
به گزارش خبرگزاری بسیج از خلخال، قصه احمد قصه دل است نوشتنی نیست اما می شود آنرا خواند ، می شود دید چهره پدر ومادری را که زودتر از چهل سال چه زود پیری را تجربه کردند و رنج فرزندشان کمرشان را خم کرد.
احمد قصه ما 21 سال دارد سربازی در حین خدمت در نیروی انتظامی که ساکن روستای طولش از توابع بخش مرکزی خلخال است و در آذر ماه سال 1392 هنگام برگشت به محل خدمت در حادثه تصادف رانندگی تمامی وجود را از دست داده هر چند احمد اکنون زنده است ولی خواب طولانش نیز مرگ حساب نمی شود.
کجاست درد اشنایی که بداند چشمان احمد قصه ما نیمه باز است و فاقد دید ، نمی شناسد و فاقد هوشیاری که پدر و مادر و خواهر کوچکش را بین مرگ زندگی همچنان نگران نگه داشته است.
او در بدو حادثه بعد از 4 ماه بستری در بیمارستان فاطمی اردبیل به پروندة 90-95- 92/12/20/16 ترخیص و در خانه بی حس و بی حرکت به حال اغما افتاده و از تاریخ فوق تحت معاینة تخصصی قرار نگرفته است و میزان هشیاری او از بدو حادثه 8 بوده که تاکنون تغییری نکرده است.
حال بهتر از از خوراک احمد بگوییم :روش تغذیة او تزریقی، نباتی و ترکیبی از مواد پر هزینه و وضع دفع او با انواع دستگاه هاست که اجباراً از اردبیل و تهران فراهم می شود. به استناد مدارک پزشکی ماهانه مبلغ یک میلیون و دویست هزار تومان هزینه تغذیه و دارو و ابزار اوست.
نظر نهایی قضایی در پروندة این حادثه هم موکول به مدّت نامعلوم عاقبت سرنوشت احمد شده است.
هیچ دلی تحمل شنیدن حرف های پدر و مادرش را ندارد. اشکشان امان نمی دهد که این زوج زود به پیری رسیده قصة دردشان را بگویند. مرد خانه 2 سال است زمین گیر است. آن ها به نوبت کشیک مراقبت از بیمار دارند تا از احمد غفلت نکنند. این خانوادة شش نفره مدت دو سال است با فقر و ریاضت و درد، شب و روز می گذرانند.
و اکنون پس از دو سال دیگر هزینه های احمد کمر آنها را خم کرده و خانه تهی و دست هایشان خالی است. آن ها جز یک خانة روستایی چیزی ندارند. فقر و احتیاج، تأمین هزینة تغذیه و دارو و معیشت خودشان مشکل این خانواده است و پیام آخر آن ها به جامعة انسانی و مراجع دولتی فریادرسی است و چشم انتظار کمک مالی. آیا ممکن می شود؟
و ایا مرجعی است که برسد به فریاد این خانواده ، آیا باید به خاطر احمد این خانواده شش نفری قربانی بی توجهی شوند.
پدر احمد در گفتگو با خبرنگار وب سایت تحلیلی خبری ازناو شهرستان خلخال از بی توجهی مسئولین می گوید مسئولینی که نه پیگیر این سرباز بوده اند و نه تاکنون کسی از نیروی انتظامی برای دلجویی از خانواده احمد مراجعه نکرده است.
پدر احمد میگوید با ابرو زندگی کرده ام و هر چه در توان داشته ام برای معالجه این فرزندم هزینه کرده ام و خواهم کرد.
پدر احمد محل خدمت احمد را کرج معرفی می کند و اظهار می دارد که اکنون نزدیک به دو سال است که احمد در رختخواب است کسی از محل خدمت هم پیگیر موضوع احمد نشده است.
پدر و مادر فداکار احمد اکنون باز به امید به هوش آمدن احمد و خروج از کما فکر می کنند و اظهار می دارند که از هزینههای دیگر زندگی برای خرج احمد و تغذیه سالم او استفاده می کنیم و امیدواریم که روز احمد نجات یابد.
صحبتهای پدر احمد اشک هر چشمی را در میآورد و دل تحمل شنیدن درد و رنج این خانواده را ندارد.