چند که در میان صفحات کهن تاریخ، نام پادشاهان بیشتر با جنگاوری آنها عجین شده است اما گاه به چهرههایی هم برمیخوریم که نه با قدرتی که شمشیرشان داشت، بلکه با دانش، فرهنگ و آبادانی ماندگار شدهاند. یکی از این شخصیتهای برجسته «قُتلغترکان» یا «تَرکانخاتون» بانوی نامدار حکومت قراختاییان کرمان است
مریم اردبیلی، رئیس مرکز زنان و خانواده شهرداری تهران در کارگاه آموزشی «توانافزا» از شکلگیری شبکه مشترک همکاری میان مدیریت شهری و خیریههای مردمی برای حمایت از زنان سرپرست خانوار خبر داد و گفت: حدود ۳۵۰ خیریه و گروه مردمی به طرح «توانافزا» پیوستهاند.
حالا دیگر نزدیک به جندین شب است که بانوان خادمیار رضوی، بیهیاهو و با تکیه بر کمکهای مردمی، در قلب خیابان معلم بیرجند موکبی برپا کردهاند؛ موکبی که از چند پارچه ساده آغاز شد و امروز برای بسیاری از رهگذران، تکهای از حرم امام رضا(ع) در دل شهر است.
مردم در موکب خادمان قرآن سوره فتح را هدیه مدافعان وطن میکنند
در روزگاری که بسیاری از مراکز فرهنگی برای جذب نوجوانان و جوانان با چالشهای جدی روبهرو هستند، مسجد امام علی(ع) محله آزادگان ایلام به همت بانویی دغدغهمند به پایگاهی پویا برای فعالیتهای فرهنگی، قرآنی، آموزشی و اجتماعی تبدیل شده است؛ جایی که همگی اقدامات با هدف پیوند نسل جدید با مسجد و فرهنگ اسلامی دنبال میشود.
عذرا میر دریکوند، بانوی کارآفرین لرستانی، به زنان روستا نشان داد که مهارت، تنها سرمایهای است که هرگز از دست نمیرود.
از همان شیرزنان است؛ از همان تبار «بیبیمریم» قامتش خمیده اما غیرتش سخت و استوار، چون فولاد است؛ قطار فشنگ بر کمر بسته، بر شانه برنو و در دست پرچم مقدس جمهوری اسلامی دارد؛ سالها از جوانیاش گذشته اما وقتی پای دفاع از وطن به میان میآید، میدان را ترک نمیکند.
در جنگ ۱۲ روزه، در مرحله نخست دو دسته فعالیت داشتیم؛ دسته اول فعالیتهای معمولتر همچون پخت غذا برای گروههای مختلف اعم از نیروهای امنیتی، نظامی، پایگاههای بسیج و نیروهای ایستبازی. دسته دوم، فعالیتهای رسانهای بود، از جمله اینکه اخبار را از کانالهای معتبر جمعآوری میکردیم و در اختیار ادمین کانال مسجد قرار میدادیم تا اهالی محل بتوانند از اخبار مناسب با سطح تحلیلی مطلوب بهرهمند شوند
صبح تازه چشمهایش را باز کرده بود که راه افتادیم. جاده، آرام از میان دشت عبور میکرد و مه روی شانهی دشتها نشسته بود. خورشید، تازه از پشت ارتفاعات سر برمیآورد و نور طلاییاش را روی سبزی زمین میپاشید. هرچه جلوتر میرفتیم، شهر عقبتر میماند و صفای روستا بیشتر خودش را نشان میداد.