۲۱ / تير / ۱۴۰۵ - 12 July 2026
17:20
کد خبر : 8504625
۱۳:۵۶

۱۳۹۳/۱۲/۲۱
دلنوشته/ فاطمه بیرانوند

نمی دانم که چطور که دعوت شدم...

این دعوت از طرف امام حسین (ع) بود، چند وقت پیش کربلا رفته بودم ولی قلبم را جا گذاشته بودم وبی قرار بی قرار بودم...
به گزارش خبرگزاری بسیج، دلنوشته ی زیر توسط "فاطمه بیرانوند" دانشجوی ارشد رشته پژوهش علوم اجتماعی از دانشگاه یزد است. که خواندن آن خالی از لطف نیست:
به نام خالق عشق
نمی دانم که چطور شد که دعوت شدم......
به خدا نمی دانم..........
فقط می دانم که با پاهای خود نیامدم................
دعوت شدم.
و این دعوت از طرف امام حسین (ع) بود.
چند وقت پیش کربلا رفته بودم. ولی قلبم را جا گذاشته بودم وبی قرار بی قرار بودم.
از امام حسین خواسته های زیادی  را طلبیدم.
چندی گذشت....... خبری از خواسته هایم نشد.
ومن امروز فهمیدم امام حسین (ع) می خواست من به کربلای ایران بروم ...........
وخواسته هایم را از دست دلاور شهیدان کربلای ایران بگیرم......
ولی امام حسین (ع) می خواست یک پیام به من بدهد و به من بفهماند که کربلا ادامه دارد و امامان تنهاست.
به خدا قسم می خورم دروغ نمی گویم من امروز فهمیدم امامان تنهاست......
ومن امروز در این سرزمین مقدس که خون  پاک جوان هاییمان روی آن ریخته شده ، با خود پیمانی بستم، باخود پیمان بستم .... که فقط منتظر نباشم، هر چند قابل نیستم ولی حتی اگر سر سوزنی کاری از دستم بر می آید برای ظهورش انجام بدهم.
که امیدوارم بتوانم ثابت قدم بمانم.
گفته بودند  روح آدم در کربلا آرام است. به خدا قسم من این آرامش روح را در کربلای ایران که همسایه دیوار به دیوار کربلای عراق است با تمام وجود حس کردم.
حال خوشی به من دست داده، سفر معنوی بود امیدوارم این روزهای خوشم تمام نشود و هر روز بیشتر از روز قبل قدر شهیدانمان را بدانم. 

بکوش عظمت در نگاه تو باشدنه در چیزی که به آن می نگری........  آندره ژید

فاطمه بیرانوند
دانشجوی ارشد رشته پژوهش علوم اجتماعی از دانشگاه یزد


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید