
ساعت به وقت محلی 9 صبح بود و آفتاب کم کم به گرمی می رفت و حرارت داشت خود نمایی می کرد که بچه ها به باغ رسیدند .
خوش و بشی با مسئولین بسیج سازندگی سپاه تنگستان و فرمانده حوزه مقاومت بسیج دانش آموزی این شهرستان آغازین مرحله قرار عاشقی بود .
اینجا باید بود و دید که خط مقدم امروز بسیج تلاش در عرصه های متعددی است و دستان بی ریا و کم ادعای نوجوان بسیجی تنگستان دل به قرار و حضوری داده بود تا کمک رسان یک همنوع شوند، دل یک هموطن را به خوشی ببیند و اینکه نشان دهند عرصه حضور بسیج در میدانها انتهایی ندارد.
دیدن اخلاص در چهره نوجوان بسیجی که نه برای امرار معاش آمده بود و نه ادعایی داشت به حقیقت دیدنی بود و باید تلاش خستگی ناپذیرشان را از نزدیک به نظاره نشست.
وقتی با آنها هم کلام می شدی عطوفت خاطری در چهره معصومانه اشان چشم نوازی می کرد و انگار برای خودشان کار می کردند و حقا که اینگونه بود و چه زیبا خوشه چینی اخروی در نگاه عالمانه اشان هویدا بود.
ماموریت، کمک به یک باغدار اهرمی بود تا خار و خاشاک و برگ درختان خرمای این باغدار که چهره باغش را بی نظم کرده بودند را با حضور بسیجیان دانش آموز دیار تنگستان ترتیب و نظمی دوباره به خود ببیند .
امروز نوجوانان بسیجی اهرمی دستی بر آستین بسیج بودند تا برای هدیه دادن شادی حرکت کنند.
ماموریت دو سه ساعته بچه های اخلاص و فرزندان ایثار داشت تمام می شد، خسته شده بودند ، تشنگی هم کم کم خودش را نشان می داد اما عاشقانه های حضورشان آنقدر نمایان بود که همه خستگی ها و... گم شده بودند و فقط لبخند رضایت بود که بر لبانشان غنچه کرده بود.
آقای محسن دست افشان باغدار اهرمی شاد و خوشحال از اینکه هنوز بسیج هست، هنوز نفس اخلاص و صدای قلب ایثار را محکم و استوار حس می کند و می شنود والبته شادمان از اینکه عشق بازی نوجوان بسیجی تنگستانی را از نزدیک دیده است، عشقی که نه بوی دنیا! بلکه ترنم خوشبوی اخروی را به همراه دارد.
بیایید از دستان بی ریای این بچه ها اخلاص را یاد بگیریم.










انتهای خبر/.