به گزارش خبرگزاری بسیج از کرج، وارد جاده چالوس که می شوید پس از طی چند کیلومتر مسافت به روستای خوزنکلا می رسید که پس از گذشت از آن روستا به یک دوراهی برخورد می کنید که یکی از آن ها به روستای سیجان منتهی می شود .
روستایی که تا دو هفته پیش مکانی سرسبز و خوش آب و هوا برای گردشگران به شمار می رفت اکنون در گل و صخره پنهان شده است که این وضیعت بر اثر سیل هفته گذشته به وجود آمده بود.
بسیاری از خانه ها تخریب شده بود،پلها از بین رفته بودند ، ماشین های بسیاری مفقود شده بودند و خانواده هایی را داغدار کرده بود .
همینطور که پیش می رفتیم به اهالی رسیدیم .اهالی که کوله باری از غم و ناراحتی در چهره هایشان نمایان بود و دردناک تر از آن بنر های تسلیتی بود که برای فوت شدگان روستا بر روی دیوارها نصب شده بود.
در اولین کوچه به خانه ای رسیدیم که نه تنها حیاطش بلکه اتاق هایش هم در گل فرورفته بود .کارگری در حال خالی کردم گل و خاک از حیاط بود .
جلو رفتیم و از او پرسیدیم اینجا خانه شماست ؟ که پاسخ داد خیر ؛ من اینجا کار می کنم و صاحب خانه الان اینجا نیست زیرا نمی توان دیگر در این خانه زندگی کرد .
از او درباره روز وقوع سیل پرسیدم که گفت : به قدری وحشتناک بود که نمی توانم برایتان توصیف کنم فقط اینقدر بگویم که بسیاری صحنه ترسناک و پرخطری بود و خسارت های جانی و مالی بسیاری به اهالی وارد کرد .
جلوتر که رفتیم به یک خانم مغازه داربا پوششی کاملاً مشکی رسیدیم حدس زدیم که از خانواده های داغدار باشد ، با او که صحبت می کردم گفت : ماه گل همان خانمی که دخترش را در رودخانه کرج پیدا کردند دختر عمویم است و با چشمانی گریان ادامه داد : ماه گل با دو دختر 34 و 30 ساله اش به همراه نوه 4 ساله اش فوت شدند که این یک غم بزرگی برای ماست.
این خانم که انسیه گلی نام داشت از روز سیل به یک روز سخت یاد کرد و گفت آن روز اصلا راه فرار نداشتیم و صحنه بسیار وحشتناکی را دیدیم.
انسیه گلی از زحمات و خوش فکری دهیار روستا خانم طباطبایی بسیار تشکر کرد و با شرایطی که برایش پیش آمده بود خدا را شکر می کرد که خود و خانواده اش در سلامتی کامل به سر می برند و این اتفاق را خواست خدا می دانست.
کمی که از کوچه های روستا بالاتر رفتیم چند آقای روستایی در حال بازکردن مسیر آب برای باغات خودشان بودند اما چه باغهایی ، باغهایی که درختانش با گل یکی شده بودند و حتی از ریشه بیرون آمده بودند .
صحنه دردناکی بود؛
علی شیری همان پدری است که از همین باغ که الان تخریب شده کسب درآمد می کرده است .
درکنار علی آقا شخص دیگری به نام کاظم علی مردانی ایستاده بود که گفت : سیل ماشین خودم و پسرم را برد و فقط لاشه اش را پیدا کرده ایم.
او با ناراحتی ادامه داد : این ماشین تمام سرمایه من است چون بازنشسته هستم و تازه این ماشین را خریده بودم.
در پایان که می آمدیم خانه ای را دیدیم که حتی دیوارهایش هم خراب شده بود و یک خانم به همراه آقای میانسالی در میان حیاط خانه شان ایستاده بودند و با ناراحتی به وسایل خانه شان نگاه می کردند .کنجکاو شدیم و برای گفتگو پیش آن ها رفتیم.
پرسیدم آیا اینجا خانه شماست که باناراحتی پاسخ داد بله .
از آن ها در خصوص روز وقوع حادثه پرسیدم و گفت: غروب یکشنبه هفته گذشته بود که در خانه بودیم و ناگهان صدایی شنیدیم ؛بیرون که آمدیم دیدیم رودخانه طغیان کرده و سریع از حیاط به پشت خانه رفتیم ؛ناگهان فشار آب دیوار خانمان را تخریب کرد و تمام زندگی مان را آب برد.
حیاطی که تا دو هفته گذشته بسیار سرسبز و مملو از درختان میوه بود اکنون جای خود را به تکه سنگ های عظیمی داده بود که واقعاً باورش بسیار سخت بود.
مرد میانسال که حسین عباسی سیجانی نام داشت و پدر شوهر آن خانم بود با چشمانی گریان گفت : تمام زندگی ام را آب برد ، زندگی که در تمام این سال ها به سختی به دست آورده بودم.
از او پرسیدم آیا بیمه هم هستی ، گفت : نه فقط تحت پوشش کمیته امداد می باشم که آن ها هم جواب قطعی بابت کمک به ما نداده اند.
به او گفتم آیا مسئولین قولی به شما داده اند و چه انتظاری از آن ها داری: سری تکان داد و گفت به ما که قولی نداده اند ولی از آن ها می خواهیم که به دادمان برسند.
تمامی اهالی روستا بسیار ناراحت و حتی پس از گذشت دو هفته از وقوع سیل انگار در شوک بودند؛ شوک از دست دادن عزیزانشان، اموال و خانه هایشان.
ولی با این حال شاکر خدا بودند و امیدوار به آینده ؛ امیدوار به اینکه مسئولین راهی برای جبران خسارت هایشان پیدا کنند
گزارش:محبوبه کرمانی