۲۲ / تير / ۱۴۰۵ - 13 July 2026
12:35
کد خبر : 8503907
۲۲:۳۴

۱۳۹۳/۱۲/۱۸

آسمونم بی تو اوری، چی ایکنی / نامه سرگشاده شاعر هم استانی به امین کمالوندی

اینجا سرزمین مادرهای ماست. با بوی نان تازه و برنجاس. با چارقدهای کهنه و دردهای همیشگی. با پشته های هیزم و گله ی خسته ی گوسفند.
فریدون هاشمی اینجا سرزمین چهارفصل کهگیلویه و بویراحمد است. تکه ای از ایران. پاره ای از پیکر وطنم. با هزاره های تو در توی تاریخ فرهنگ و هنر. با داغ ها ولبخند ها، شادی ها و زخم هایی کهنه که در شروه ها و سرود هایش تکرار می شود. سرزمین بلوط و چشمه و کوه. با قامت استوار دنا و باغ های انگورش. با آهوان گریزپا و کبک های خرامانش. با مشک های خیس و دوغهای تازه اش.

بر این خاک ردپای مردهای کهنسالی ست که مثل تفنگی قدیمی به کوه زدند و صدایشان پیچید در گوش روزها و سال هایمان. انسان هایی بزرگ و با غیرت که صمیمیت و مردانگی، شجاعت و مهربانی، اندیشه و راستگویی و سخنوری فرهنگ شان بود.

اینجا سرزمین آریوبرزن هاست. مردهای شاهنامه و اسطوره. مردهای از کوه برنگشته. لالایی های غمگین عالم سوز. دست های پینه دار امیدوار. سفره های خالی بی توقع.

دیار شاه زنهای بالا بلند غیرت و عاطفه با عنبر و میلو و دارهای قالی و چمترهای تشنه.

اینجا سرزمین مادرهای ماست. با بوی نان تازه و برنجاس. با چارقدهای کهنه و دردهای همیشگی. با پشته های هیزم و گله ی خسته ی گوسفند.

اینجا سرزمین مادرهای ماست.

آسمونم بی تو اوری، چی ایکنی                       دا سلام، امشو چطوری؟ چی ایکنی

مه سر ت مثل همیشه من تشه                         هسخونت مه هنی تیر ایکشه؟

دهسل زخم ابیه ت خوب آنبی                        درد چن ساله ی تیه ت خوب آنبی؟

آسمون وم جیا، په کوچنی                              بوی تش تاوه ت نیا، په کوچنی؟

 

ما کودکان دبستانیم. درس خواندیم و بزرگ شدیم. با وصله ی کفش و شلوارهایمان. با چکه ی سقف و نور شمع. و چقدر ترسیدیم از زنگ ریاضی. از معلم کلاس دوم. از بازی های عصر. از دانشگاه. از سربازی.

ما نسل تابوتهای سوخته ایم. پیشانی بندهای سبز. لباس های خاکی. شناسنامه های خط خطی. گونه های خراشیده خونی. شروه های جانسوز پیرزن های تنها. موتورهای تریل. تا کربلا راهی نمانده بود که شیمیایی زدند و ما مثل ماهی های دیوانه با پیشانی سرد و خون گرم توی شط افتادیم. نامه های بی تمبر به خانه نرسیدند و بنیاد شهید هیچوقت نفهمید یک دختر کوچک شبها چقدر چشم به در بیدار می ماند!

دا پللت سی چه سفید ابیه                                دا خ ککی همه شهید ابیه

دکترته باز از اول بره                                           کمتر سر قبر شهیدل بره

سردی سرمای حیاط ایکشت                              شروه ی سر شون ککات ایکشت

دا نفسم، شور و امید دلم!                                 سی مو بزن لیکه؛ شهیده دلم!

 

آری

دشوار می نماید اما ما اینگونه بزرگ شدیم. دستهامان را شبیه ریشه درختی جوان به هم گره زدیم و بزرگ شدیم.

ما فهمیدیم برای رسیدن به اقیانوس باید جاری باشیم. برای شکستن ظلم و بیداد و دروغ و ریا و تملق باید دست به دیوار علم و فرهنگ و هنر گرفت و برخاست.

قلم هایمان را شبیه تفنگی نو برداشتیم و دلهایمان را چون بیرقی در خط اول جنگ تکان دادیم.

ما دردهایمان را شعر کردیم و خون گرممان را ریختیم روی تابلوی نقاشی و داستان مان را از دریچه دوربین هایمان به دنیا آوردیم. ما دوباره نقش هایمان را بازی کردیم و به سادگی جهان خندیدیم.

تاریخ فلسفه و اندیشه و آیین های این مملکت در لباس هنر و ادبیات و فرهنگ ماندگار شده است و از دل روزها و قرن ها به سلامت گذشته است تا به دست کودک بازیگوش امروز برسد و مایه ی فخر او باشد. گونه ی زندگی مردم، آیین ها و سنتها، شعرها و آوازها، قصه ها و متل ها، ضرب المثل ها و رقص ها و شروه ها و سرودها و گویش و لباس و رفتار و زبان و اندیشه و احساس مردم این سرزمین هر یک تاریخی ست بی انتها و سرشار از زیبایی های شگرفی که می تواند برای ادبیات و هنر جهان ارزشمند و الهام آفرین باشد و همین نقطه قوت ماست.

ناگفته پیداست که مدیریت فرهنگ و هنر این سرزمین چقدر حساس و مینیاتوری ست و هرکس در این وادی قدم می گذارد چه کار سنگین وطرفه ای را قبول کرده است.

اندیشمندان فرزانه می دانند که اقتصاد و سیاست و کنش های اجتماعی و فردی همه در بستر فرهنگ و هنر تعریف می شود. این فرهنگ یک قوم است که رفتار و کردار و پندار او را شکل می دهد.

اگر یک ملت از گذشته و دانسته ها و داشته های فرهنگی و هنری خود غافل شود و هنرمندان خود را گرامی و بزرگ ندارد و زبان و بیان را با گوهر آزادی نیاراید بی گمان خمودی و افسردگی و شکست و فرومایگی کم کم بر زندگی اش چیره شده و ناراستی و دروغ و غم و خشونت خون حیات را در مویرگ هایش خواهد خشکاند.

هنرمند چشم بیدار و سنسور حساس جامعه بوده و منادی زیبایی و مهربانی و خوبی و عدالت و آزادی و عشق و امید و ویرانگر بدی ها و دروغ و ستم و نیرنگ و فریب است. با این منطق پیداست که نظام های طرفدار حق و عدالت و مبتنی بر شایستگی و حقانیت باید حامی و طرفدار بی چون و چرای هنر و هنرمند باشند و در نقطه مقابل آن جوامع بسته و بی منطق و خشن از هنر و هنرمند می هراسند و گفتن و نوشتن و نمایش را تاب نمی آورند. جوامع سیاهی که از آزادی می ترسند و کلید امید و عدالت را  شکسته و دور انداخته اند.

ما ایل هنرمندانیم. از تبار اندیشه و آزادی. نام سرزمین ما ایران است. هیچ کس نمی تواند بر نام ایران خط بکشد. ما مثل باد از سیم های خاردار می گذریم.ما مثل رود از مرزها رد می شویم و شبیه کابوسی وحشتناک درخواب دشمنان دژخیم وطن مان وارد می شویم تا خواب راحت را از آنها بگیریم. ما وعده سبز تاریخیم برای جهان. از معبر خون و شلاق گذشتیم. چنگیز و اسکندر و خلیفه و شاه را رد کردیم و اکنون تمام قد برخاسته ایم که رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست!

هنرمندان ما خوب و بد را بخوبی می فهمند. رندان روزگار، وارثان حافظ و سعدی، هم قطاران مولوی و فردوسی، صاحبان خرد و روشنی و اندیشه آگاهانه در می یابند که چه کسی می تواند و می خواهد به فرهنگ و هنر خدمت کند و در برابر هنر و هنرمند سر ارادت خم نماید و چه کسی می خواهد قبایی بدوزد و از سفره این مملکت لقمه ای بردارد. اگر کسی دروغ بگوید. سست باشد. کوچک و حقیر باشد بخوبی درمی یابند و درک می کنند. اگرکسی بیاندیشد که می تواند از این مسیر به سلامت بگذرد سخت در اشتباه است.

ما معتقدیم نباید سایه سنگین سیاست بر دنیای هنر و هنرمند سنگینی کند. برعکس سیاست باید تابع و در بستر فرهنگ و هنر جامعه و مردم باشد. که اگر غیر از این باشد انرژی و هزینه های بی پایانی بیهوده و به عبث صرف اصطکاک ها و اینرسی بازدارنده ای خواهد شد که ریشه در عدم تطابق سیاست ها و روش ها ی سیاسی با فرهنگ جامعه دارد. از این منظر پیداست که باید به فرهنگ و هنر اهمیت بسیار ویژه داد. ساختار سیاسی ما باید بر ریشه های عمیق و محکم فرهنگ مردم بنا شود و آن را به رسمیت بشناسد.

متاسفانه با اینکه امسال به نام اقتصاد و فرهنگ نام گذاری شده است هنوز فرهنگ و هنر سرنوشت مشخص و تعریف شده ای نیافته است.

عدم وجود نهادهای قوی پژوهش و اندیشه در حوزه هنر و عدم تعریف ساختار استخواندار برای هنر و فرهنگ در چهارچوب نهادهای سیاسی و مدیریت متمرکز مبتنی بر علم مدیریت و بازتعریف نگاه و نحوه عمل در این حوزه باعث شده است که به رغم صرف هزینه های بسیار و بکارگیری منابع انسانی و تجهیزات و امکانات فراوان نتوان نشانه ای روشن و ملموس در این فضا مشاهده کرد.

برای نمونه برغم اینکه تاریخ ما را با شعر و ادبیات و شاعران بزرگش در جهان می شناسند هیچگاه در ساختار وزارت فرهنگ شعر نتوانسته است یک جایگاه محکم و تعریف شده برای مدیریت و تمرکز بر داشته ها و نیازها و بایسته هایش داشته باشد.

شناخت فرهنگ عامه و کار در هنر و داشته های فرهنگی اقوام و ایلات بخوبی صورت نگرفته است و اگر کار شخصی و علاقه و عشق درونی هنرمندان این سرزمین نبود شاید این چراغ کم سو رو به خاموشی می رفت.

هنرمندان شاخص و بزرگ ما پس از سالها کار و خون دل خوردن بدون پشتوانه و برنامه تعریف شده حمایتی و جایگاه خاص فراموش می شوند. یا افسرده و پریشان دست از کار می کشند و به دنبال لقمه ای نان در پیچ و خم روزگار می دوند. نمونه آنها در همین استان فراوان است.

سخن از فرهنگ و هنر این مملکت شوخی نیست تا بتوانیم با تعارف و سخن پراکنی و شعارهای دهن پرکن به سادگی از کنار آن رد شویم و همانگونه که گفتم برغم تمام تلاش ها و فعالیت های بسیار زیاد در این حوزه با نگاه به عمق و تاریخ هنر و فرهنگ ایران درمیابیم که در تناسب با آنچه باید باشد بسیار کم کار کرده ایم.

وجود مدیران کاربلد و متخصص که خود از جنس هنر و فرهنگ باشند و نگاه و فکر و حس و دغدغه یشان هنر باشد از ضروریات ناگزیر امروز ماست. باید قدردان تلاش کسانی باشیم که در این میدان کار می کنند و از نام و نان می گذرند تا تن به تن هنرمندان بسایند و در کنار این قشر سخت گیر حساس و رند و تیزهوش و نکته بین و البته جسور و شجاع و سخنور و اهل فریاد و حق طلبی باشند.

استان ما در طول سالیان اخیر مدیران مختلفی را در اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی به خود دیده است که هرکدام در سطوح مختلفی کار کردند و هنرمندان ما همه بخوبی نوع نگاه و نحوه عمل آنها را بیاد دارند و تحلیل کرده اند. و قدردان بزرگان خادم هنر بوده و منتقد و معترض به کمی ها و کاستی ها شده اند.

 

امروز نیز که گرد هم آمده ایم تا با امین کمالوندی به عنوان مدیرکل ارشاد خداحافظی کنیم و از سالیان حضورش در این حوزه تقدیر نماییم بی شک خدمات و کارهای ایشان در ذهن مردم ما خواهد بود.

کمالوندی یک مدیر جوان است که از منظر من با جسارت، اعتماد بنفس و البته با اعتقاد و تفکر بسیار خوبی توانست در مدت زمان کمی که در استان ما حضور داشت فعالیت های بسیاری هم در حوزه فعالیت های جاری هنری و هم  در بنیان گزاردن زیرساختهای مختلف و گرفتن اعتبار و تهیه تجهیزات لازم داشته باشد. تاجایی که رتبه استان ما از لحاظ حجم فعالیت های فرهنگی در کشور از 26 به رتبه 6 ارتقا پیدا نمود.

با لحاظ وضعیت موجود و امکانات و منابع محدود حجم کارها و فعالیت های فرهنگی و هنری صورت گرفته جای تقدیر دارد و البته این مهم محقق نمی شد جز با تلاش کارکنان و مجموعه فکری و هنری که در اداره کل ارشاد و زیرمجموعه ها فعالیت دارند.و ناگفته پیداست که هنر یک مدیر در ترکیب درست نیروها و مدیریت هوشمندانه امکانات است تا برایند کار موفقیت و رسیدن بهینه به اهداف مورد نظر باشد.

در این مقال در منظر نقد عملکرد مدیریتی جناب کمالوندی نیستم اما فرهنگ و اندیشه و نگاه مردم ما و هنرمندان فهیم و فرهیخته ما ایجاب می کند به پاس خدمات صمیمانه ایشان و تلاش هایی که در حوزه فرهنگ و هنر این استان داشته اند تقدیر و تشکرکرده و مراتب سپاس و احترام خود را اعلام و برای ایشان آرزوی موفقیت و شادی و خوشبختی داشته باشیم. بی شک از قدرت فکر، مدیریت و تلاش بی وفقه و هوشمندانه ایشان در جایگاه های جدید استفاده خواهد شد و حوزه هنر و ادب قدر ایشان را خواهد دانست.

اما حضور مدیر ی جدید که قرار است در حوزه فرهنگ و ارشاد استان فعالیت خود را شروع کند برای ما می تواند جای امید بیشتر داشته باشد و امیدوار باشیم کمی و کاستی ها با حضور ایشان مرتفع گردد. بی شک همانگونه که مجموعه هنرمندان استان قدردان خدمات جناب کمالوندی بوده اند اگر مدیر جدید بتواند هم در حوزه فعالیت های فرهنگی و هم در انجام کارهای زیربنایی و ماندگار اثر عمیق و محسوس داشته باشد بخوبی مورد حمایت و استقبال هنرمندان قرار خواهد گرفت.

جناب دکتر دهبانی با نگاه و پیشینه دانشگاهی و فرهنگی که دارد می تواند از مجموعه کارکنان و گستره بزرگ و عمیق هنرمندان استان بیشترین استفاده را به عمل آورده و با تعامل با نهادهای مختلف استانی و کشوری طرحی نو درافکنده و موفق و موثر عمل نماید.

در زیر به اختصار به چند مورد  از نکات مورد توجه و ملزومات حوزه فرهنگ و هنر اشاره می کنم:

  1.  در ابتدا باتوجه به اینکه به هرحال اداره ارشاد با نیروهای مشخص و کادر موجود فعالیت میکند که متاسفانه هنرمندان و اهالی شاخص فرهنگ در آن درصد پایینی را دارند بایست به گونه ای موثر از فکرها، تجارب، ایده ها، پژوهش ها و پیشنهادات و راهکارها ی دیگران استفاده شود و برای اینکار لازم است یک مجموعه قوی و کارامد و اتاق فکر موثر و ساختارمند تشکیل شده و با برنامه ریزی مشخص و معین به عنوان بازوی توانمند فکری و مشاوره ای مدیرکل محترم فرهنگ و ارشاد عمل نماید. که از این میان می توان به استفاده موثر از تجارب و قوت انجمن ها و نیز پیشکسوتان اندیشه و هنر و صاحب نظران دانشگاهی و پژوهشگران فرهنگی اشاره کرد.
  2. اهمیت دادن به جایگاه هنرمندان در ساختار اداری فرهنگ و هنر استان از مطالبات جدی هنرمندان ماست. اداره ارشاد باید بداند که فلسفه وجودی اش خدمت بی منت و خالصانه و با تمام وجود به هنر و فرهنگ و هنرمندان و تکریم انهاست. مشتریان و ارباب رجوع اداره فرهنگ حساس ترین و عاطفی ترین و نکته سنج ترین اقشار جامعه است و نهادینه کردن فرهنگ تکریم و احترام آنها از ضروریات فوری و‌ آنی این مجموعه می باشد. شناسایی و توجه به هنرمندان شاخص رشته های مختلف هنری و ایجاد زمینه لازم برای ارایه آثار و معرفی محترمانه به جامعه هنری و تعریف جایگاه مشخص برای اینگونه افراد در ساختار اداری و تکریم آنها مورد نیاز است.
  3. جای تاسف و ابراز نارحتی و نارضایتی دارد که چگونه در شورای عمومی فرهنگ استان از هنرمندان استفاده نمی شود؟ این چه شورای فرهنگی است که از متخصصان و فعالان اصیل حوزه هنر در آن نشانی نمی بینیم؟ از مدیر جدید توقع داریم با هماهنگی و رایزنی موثر به این مهم بپردازد.
  4. کمبود نشریات تخصصی در اداره کل ارشاد استان مایه تاسف و نگرانی ست. عدم حضور جدی و موثر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان در نگاه و منظر مردم باعث شده که صرف هزینه های بسیار و فعالیت های مکرر هنرمندان هیچگاه نفوذی موثر در میان مردم جامعه نداشته باشد و اینها همه بخاطر عدم فکر و برنامه ریزی برای این مهم می باشد. به جرات می توان گفت بزرگترین مشکل و درد جامعه هنری ما همین است که هیچگاه این اداره نتوانسته است راهکاری مناسب برای ارتباط حوزه هنر با عامه مردم پیدا کند و در بیشتر موارد هنرمندان خود مخاطب هنر خود بوده اند.
  5. متاسفانه استانداری محترم ما که برای بسیاری از اقشار مانند روحانیون، بانوان، اقتصاد، اجتماعی، امنیتی، رسانه و غیره مشاور انتخاب کرده است با همه اهمیت فوق العاده ای که این حوزه دارد خود را از داشتن مشاوران هنری و فرهنگی به صورت مشخص و تعریف شده محروم کرده است و همین عامل باعث شده که نتوان بسیاری از فعالیت های فرهنگی را براحتی سر و سامان داد و از هزینه ها و مشکلات معمول کم کرد. واقعا چه پاسخی می توان داشت برای اینکه در ساختار استانداری ما جایگاه مشخصی در این حوزه برای هنرمندان و جامعه هنری لحاظ نشده است؟
  6. دولت تدبیر و امید نماینده نگاه و اندیشه و نظر اکثریت مردم ما بوده است. مردم ایران افرادی جدی و صاحب نظر و باهوش و فرهیخته هستند و جز در سایه کار و خدمت موثر و مفید نمی توان راهی در دل آنها پیدا کرد. مردم ما همیشه به آزادی اندیشه و بیان و فضای نشاط و شور و شادی اهمیت ویژه می دهند. شادی و ازادی ریشه در فرهنگ کهن و ایین مردم ما دارد. راهی نیست مگر اینکه مجموعه های سیاسی و مدیریتی و حاکمیتی استان با تاکید ویژه بر پژوهش و تحقیق صحیح در این حوزه و یافتن راهکارهای موثر برای ارتقا سطح آزادی های مدنی و اهمیت به حقوق و کرامت انسانی هنرمندان و اهالی فرهنگ گامی جدی بردارند. قانون اساسی میثاق ملی ما و برگرفته از شرع و آیین ماست. سیاست نمی تواند و نباید سد راه فرهنگ باشد. در انتخاب و انتصابها و سیاستگذاری در حوزه فرهنگ و هنر توجه به خواسته های هنرمندان و ضروریات حوزه هنر از مطالبات جدی ماست. موسیقی و تاتر و شعر و فیلم و رسانه و ... همه امور تخصصی و ویژه ای هستند که باید آنها را به رسمیت شناخت و راه را برای فعالیت آزاد و بی دردسر شان هموار کرد. هیچ مرکز حقوقی و مشاوره ای و حمایتی برای هنرمندان وجود ندارد و تریبون مشخص و جایگاه مناسبی برای ارایه آثار نمی بینیم. محصولات فرهنگی هم برای تولید و هم برای عرضه و فروش با مشکل جدی روبرو هستند. نبود شغل و درامد و بیمه و حمایت مالی و معنوی از هنرمندان کار هنری را با بن بست و مشکل جدی مواجه می کند و من تا بحال ندیده ام کسی به این موارد مهم توجهی جدی نشان داده باشد و علت آن هم عدم وجود یک نهاد صنفی یا مجموعه تثبیت شده هنری می باشد.

همه اینها که گفتم البته انکار نکات مثبت و نقاط قوت موجود نیستند که نشان دهنده توقع ما از حکومتی ست که پایه و اساس خود را بر مبنای فرهنگ و هنر می داند و سال جاری که نام فرهنگ را بر خود دارد و باید و باید و باید به فرهنگ نگاه جدی و حرفه ای و تخصصی داشت و بجای سخنرانی و تعارفات تکراری، ساختاری جدی و مشخص برای آن بازتعریف نمود.

در پایان بار دیگر از جناب کمالوندی که توانست قشر گسترده ای از هنرمندان استان را و حتی در بسیاری موارد کسانی را که مقیم استان هم نبوده اند با خود همراه نموده و تحت تاثیر قرار دهد و نیز مجموعه کارکنان اداره فرهنگ و ارشاد و همکاران خوب شان کمال تقدیر و تشکر را به عمل می آورم و به جناب دکتر دهبانی خوش آمد گفته و آمادگی مجموعه هنرمندان را برای همکاری با ایشان و پیشبرد موثر هنر و فرهنگ در این ولایت اعلام می دارم. برای مجموعه دوستداران فرهنگ و هنر به خصوص استاندار محترم آرزوی موفقیت دارم و صمیمانه از آنها تشکر می کنم.

از معاون محترم و بزرگوار وزیر هم برای حضورشان در استان کمال تقدیر و تشکر را دارم. امیدوارم حمایت ویژه ایشان و مجموعه وزارتخانه ارشاد از فرهنگ و هنر این استان را شاهد باشیم.

 

و

باید امشو بروم بارم و بندیلم کو                          ورد مردم نه سزامه رد پی ایلم کو

دو قیم رهته نرهته د و پا افتامه                           بخت سه م ایگه که نرفین کسی دندامه

رنگم ایگو که گرفتار پییزم امشو                            وم بیه چارقی دی مه که مریضم امشو

باید وابوم همو ساده همو خم که بیوم                   مو همو بچه ی ساویلهی دی مم که بیوم

او چپونم که دیه میش ل سیسارمه نی                  یوسف مونده و چه یم که خریدارمه نی

بی کسی خرده گره بغض غریبم که تنی                سخت بیمارم و محتاج طبیبم که تنی

ای فدای تو کنم خرس تیه ی ناخشمه                  ایخری او و زلال تیه ل کو چشمه

باز هم سر و پریشونی زونی اینیم                       دلمونه سر هر ورد نشونی اینیم

تا بیی واز کنی دهرل بهسه ی تیه مه                  تا بیی او بزنی لوول خشک ابیمه

کوگ پاپا کنه من لهیل و ریواس درا                        من کنار دوور دشت گل یاس درا

باز سر رهیم و سی اومینت بندیریم                       ار نیی سر و غم سرخ ت ایوم ایمیرم


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید