در همین رابطه ساعتی را با آقای قاسم تبریزی رئیس بخش انقلاب اسلامی کتابخانه مجلس شورای اسلامی و یکی از پژوهشگران تاریخ معاصر انقلاب به گفتگو نشستیم.
با توجه به اینکه بحث ما درباره تاریخچه اقدامات رژیم پهلوی است و شما نیز به عنوان یک مورخ این مباحث را به صورت مستند ارائه میدهید، شاید بهتر باشد بحث را از جایگاه اسناد در بررسی تحولات تاریخی آغاز کنیم.
یکی از منابع مهم تاریخ اسناد هستند، در واقع مورخ با مطالعه اسناد، شناخت جریانات، وقایع، رجال، شواهد و قرائن به تحلیل و تفسیر و تبیین تاریخ میپردازد. آنچه مورخ در عرصه علوم انسانی و تحولات اجتماعی یا انقلابها و فراز و نشیبهای جامعه مورد بررسی قرار میدهد اسناد مکتوب است. از پیدایی کاغذ شاهد وجود اسناد مکتوبی هستیم که کمتر دچار آفت شدند، این اسناد بر پنج عرصه مطرح میشوند. اول اسناد فرهنگی در جامعه هستند، بخصوص آنچه ما الآن مطرح میکنیم در رابطه با تاریخ سیصد سال اخیر بالأخص قرن معاصر است، اسناد فرهنگی درباره معارف، سیستمهای آموزشی، تحولات فرهنگی و... که پدیدآورندگان آن اسناد شخصیتهای فرهنگی و ذهنشان فقط در چارچوب فرهنگ بوده است. اینیک اعتبار و جایگاهی دارد و وقتی ما میخواهیم دانشمندان و فرهیختگان را مطرح کنیم یکی از منابعمان میتواند اسناد فرهنگی باشد.
در طول سیصد سال جنایت و خیانت انگلیسیها هزاران هزار سؤال وجود دارد، این عادی است که اسنادشان را منتشر نکنند و معلوم نیست چگونه برخی اساتید ما از روی سادهاندیشی باور میکنند که انگلیسیها اسنادشان را منتشر کردهاند!
دوم اسناد نظامی است، در جنگها و رویارویی حکومتها مانند جنگ جهانی اول و دوم، حتی در جامعهای اگر دولت علیه مردماش یا دستنشانده استعمار بوده باشد، باز هم اسناد نظامی بر جای مانده جایگاهی دارد. در جنگ جهانی دوم ارتش ما اصلاً مقاومت نکرد، چرا مقاومت نکرد، آیا امرای ارتش ما وابسته به انگلیس بودند که حتی یک ربع هم مقاومت نکردند؟ شما و جنوب ایران اشغال میشود و در مرکز هم آمریکاییها حضور پیدا میکنند، بالاخره اسناد نظامی آنها موجود است.
سومین نوع اسناد اقتصادی هستند، در مورد تولید، مصرف، روابط اقتصادی، معدن، اینکه جامعه در حالت استقلال اقتصادی باشد یا یک حکومتی مانند پهلوی وابسته به استعمار باشد که اقتصادش هم اقتصاد استعماری است. لذا وقتی ما بررسی میکنیم روابط اقتصادی ایران و اسرائیل، آمریکا، انگلیس یا غارت منابع و نفت ما توسط استعمارگران چگونه بوده است؟ آن اسناد اقتصادی اینجا کاربرد و تأثیر خودش را دارد، مورخ میتواند ضعف و قوت اقتصادی جامعه را بررسی کند و حتی میتواند درباره آینده اقتصادی جامعه هم تحلیل داشته باشد.
چهارمین اسناد، اسناد دیپلماتیک، روابط مملکت با کشورهای خارجی هستند، که سه نوع میباشند، اول اسناد عادی که قراردادهای معمولی هستند و به زبان معمولی دیپلماتیک هستند، دوم اسناد اطلاعاتی، نظامی و امنیتی کشورها هستند که بین کشورها تبادل میشود که محرمانه میباشند، سوم اسناد فوق سری هستند که بهصورت رمز میباشند. مورخ در اسناد دیپلماتیک باید بینش و نگرش داشته باشد، در بررسی این اسناد نیاز است که شناخت جهان سیاست و معادلات سیاسی و کشور موردتوجه باشد، روابط ایران با تونس یک تحلیل و روابط با انگلیس یک تحلیل دارد و کسی که بخواهد در رابطه با اسناد دیپلماسی انگلیس مطالعه کند باید ماهیت استعمار و شیطنتهای حکومت لندن را بشناسد. لذا برخی از افراد که بینش مناسبی ندارند همان اسناد سوخته و متون عادی را تحلیل میکنند که چیزی از آنها درنمیآید.
پنجمین نوع اسناد که بیشتر مدنظر ما هست، اسناد اطلاعاتی و امنیتی است، این اسناد از اعتبار و سندیت و وثوق بالایی برخوردارند. اولاً جمعآوری آن از راه آشکار و پنهان است که گاهی پنهان آن بیش از آشکار صورت میگیرد. دوم اینکه اسناد اطلاعاتی برای برنامهریزی کوتاهمدت و بلندمدت بهصورت محرمانه، مخفی و سری است، لذا حداقل افراد سطوح بالای مملکت باید مطلع باشند.
در خود اسناد اطلاعاتی چیزی بهعنوان اسناد غیر محرمانه نداریم، هر سند اطلاعاتی حتی اداری آن محرمانه است، لذا عادیترین تولید سند در سیستم اطلاعاتی محرمانه است، که طبقهبندی آن محرمانه، خیلی محرمانه، سری، بهکلی سری است. این مراتب اسناد را باید در جایگاههای خودش بررسی کرد، اینکه سندی بهکلی سری است، شاید مخاطبش دو یا سه نفر باشد، شاید آن اسناد را باید بهصورت انسانی جابجا کرد نه با رایانه و وسیلههای ارتباطی دیگر.
به نظر میرسد اسناد اطلاعاتی و امنیتی که فرمودید، بیشتر باید در ارتباط با افراد در جامعه باشد، حال کدام افراد؟ احتمالاً جواب این سؤال به اهداف آن سیستم بستگی دارد!
مراکز اطلاعاتی و امنیتی اسناد را برای برنامهریزی پیرامون رجال، احزاب و جریانات، وقایع و رخدادها، موضوعات مهم مملکتی تهیه میکنند و من به شما میگویم که خیلی عادی است که برای تمام آحاد یک مملکت سند وجود داشته باشد و همواره این سند باید نو باشد. یعنی لزومی ندارد که فرد حتماً از رجال سیاسی یا اهداف و مضنونین باشد. مثلاً در اسناد لانه جاسوسی آمده است که آمریکاییها سال 1331 با شاهپور بختیار در دوران حکومت دکتر مصدق تماس میگیرند، این ارتباط تا سال 1357 که وی نخستوزیر میشود، ادامه دارد و هیچ انقطاعی ندارد، با اینکه در این دوران شاید پنج بار مأمور سازمان سیا در ایران تغییر کرده، اما ارتباط با بختیار ادامه دارد.
پس اینطور که شما میفرمایید جمعآوری اسناد بر پایه افراد و عملکرد آنها صورت میگیرد، اما خب وقایع مختلف سیاسی و امنیتی هم میبایست مؤثر باشند، این طور نیست؟
بله، وقتی جامعه حالت عادی دارد سیستم اطلاعاتی روال عادیاش را میگذراند، یکوقتی تحولی در جامعه به وجود میآید، مثلاً در حوادث 17 شهریور در بولتنهای همان روز نزدیک به سیصد سند وجود دارد، چون 17 شهریور یک فراز مهم از وقایع و رخدادهای ما است، یا در مورد پانزده خرداد ساواک 9 جلد کتاب تهیهکرده، که از این روز و پیامدهای آن است. در مورد کاپیتولاسیون نیز وقتی قرار بود امام روز چهارم آبان 1343 درباره کاپیتولاسیون صحبت کند، ساواک سوم آبان متوجه میشود، از شروع جمعآوری ساواک تا تبعید امام به عراق دو جلد کتاب پانصد صفحهای یعنی نزدیک به هزار سند وجود دارد. شخص امام بهعنوان شخصیتی که رویاروی رژیم ایستاده است نزدیک به هشتاد جلد پرونده داشته است. افرادی مانند آقای طالقانی نیز برای آنها مهم بودهاند، گاهی دو تا سه منبع اطلاعانی نزدیک وی قرار دارند، ساواک از سال 1342 تا 1357 به دنبال شهید اندرزگو بوده است، وی را پیدا نمیکنند ولی مدام رد پای ایشان را میزنند.
وقتی ما لانه جاسوسی را گرفتیم قبل از آن آمریکاییها هوایی و زمینی چندین کامیون اسناد را با موافقت دکتر ابراهیم یزدی خارج کرده بودند، از مقداری هم که مانده بود بخشی را پودر کرده بودند، همان یک مقداری که مانده بود، یازده جلد شد و چقدر مطالب دخالت از 1320 تا سال 1358 آمریکا در ایران در آنها وجود دارد، چرا مورخ ما از این منابع استفاده نمیکند؟
سیستم اطلاعاتی به دنبال شخص است چرا که آن را بهعنوان معضل امنیتی میبیند، یا در مورد احزاب هم همینطور، حزب توده وابسته به اتحاد جماهیر شوروی است، برای ساواک مهم است که با این حزب برخورد کند. نزدیک به سه میلیون سند درباره جریانهای چپ وجود دارد که شامل کنفدراسیون، چریکهای فدایی خلق، مائوئیستها و.. است، نهتنها این گروهها برای ساواک بلکه برای آمریکاییها و انگلیسیها مهم هستند و ساواک را سوق میدهند که به جمعآوری درباره بلوک شرق اقدام کند چراکه برای منافع غرب خطر بهحساب میآیند.
یک وقتهایی هست که ما میبینیم یک سازمان اطلاعاتی بخشی از اسناد خود را ولو به ضررش منتشر میکند! انتشار اسناد با چه هدفی صورت میگیرد؟
چنین اسنادی که با اهداف خاص اطلاعاتی امنیتی منتشر میشود دارای ویژگیهای مختلف است، اولاً اسناد اطلاعاتی یک کشور در عرف بینالمللی هیچوقت منتشر نمیشود. مثلاً روسیه تزاری به ایران تجاوزاتی داشته است، اتحاد جماهیر شوروی اسناد تزار را بهجز تعدادی از اسناد کنسولگری، منتشر نکرد. انگلستان از اواخر زمان تیموریان خصوصاً زمان قاجار و پهلوی در ایران خیانت، جنایت، تجاوز، تعدی و جریانسازی کرده است، ولی هیچوقت اسنادش را منتشر نکرده است. جنایت انگلستان در جنگ جهانی اول و دوم، کودتای سوم اسفند 1299، کودتای 28 مرداد و به شکست کشاندن نهضت مردمی، دستگیری بسیاری از رجال ما، ساختن زندان در ایران و... در تاریخ ما جای گرفته است. اینها مواردی است که انگلیسیها هیچوقت منتشر نمیکنند، ما باید یک نکته را یادآوری کنیم که عوامل انگلیس سه خیانت در تاریخنگاری ما کردند.
اولاً اینکه یک القای شیطانی کردند که بدون اسناد بریتانیا نمیشود تاریخ ایران را نوشت و این هنوز ادامه دارد و در حقیقت میخواهند ما را فاقد بینش تاریخی و تاریخنگاری معرفی کنند و باید تاریخنگاریمان مستند به آنها باشد.
دوم، اینکه خودشان شروع به تاریخنگاری ایران کردند، مثلاً دانشگاه کمبریج تاریخ ایران را از قبل از اسلام تا تاریخ معاصر تحریف کردند، در مجموعه تاریخ کمبریج رضاخان طرفدار روحانیت معرفی میشود، آنها این را مینویسند که انگلیس را تبرئه کنند، اگر بنویسند که رضاخان ضد روحانیت و اسلام بوده در حقیقت ضد خودشان نوشتهاند، چراکه وی دستنشانده انگلیسها بود. تاریخنگاری انگلیس بهعنوان تاریخنگاری علمی به خورد جامعه ما داده میشود و برخی افراد فاقد بینش و نگرش که نه فهم اقتدار و وحدت ملی و شعور اسلامی رادارند آن را ترویج هم میکنند.
سوم اینکه ایران شناسان انگلیسی هستند که تاریخی را با اسناد بریتانیا مینویسند که تحریف تاریخ ایران است، مانند ادوارد براون، میس لمپتن و امثال اینها؛ تاریخ آنها علیه ملت ما است.
مثالش را هم بگویید؟
در جنگ جهانی اول انگلیسیها پلیس جنوب را در راستای جنایت، خیانت و شکستن اقتدار ملی مملکت درست میکنند که از بندرعباس، خوزستان و بوشهر تا اصفهان و یزد و درواقع نیمی از کشور حضور دارد و اگر به نیمه بالای کشور نمیآید به خاطر حضور روسهاست. بعد در تاریخنگاریشان برای توجیه این اتفاق مینویسند به دلیل اینکه درراههای ایران امنیت نبود و اشرار و راهزنان کالای تجاری انگلیسها را موردتهاجم قرار میدادند این پلیس ضرورت داشت!
اولاً اصل موضوع دروغ است، آن کالاها سلاح و وسایل جاسوسی بودند، بعد آن اشراری که آنها مطرح میکنند چه کسانی هستند؟ «آیتالله سیدعبدالحسین لاری» یک مجتهدی که شاگرد میرزای شیرازی، شاگرد «ملأحسینقلی همدانی» در عرفان و اخلاقیات است که آمده علیه استعمار انگلیس مبارزه کرده و آنها را اجنبی میداند و اعلام میکند که انگلیسیها تجاوز کردهاند و جزو کفار حربی هستند و بر همه آحاد ملت از زن و مرد و کودک واجب است که علیه آنها مبارزه کنند.
بعد در کتابشان ایشان را جز اشرار راهزن معرفی میکنند، خوب یک جوانی در کتابشان این را بخواند چه میگوید، آنها نمینویسند که حضرت آیتالله سید عبدالحسین مجتهد لاری؛ مینویسند عبدالحسین لاری! مجموعه نوشتههای آنها برای ملت ایران تحقیر است. حال این انگلستان هرچند وقت یکبار اعلام میکند که اسنادی را منتشر میکنیم و یک سری دلالهای دزد وابسته به سیاست انگلیس حضور دارند که آنها را به ازای دلار میفروشند، چه زمان شاه و چه بعد از انقلاب این قضیه را شاهد بودیم. ما نگران آن پول نیستیم، ما نگران آن القای شیطانی هستیم که انگلیسیها اسناد خودشان را آزادکردهاند و میگویند بدون اسناد بریتانیا نمیشود تاریخ را نوشت، اینیک خطر فرهنگی کوتاهمدت و بلندمدت است.
بالاخره همه اسناد منتشر شده که اطلاعاتی و امنیتی نیستند! پس میشود از لابهلای این اسناد مطالب مفیدی هم پیدا کرد؟
بخشی از حرف شما درست است، ولی آن نتیجهای که شما فکر میکنید از این اسناد بدست نمیآید. شما وقتی این اسناد را میخوانید، اولاً در سطح کنسولگری و پایینتر است، حتی اسناد دیپلماسی هم نیست، اگرچند سند دیپلماسی هم باشد فاقد محتوا است. اگر به روحانی اشاره میکنند میگویند روحانیت در مردم جایگاهی ندارد، روحانیت متعصب و ضد دانش است، یا با رضاخان مرتبط است و با او ارتباط دارد. حال انتشار این اسناد عمد است یا اینکه انگلیسیها فهم و شعور نداشتند یا اینکه سندسازانشان برنامهای داشتند؟ جای نقد و بررسی دیگری دارد. اما شما از این اسناد منتشرشده انگلیس نه استعمار، نه مأمورین انگلیسی در ایران، نه سیستم اینتلجنت سرویس، نه از جریانهای احزاب و گروههای وابسته به انگلیسی و نه از وقایع و اتفاقات فهم درستی به دست نمیآورید.
این همه قراردادهای استعماری پنهان و آشکار که بسته شد در اسناد آنها دیده نمیشود. شهید مدرس نقل میکنند که از قرارداد تنباکو تا قرارداد 1919 بیش از سی قرارداد محرمانه بسته شد و ملت نفهمیدند! این فرد شخصیتی است که خودش در عرصه است و البته این حرف متعلق به سال 1300 است و انگلیسها تازه رضاخان را روی کار آوردهاند.
از برخی از اسناد حدود صد تا صد و پنجاه سال گذشته است، به نظر شما دیگر ضرری دارد که انگلیس آنها را منتشر کند؟
بله، زیرا انتشار این اسناد پرده از سوابق جنایاتی بر میدارد که آثار آن هنوز ادامه دارد. پروژههای تحریف تاریخ را که امروز پیگیری میشوند را برملا میسازد، اگر انگلیس اسنادش را منتشر کند از قضیه جنگهای ایران و روس که به نفع روسیه علیه ایران توطئه کردند، در افغانستان چه جنایتهایی کردند، در ایران چه قراردادهایی را تحمیل کردند، چه مأمورینی در بین ایرانیان داشتند، بهائیت و اسماعیله و امثال اینها را چگونه به وجود آوردند، احزابی مانند حزب اراده ملی و حزب عدالت دشتی را چگونه به وجود آوردند، افشا میگردد. در واقع انتشار این اسناد بدین معنی است که ایرانیان اعاده حق میکنند، در حقیقت اسناد علیه خودشان است.
در طول سیصد سال جنایت و خیانت انگلیسیها هزاران هزار سؤال وجود دارد، این عادی است که اسنادشان را منتشر نکنند و معلوم نیست چگونه برخی اساتید ما از روی سادهاندیشی باور میکنند که انگلیسیها اسنادشان را منتشر کردهاند!
اسناد ساواک منظومه تاریخنگاری را در ایران تغییر داد و آنچنان ماهیت استبداد و استعمار و عوامل آن را نشان داد که اگر امروز کسی بگوید بدون اسناد بریتانیا نمیشود تاریخ ایران را نوشت ما برای همه مؤلفههای آن حرف داریم. اسناد ساواک یک بینشی به جامعه داد که مردم خادم و خائن را بشناسند.
سابقه اقدامات آمریکا هم کم از انگلیس نیست.
درست است، همین مسائل را در رابطه با آمریکا هم میشود گفت، آمریکاییها از زمان محمدشاه وارد ایران شدند و در زمان ناصرالدینشاه شروع به دخالت و دزدی کردند اما تا سال 1320 روسیه و انگلیسیها اجازه مداخله و ورود ایشان به عرصه سیاسی کشور را ندادند، با این حال مدارس، گروههای تبشیری و جواسیس آنها در ایران فعال بودند.
از 1320 آمریکاییها در ارتش ما رخنه کردند و بعد از کودتای 28 مرداد کار را به دست گرفتند، یک سند اطلاعاتی اینها منتشر نکردند، آیا تمام جنایت و خیانت آمریکاییها همان چهار سند بود که ادعا کردند ما در کودتا دخالت کردیم! نوشتهاند دخالت کردیم و این بدان معنی است که عدهای در داخل یک کاری کردهاند و آمریکاییها آنها را مشایعت میکنند، اما اینکه خود آمریکا با دستیاری انگلیس کودتا را به وجود آورد و روزولت مسئول آن شد، گفته نمیشود.
البته در جریان تسخیر سفارت آمریکا اسناد خوبی بدست آمد.
وقتی ما لانه جاسوسی را گرفتیم قبل از آن آمریکاییها هوایی و زمینی چندین کامیون اسناد را با موافقت دکتر ابراهیم یزدی خارج کرده بودند، از مقداری هم که مانده بود بخشی را پودر کرده بودند، همان یک مقداری که مانده بود، یازده جلد شد و چقدر مطالب دخالت از 1320 تا سال 1358 آمریکا در ایران در آنها وجود دارد، چرا مورخ ما از این منابع استفاده نمیکند؟ البته الان نیروهای انقلابی فعالیتهای خوبی انجام میدهند و به تعبیری باید بگوییم که عرصه تاریخی را خوب پیش میبرند اما آن جریان هم در مظان اتهام قرار میگیرد و هم از غافله عقب میافتد. برخی از مورخین ما یا چشم و گوششان به غرب است و تحت عنوان علمینوشتن، تا استناد به منابع خارجی نداشته باشند مقالههایشان را فاقد ارزش میدانند.
لذا همانگونه که در اسلام مورخ باید یک سندشناس بوده و علم درایه داشته باشد، اسناد را بررسی کند و هر سندی را قبول نکند و پدیدآورنده سند را بشناسد، وقتیکه سندی از جانب انگلیسی میرسد باید ماهیت استعمار را بشناسیم. هیچیک از کشورهای انگلیس، چین، آمریکا، فرانسه، هلند و... حتی یک سند از دخالتهایشان در ایران منتشر نکردند.
وقتی ما به انتشار هدفمند و گزینشی اسناد انگلستان اعتراض میکنیم، میبایست خودمان جایگزینی معتبر برای آن داشته باشیم؟
ما آمدهایم یک رژیم وابسته به استعمار انگلیس و آمریکا و مرتبط با اسرائیل را از بین بردیم، آن رژیم دشمن دین ما، ملت ما، منافع و اقتدار و استقلال ما و مطیع و فرمانبردار غرب بود. لذا شاکله از بالا تا پایین وابسته به غرب بود، یک بخشی از دوران قاجار هم همین بود، قاجار مستعمره غرب نبود اما دولتمردانی چون فروغی و قوامالسلطنه که در دوران پهلوی هم بودند وابسته به انگلیس بودند. ما آمدهایم برای اینکه ملتمان یک تجربه تاریخی داشته باشند و دوباره استعمار به کشورمان نیاید، علل عقب نگهداشتن ایران را بدانند، بینش و نگرش سیاسی و جهانی پیدا کنند، توطئههای پشت پرده که از چشم مردم پنهان است را بفهمند، علل وابستگی احزاب و رجال سیاسی را به خارج از کشور بدانند، روش غرب در جذب آنها و در بکار گرفتن آنها را درک کنند، اسناد ساواک را منتشر کردهایم. لذا وقتی کسی میآید و تعریف میکند که جمشید آموزگار اقتصاددان بزرگی بوده است ما میگوییم که وی علمش را در راستای منافع آمریکا در ایران بکار برده است، میگویند منوچهر اقبال پزشک و سیاستمدار بود، بله او سیاستمدار بود، اما وقتی میآید حزب ملیون را درست میکند و وارد لژ فراماسونری و نخستوزیری میشود تمام این علم و تجربهاش را برای آمریکا به کار میبرد.
اتفاقاً اگر اینها بیسواد بودند که برای ما خطر نداشتند، میخواهیم امروز وزیر نفت ما عبرت بگیرد و جامعه ما اجازه ندهد که وارد آن خطاها بشود، قرآن چرا میآید و فرعون را که خود را خدا میدانست مطرح میکند، برای این است که فرد بعدی فرعون نشود.
پس میتوانیم بگوییم که اسناد ساواک یکی از مهمترین منابع تاریخنویسی ایران است؟
اسناد ساواک منظومه تاریخنگاری را در ایران تغییر داد و آنچنان ماهیت استبداد و استعمار و عوامل آن را نشان داد که اگر امروز کسی بگوید بدون اسناد بریتانیا نمیشود تاریخ ایران را نوشت ما برای همه مؤلفههای آن حرف داریم. اسناد ساواک یک بینشی به جامعه داد که مردم خادم و خائن را بشناسند، از سال 1370 ما شروع به شناسایی پروندههای اشخاص بهصورت بولتنی کردیم که اطلاعاتی اولیه از آنها داشته باشیم، بخصوص برخی از این افراد در داخل و خارج از کشور فعالیتهای ضدانقلاب را شکل داده بودند.
اسناد بهصورت کتاب از سال 1376 شروع شد، مرکز بررسی اسناد تاریخی در طراحی اولیه چهار محور را اصل قرارداد، پیرامون رجال، احزاب، وقایع و موضوعات. رجال چهار دسته بودند، رجال انقلاب اسلامی، رجال چپ، رجال فرهنگی سیاسی و رجال درباری، اولین اثر درباره شهید آیتالله سعیدی بود که زیر شکنجه به شهادت میرسد و اتفاقاً پرونده ایشان زیر نظر پرویز ثابتی بوده است، خوشبختانه یکی از محققین به نام آقای ابراهیم ذوالفقاری با رجوع به کتاب شهید سعیدی ده مقاله درباره جنایتهای پرویز ثابتی در شهادت آیتالله سعیدی منتشر کرد. بعد از آن آیتالله بهشتی، مدنی و...، امروز بیش از هشتاد نفر از رجال اسلامی کتابشان منتشر شده است، برخی مانند امام موسی صدر سهجلدی است، برخی مانند شیخ فضلالله محلاتی دوجلدی است و برخی مانند شهید مطهری و باهنر یکجلدی است. این مجموعه یک دستمایهای برای مورخین انقلاب اسلامی شد که میخواستند نقش رهبران انقلاب اسلامی را بنویسند.
از وقایع و رخدادهای ما 15خرداد در نه جلد، حادثه فیضیه، 17دی، کشف حجاب دوره رضاخان و از همه اینها جالبتوجهتر روند نهضت اسلامی از شهادت آیتالله شهید سیدمصطفی خمینی تا پیروزی انقلاب را داشتیم که بیستوپنج جلد روزشمار انقلاب شد که هر جلد آن پانصدتا ششصد صفحه دارد.
از رجال پهلوی هم سی عنوان را شروع کردیم، از شریف امامی، تقیزاده بهعنوان اساتید اعظم لژ فراماسونری تا مسعودیها؛ یادمان باشد که امثال شهید آیتالله بهشتی و شهید آیتالله مطهری یا خود امام جزو سوژههای اصلی ساواک بودند، «شریف امامی»، «منوچهر آزمون» و «هوشنگ نهاوندی» جزو سوژههای ساواک نبودند، اما گزارشهایی میآمد که ساواک درباره آنها جمعآوری میکرد.
این مجموعه اسناد فساد سیاسی آنها را نشان داد که وابسته به استعمارند، فساد اقتصادیشان را نشان داد که سواستفاده کردهاند، محافل فراماسونریشان را نشان دادند و... . البته ما به فسادهای اخلاقی ایشان اشاره نکردیم که عمد هم بود چون در اسلام حرام است، حتی در مورد اشرف و شمس پهلوی، سرلشکر آریانا بخش عمده اسناد حذف شد که به احوال شخصیه افراد پرداخته نشود.
درباره حزب توده و جریانهای چپ هفده عنوان کتاب منتشرشده و البته باید ادامه داشته باشد. مطبوعات اثر پهلوی که مجموعه پنجاه جلد است، ده جلد آن منتشر شد، در مورد جبهه ملی و چریکهای فدایی خلق مجموعههایی منتشر شد، از حزب ایران نوین پنج جلد، از حزب مردم به رهبری اسدالله علم و حزب ملیون منوچهر اقبال جلدهایی منتشر شد. مجموعههای زیادی مانند حضور عوامل انگلیس و برادران رشیدیان مانده است. این اسناد یک بینشی به مردم میدهد، رژیم پهلوی این اسناد را تهیه نکرده بود که منتشر شود، آن را بهعنوان تاریخ تهیه نکردند، ولی امروز که دست ما است بهعنوان منبع و مأخذ تاریخی است، لذا این حرکت اسناد توانسته است تحولی به وجود بیاورد و تبلیغات جریانهای آمریکایی و انگلیسی را خنثی کند و همین است که آثار آبراهامیان و کاتوزیان زیاد بهحساب نمیآیند و رنگی ندارد، جامعه الآن مسائل مطرح شده آنها را نمیپذیرد.