۱۶ / شهريور / ۱۴۰۵ - 07 September 2026
00:18
کد خبر : 8562969
۱۰:۴۶

۱۳۹۴/۰۶/۱۰

علل و انگیزه‌های از سرگیری مناسبات رژیم های عربی با سوریه

گرچه رژیم‌های عربی بنا به متغیرات کنونی منطقه تجدیدنظر در سیاست‌های خصمانه علیه سوریه را آغاز کرده‌اند، اما این رفتار بیش از اینکه یک روش استراتژیک باشد، رویکردی تاکتیکی است و نمی‌توان زیاد به آن خوش‌بین بود.

به گزارش بسیج، پایگاه خبری تحلیلی البدیع، در مقاله‌ای در رابطه با اقدام برخی کشورهای عربی برای از سرگیری مناسبات خود با دولت سوریه هم‌زمان با نزدیک شدن به پایان بحران این کشور نوشت: نمی‌توان نسبت به امکان بازگشت مناسبات دیپلماتیک بین کشورهای عربی و سوریه بیش از حد خوش‌بین بود، عوامل عدم خوش‌بینی در این رابطه را می‌توان به تلاش برای تحقق منافع این کشورها و تاکتیک واضح آنها در تحرکات اخیر ارزیابی کرد. واقعیت این است که سیاست کنونی عربستان سعودی مبتنی بر تعامل با اخوان المسلمین بر اساس رویکردهای استراتژیک نیست، بلکه ماهیتی تاکتیکی دارد و به احتمال فراوان فلسفه تشکیل جبهه سنی در منطقه از سوی ریاض همزمان با پایان بحران یمن به پایان خواهد رسید.

بعد از ابهامات گسترده‌ای که تحولات سیاسی سوریه شاهد آن بود، تعداد زیادی از کشورهای عربی در راستای منافع خود و با توجه به خطرات ناشی از انقلاب‌های عربی سیاست فرصت‌طلبانه‌ای را در زمینه افزایش فشار بر نظام سیاسی سوریه در ابعاد منطقه‌ای و بین‌المللی دنبال کردند. در ابعاد عربی بیشتر فشارها بر سوریه از طریق اتحادیه عرب دنبال می‌شد. بخش مهمی از این فشارها قطع مناسبات دیپلماتیک کشورهای این اتحادیه با سوریه بود، چرا که در آن سوریه برای این کشورها که مخالف نظام سیاسی در این کشور بودند بنا به دو علت از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود، عامل اول نقش مهم سوریه در جبهه مقاومت و سرنوشت آینده آن است که این موضوع تأثیرات گسترده‌ای بر معادلات موازنه قدرت در غرب آسیا به جای می‌گذارد.

کشورهای مذکور به دنبال تلاش برای تزلزل در این نظم و انسجام منطقه‌ای بودند، چرا که می‌دانستند ایجاد تغییر در این دولت می‌تواند نفوذ کشورهای جبهه غربی و عربی را افزایش دهد. از سوی دیگر تحولات سیاسی و اجتماعی در اواخر سال 2010 میلادی که به صورت ناگهانی در جهان عرب شکل گرفت، تهدید بزرگی برای موجودیت سیاسی رژیم‌هایی بود که ظاهر و شکلی جمهوری داشتند، به همین علت کشورهای مذکور سعی کردند آتش اعتراضات و تظاهرات مردمی را که در منطقه شکل عمومی به خود گرفته بود، با مشغول کردن آنها به اوضاع سوریه خاموش کنند. به این ترتیب آنها به دنبال تحقق دو هدف بودند اول افزایش نفوذ خود و کاهش خسارت‌های ناشی از این کشور در نتیجه شدیدترین فشارهای سیاسی و دیپلماتیک و همچنین تجهیز و حمایت و تقویت مخالفان دولت سوریه و ارسال گروه‌های تکفیری این کشور. آنها در این راستا عضویت سوریه در اتحادیه عرب را تعلیق کرده و مناسبات دیپلماتیک خود را با سوریه (به استثنای پادشاهی عمان ) متوقف کردند تا فشارها بر این کشور را افزایش داده و میزان مشروعیت سیاسی و بین‌المللی دولت سوریه را کاهش دهند.

تمامی این اقدامات مبتنی بر این دیدگاه بود که دولت سوریه بعد از مدت کوتاهی تحت این فشارها تسلیم خواهد شد و گروه‌های تروریستی دولت کنونی موجود در سوریه را بر اندازی خواهند کرد، همان طور که در لیبی این اتفاق افتاده بود. در همین راستا قطر و عربستان سعودی و تمامی دولت‌های عربی حاشیه خلیج فارس غیر از پادشاهی عمان مواضع شدید و خصمانه ای را در قبال تحولات داخلی سوریه در پیش گرفتند. اردن که در ابتدا تلاش داشت موضع بی‌طرفانه‌ای را اتخاذ کنند، مدتی بعد نزدیک‌ترین مواضع نسبت به برادران خود در کشورهای عربی دیگر را دنبال ‌کرد و نقش مهم و اساسی در ایجاد جبهه جنوبی سوریه را برعهده گرفته بود. مصر نیز در دوران ریاست جمهوری محمد مرسی به علت گرایش‌های ایدئولوژیک جماعت اخوان المسلمین مواضع تندی را در ابعاد دیپلماتیک بر ضد سوریه اتخاذ می‌کرد. طبعاً بعد از سقوط دولت مرسی و روی کار آمدن مجدد ژنرال‌ها تغییرات نسبی در مواضع این کشور به وجود آمد.

با درک اشتباهی که در نتیجه این فرضیه در رویکردهای کشورهای عربی و آمال و آرزوهای آنها به ‌وجود آمد،‌ بسیاری از دولت‌های عربی مخالف سوریه در محاسبات خود در قبال دولت این کشور تجدیدنظر کرده و به دنبال انجام برخی تغییرات در مواضع و روش سیاسی خود برآمدند. اولین کشوری که ابتکار عمل را در این راستا در دست گرفت، دولت تونس بود که مدتی پیش اعلام کرد در مناسبات دیپلماتیک خود با سوریه تجدیدنظر خواهد کرد و زمانی را تعیین کرد که قرار شد در آن اقدام به بازگشایی کنسولگری خود در پایتخت سوریه بنماید. (این در حالی بود که تونس اولین کشور عربی بود که مناسبات دیپلماتیک خود را با سوریه قطع کرده بود)‌ مدتی بعد کویت و امارات نیز همین کار را کرده و سیگنال‌هایی را در ابراز تمایل خود برای احیای مجدد مناسبات دیپلماتیک با دولت سوریه ارسال کردند.

به نظر می‌رسد تغییراتی که در رویکردهای گذشته کشورها حاصل آمده و آنها به دنبال احیای مجدد مناسبات دیپلماتیک با سوریه هستند، به برخی متغیرات از جمله ناامیدی از امکان تغییر در دولت سوریه و سیاست‌های ائتلاف جدید ملک سلمان پادشاه عربستان و دیپلماسی تأثیرگذار خاورمیانه‌ای روسیه در برابر سیاست منفی آمریکا در منطقه باز می گردد.

الف:‌ یاس دولت‌های عربی از امکان تغییر حاکمیت سوریه

در شرایطی که دولت‌های عربی مخالف دولت سوریه منتظر بودند که تغییراتی را که در نمونه‌های مشابه دولت‌های عربی دیگر مانند تونس و لیبی و مصر دیده بودند، در سوریه نیز ببینند و دولت این کشور از طریق تظاهرات خیابانی یا تجمع در میدان‌های اصلی شهرهای سوریه سقوط کند، اما این اتفاق نیفتاد. بعد از اینکه کشورهای مذکور از نقش شورش مردمی در براندازی دولت سوریه ناامید شدند، به سمت افزایش فشارهای سیاسی و اقتصادی و دیپلماتیک در این کشور از طریق کانال‌های متعدد از جمله مؤسسات منطقه‌ای (نظیر اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس ) و همچنین مؤسسات بین‌المللی (نظیر شورای امنیت ) و رسانه‌های عربی نظیر الجزیره و العربیه و ... روی ‌آوردند.

آنها در ادامه تلاش کردند تروریست‌های مزدور تکفیری را به خدمت گرفته و آنها را به سوریه ارسال کنند تا شاید بتوانند نظام سیاسی مستقر در این کشور را ساقط نمایند. کشورهای عربی در همین راستا به حمایت مطلق از این گروه‌های تروریستی پرداخته و تلاش کردند کشور را در باتلاق جنگ داخلی فرو برند تا شاید بتوانند نظام سیاسی سوریه را تسلیم برنامه‌های خود دارند. در همین راستا کشورهای عربی مخالف سوریه نقش و موقعیت مخالف سیاست‌های دمشق را در پیش گرفتند و هم‌زمان با افزایش نقشی که به گروه‌های تکفیری در ابعاد میدانی و نظامی داده بودند،‌سعی کردند یک پرونده سیاسی داخلی را به بحرانی با ابعاد منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل کنند. به این ترتیب پرونده سوریه را در سناریویی که شباهت زیادی به اوضاع لیبی در دوره معمر القذافی داشت، به یک پرونده بین‌المللی تبدیل کردند. آنها در لیبی با صدور قطعنامه شورای امنیت تحت بند فصل هفتم منشور سازمان ملل اقدام به نقض مبانی و اهداف این تصمیم تحت پوشش مسئولیت خود برای تأمین حمایت از این کشور نمودند. اما اقدام دولت‌های غربی و متحدان منطقه‌ای آنها به ویژه قطر در استفاده نادرست از این مصوبه که بر ضد لیبی صادر شد، باعث شد روسیه و چین مانع از تکرار سناریوی مشابه در سوریه شده و از صدور چنین مصوباتی از سوی شورای امنیت جلوگیری کنند.

با این وجود دولت‌های عربی مخالف سوریه با ارائه طرح مداخله نظامی آمریکا در این کشور به دنبال استمرار اقدامات خود در آن بوده و موفق شدند سناریوی ساختگی در استفاده دولت سوریه از سلاح‌های شیمیایی بر ضد ملت خود ایجاد کنند تا آمریکا را در آستانه مداخله نظامی در سوریه قرار دهند، اما طرح پیشنهادی روسیه و ایران و نرمشی که سوریه در زمان مناسب از خود نشان داد، باعث شد شبح مداخله نظامی از این کشور دور شود. این در حالی بود که کشورهای عربی علاوه بر ترکیه و دولت‌های اتحادیه اروپا قدرت کافی برای مداخله نظامی در سوریه نداشتند،‌ در مورد گروه‌های تروریستی نیز اوضاع به همین منوال بود و آنها در براندازی دولت سوریه موفقیتی کسب نکردند.

به این ترتیب بود که کشورهای عربی مذکور از ماهیت وحشتناک افراط در امنیت ملی سوریه ابراز نگرانی و احساس خطر کرده و نسبت به بی‌فایده بودن گزینه‌هایی که در سال‌های اخیر به آن پناه برده بودند،‌مطمئن شدند. به این ترتیب ناامیدی از امکان ایجاد تغییر در نظام سیاسی سوریه آنها را به ترس و وحشت انداخت. ترس از این تحولات در کشورهای عربی باعث شد آن ها به سمت احیای مجدد مناسبات دیپلماتیک با سوریه گرویدند. 

ب: تغییر در رویکردهای ائتلافی پادشاه عربستان به افزایش شکاف در جهان عرب

یکی از دلایل اصلی مؤثر بر رفتار طرف‌های عربی در تغییر روش دیپلماتیک خود در برابر سوریه به اختلافات و رقابت‌های موجود در داخل جهان عرب باز می‌گردد. امارات و کویت دو مورد از مهم‌ترین بازیگرانی هستند که سیاست‌هایشان از این موضوع تأثیر می‌پذیرد.

این دو کشور در زمان پادشاهی ملک عبدالله پادشاه سابق عربستان در کنار ریاض بوده و اعتقاد داشتند که جریان اخوان‌المسلمین بویژه بعد از آغاز انقلاب های عربی به تهدیدی بزرگ و خطری بر ضد امنیت ملی آنها تبدیل شده است. در همین راستا مواضع تندی بر ضد اخوان المسلمین و دولت‌های حامی آنها مانند قطر اتخاذ کردند. اما در دوره پادشاه کنونی عربستان سعودی تمایلی را برای بهبود مناسبات با جریان اخوان المسلمین از سوی تیم سیاسی جدید در ریاض شاهد هستیم. ملک سلمان تغییرات مهمی را در چارچوب ائتلاف‌ها و تفاهم های سیاست خارجی عربستان سعودی ایجاد کرده و در راستای موضوع یمن به دنبال ائتلاف با اخوان المسلمین و تشکیل جبهه‌ای موسوم به جبهه اهل سنت در برابر شیعیان و جمهوری اسلامی ایران برآمده است.

این موضوع یعنی تقویت مناسبات با اخوان المسلمین خشم و نگرانی دولت‌های عربی و مصر را برانگیخته، چرا که آنها در دوره اخوانی‌ها روزهای پرتنشی را پشت سر گذاشته و نمی‌توانند این سیاست عربستان سعودی را بپذیرند. به این ترتیب در صورت ادامه سیاست تعامل و هم‌گرایی پادشاهی عربستان با اخوان المسلمین، ‌ائتلافی که شامل عربستان و مصر و امارات بوده در آینده‌ای نزدیک فرو خواهد پاشید.

دولت السیسی در این راستا تکیه خود به کمک‌های اقتصادی عربستان را کاهش داده و به جای آن از کمک‌های امارات و کویت استفاده خواهد کرد. این سیاست‌ها و تحولات در تغییرات احتمالی امارات، مصر، کویت و سایر کشورهای عربی نسبت به تحولات سوریه بی‌تأثیر نخواهد بود. 

احتمالاً برخی کشورهای عربی به علاوه امارات از تغییرات سیاسی ایجاد شده در نظام سیاسی عربستان سعودی به ویژه برکناری ولیعهد سابق از سمت خود از سوی پادشاه و اقدام بر خلاف تصمیمات هیئت بیعت ناراضی و ناامید هستند، این موضوع ممکن است حجم شکاف موجود بین کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را بیش از پیش افزایش دهد. شکافی که به صورت غیرمستقیم می‌تواند به انسجام مواضع این کشورها در مورد پرونده‌های مرتبط با مناسبات خارجی تأثیرگذار باشد، پرونده سوریه نیز مستثنی از این روند نخواهد بود.

از سوی دیگر دولت عربستان هیچ موضع مثبتی نسبت به نقش امارات در جنگ در یمن ندارد،‌چرا که ریاض معتقد است که مشارکت امارات در نتیجه مشارکت در ائتلاف نظامی بر ضد یمن است و این کشور در عین حال از برخی عناصر وابسته به علی عبدالله صالح و جماعت الحوثی حمایت می‌کند. این عملکرد در نحوه تعامل عربستان سعودی با متحدانش قطعاً در مواضع دولت‌های ائتلاف کننده با عربستان در مورد پرونده‌های دیگر از جمله پرونده سوریه تأثیرگذار خواهد بود.

ج:‌سیاست تأثیرگذار روسیه در منطقه

مهم‌ترین عامل برای درک تغییرات احتمالی در مواضع دولت‌های عربی مخالف دولت سوریه در احیای مجدد مناسبات دیپلماتیک با دمشق به دیپلماسی فعال روسیه در منطقه غرب آسیا مربوط می‌شود. این موضوع به ویژه در سایه نقش متزلزل آمریکا و ناامیدی عرب ها از بی‌مبالاتی این کشور قابل توجه است. سیاست‌های تأثیرگذار روسیه فعالیت خود در منطقه را اخیراً و هم‌زمان با سفر ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهور این کشور به مصر آغاز کرد. این روند بعد از دیدار سرگی لاوروف وزیر خارجه روسیه با جان کری و عادل الجبیر همتایان آمریکایی و سعودی خود در دوحه پایتخت قطر و نشست دوجانبه لاوروف و کری در اندونزی برای بررسی اوضاع سوریه به اوج خود رسید. ادامه این روند سفری بود که علی مملوک رئیس شورای امنیت ملی سوریه با هواپیمای روسی به ریاض انجام داده و با محمد بن سلمان ولیعهد عربستان سعودی دیدار کرد. این سفر را می‌توان در چارچوب سفری ارزیابی کرد که محمد بن سلمان به مسکو داشت و با مقامات روس در این کشور دیدار کرد،‌ سفر که تنها چند روز قبل از دیدار وی با علی مملوک بود. در ماه‌های اخیر شاهد تعداد زیادی از این سفرهای دیپلماتیک بودیم. این در حالی است که خلأ دیپلماتیک همچنان در پرونده سوریه مشاهده می‌شود.

بنابراین ابتکاری که اخیراً روسیه در زمینه تشکیل ائتلاف منطقه‌ای برای مبارزه با تروریسم ارائه داد و شامل عربستان سعودی و ترکیه و اردن و سوریه می‌شود، نشان دهنده اراده واقعی مسکو برای ایجاد راه حل دیپلماتیک بحران سوریه است. بنابراین سیاست‌های برخی دولت‌ها مانند کویت و امارات در احیای مجدد مناسبات دیپلماتیک با دمشق را می توان نوعی سیاست پیش دستانه به شمار آورد که این کشورها در قبال سوریه دنبال می‌کنند.

افق احیای مجدد مناسبات رژیم های عربی با سوریه

با این وجود نمی‌توان خوش‌بینی زیادی نسبت به امکان بازگشت مناسبات دیپلماتیک بین کشورهای عربی و سوریه داشت. عوامل این عدم خوش‌بینی به تلاش برای تحقق منافع و تاکتیک ملموسی بازمی‌گردد که در تحرکات اخیر برخی کشورهای عربی قابل مشاهده است.

واقعیت این است که سیاست کنونی عربستان سعودی مبتنی بر تعامل با اخوان‌المسلمین براساس مفاهیم استراتژیک نیست،‌ بلکه ماهیتی تاکتیکی دارد و احتمال فراوان وجود دارد که فلسفه تشکیل جبهه سنی در منطقه از سوی عربستان سعودی هم زمان با پایان بحران یمن از بین برود. نتیجه این روند واگرایی عربستان سعودی با اخوان  المسلمین است که نتیجه آن سیاست باز ریاض با دولت‌های عربی نظیر امارات، مصر و کویت است. در آن زمان دیگر دولت‌های مذکور تمایل و ضرورتی در از سرگیری مناسبات خود با سوریه نمی‌بینند، چرا که بزرگ‌ترین عامل در ورای سیاست‌های این دولت در قبال سوریه، ناامیدی از روش جدید ائتلاف عربستان سعودی با اخوان المسلمین است که در واقع ابعاد تاکتیکی و نمادین دارد و مبتنی بر رویکردهای واقعی و استراتژیک نیست.  

از سوی دیگر بخشی از عواملی که موفقیت سیاست روسیه در منطقه به صورت مستقیم و غیر مستقیم را ایجاد کرده مبتنی بر سیاست‌های جریان‌های اصلی مانند عربستان سعودی و کشورهای درجه دوم مانند امارات در قبال سوریه است که به نیازهای متقابل بین طرفهای روسی و عربی و سیاست های منفی آمریکا در مرحله کنونی باز می‌گردد. اما در سایه فروکش کردن این نیازهای متقابل و افزایش رویکرد پراگماتیک آمریکا در منطقه غرب آسیا خواهیم دید که این عوامل مؤثر روندی رو به کاهش به خود خواهد گرفت. نیاز عربستان سعودی به روسیه از این منظر است که این کشور عضو دایم شورای امنیت است و به موضع موافق این کشور در قبال تحولات یمن نیاز دارد. در مقابل روسیه نیز برای جلوگیری از استمرار روش‌های ریاض در راستای کاهش قیمت نفت در بازارهای جهانی به عربستان سعودی نیاز دارد. اینها عامل اساسی بر تمایل متقابل دو طرف به یکدیگر در مرحله کنونی و تایید مسکو از سوی ریاض است.

علاوه بر این به مجرد اینکه ریاض روش جدیدی را بر ضد اخوان‌المسلمین انتخاب کند، کشورهای عربی بار دیگر به همان بازی رو خواهند آورد که چارچوب آن را ریاض مشخص می کند. همچنین در صورت افزایش مانورهای دیپلماتیک آمریکا در منطقه و کاهش نیاز عربستان سعودی به روسیه در پرونده‌های متعدد مانند اوضاع یمن، کشورهای عربی دیگر از سیاست‌های منطقه‌ای روسیه استقبال نخواهند کرد،‌ این موضوع باعث می‌شود آنها بار دیگر مواضع خود در قبال دمشق را از سر بگیرند. علاوه بر این که یکی از عوامل نزدیک شدن کشوری نظیر تونس به روسیه نگرانی‌های داخلی نظیر نگرانی از تروریسم است.

بنابراین به اقدامات رژیم‌های عربی مخالف دولت سوریه در سایه اوضاع کنونی منطقه و تجدیدنظر آنها در سیاست‌های خود به انتخاب رویکرد گشایش در مناسبات دیپلماتیک با دمشق نمی‌توان تا حد زیادی خوش‌بین بود.


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید