم.
همه خانواده و نزدیکان شهید محمدرضا از آثار و برکات معنوی حضور او در زندگیشان سخن گفتند،هرگاه در زندگی با گره و مشکلی روبهرو میشویم، به محمدرضا متوسل میشویم و بیدرنگ گشودگی و آرامش مییابیم.
او فردی بود که تا زنده بود، دغدغهی کمک به مردم داشت؛ هرکس درخانه یا زندگیاش مشکلی داشت، محمدرضا فوراً برای رفع آن اقدام میکرد، و وقتی فرصت کمک به همه را پیدا نمیکرد، با ناراحتی میگفت،در این دنیا دستم کوتاه است، اما وقتی شهید شوم دستم باز میشود تا به همه کمک کنم.
به گفتهی خانواده، پس از شهادت او سفرهای از رزق معنوی در زندگیشان گشوده شد و برکات حضور شهید همچنان جاری است. آنها شهادت محمدرضا را نقطهی عطفی در سبک زندگی خود دانسته و میگویند بعد از محمدرضا همه چیز برایمان معنا پیدا کرد؛ از شعر حافظ گرفته تا سینهزنیهای هیئتها، همه را در وجود او ترجمهشده دیدیم.
شهید محمدرضا، همچون دیگر شهیدان، معنای واقعی زیستن در مسیر ایمان و وطن را تفسیر کرد؛ و حیاتش، ترجمان عینی عشق و اخلاص در راه خدا بود.


فاطمه عسگری