به گزارش بسیج به نقل از دیده بان، واشنگتنپست طی گزارشی به ابعاد سیاست اوباما در توافق هسته ای پرداخته است که مشروح آن در متن ذیل آورده شده است.
این درام، حیرتآور است. یک رئیسجمهور قاطع در خصوص مسائل خاورمیانه یک تصمیم حیاتی گرفته است که نشان دهنده خواست و اراده او است. این تصمیم تصمیمی است که نه تنها میتواند موجب ایجاد تغییراتی در موقعیتهای خاص بلکه در امنیت منطقهای شود. او حمایت هر دو مجلس نمایندگان را از دست داده است. نظرسنجیها در مورد این تصمیم یعنی توافق حاکی از آن است که قانونگذاران بیشتر به اقدام نظامی تمایل دارند و حتی برخی از مقامات در دولت آمریکا شکهایی نسبت به توافق دارند. اما او علیرغم چنین شک و تردیدهایی راه خود را پیش میبرد.
سال 2015، باراک اوباما با ایران؟ نه.
جرج دبلیو بوش سال 2007-2006 با افزایش نیروهای آمریکایی در عراق اقدامات خود را همچنان در این کشور پیش برد که در آن به نظامیان آمریکایی دستور داده بود تا به عراق تجاوز کنند. هر دو رئیسجمهور به روشی مشابه اقدامات مهمی علیه مخالفین داخلی قوی خود انجام دادند. با وجود این شباهتها، آخر و عاقبت کارهای بوش در عراق میتواند بینشی را در مورد برنامه جامع اقدام مشترک فراهم کند.
موفقیت بوش نشان میدهد که اوباما به طریقی در اجرای توافق ایران پیروز خواهد شد. اوباما مانع تلاش کنگره برای محروم کردن او از قدرت در خصوص برداشتن تحریم شده است اگر نه او همچنان وتو رای نمایندگان کنگره را تضمین میکند. اما انتخاب او در اینجا پایان نمییابد. روسای جمهوری به عنوان مدیران ارشد کشور برای حل مسائل امنیت ملی قدرت زیادی دارند در صورتی که آنها به آنچه که انجام میدهند، اعتقاد داشته باشند. این موضوع در خصوص بوش و اوباما هم صدق میکرد و میکند. اگر کنگره، او را از قدرت برای برداشتن تحریم محروم کند، رئیسجمهور هم نسبت به اجرای این کار تردید میکند یا قدرت و اختیار خود را برای جنگ یا صلح جهت نادیده گرفتن کنگره به کار میگیرد. سرانجام، او میتواند اینطور معامله بکند که عدم اطاعت محدود آمریکایی از توافق (سر جای خود ماندن برخی از تحریمهای آمریکا) در برابر عدم پیروی ایرانیان از آن به عنوان مثال در خصوص شرایط راستی آزمایی، تعداد سانتریفیوژها و محدود کردن ذخایر باشد.
استدلال منطقی و خلاقانه و شجاعت رئیسجمهور به کنار اما دلایل دیگری وجود دارد که اوباما پیروز میدان میشود. این نظام بینالمللی که آمریکا بر آن ریاست میکند، بسته به توانایی رئیسجمهور آمریکا برای عمل به تصمیمات غیرمعمول خود در صورت به خطر افتادن منافع ملی است. اگر بوش نمیتوانست از ایجاد جنگ داخلی در کشورش جلوگیری کند، با فروپاشی سیاستاش در عراق روبهرو میشد بنابراین علیرغم مقاومت در کنگره، شک عمیق در گروه مطالعه عراق و تردید میان بسیاری از مشاورین بلندپایه، در جهت رسیدن به این منافع اقدام کرد.
ما شاهد رفتار مشابهی از سوی اوباما در مورد ایران هستیم. دفاع او از توافق در دانشگاه امریکن سادهلوحانه بود اما هیچ شکی بر جای نگذاشت. آن بدین معنی نیست که توافق سزاوار بقا و جاودانگی است. فقط بدین معنی است که اوباما از هر ترفندی برای حصول اطمینان استفاده خواهد کرد. دقیقاً همان طور که بوش به تعهداتش برای عقب راندن سریع نیروهای آمریکایی از عراق عمل کرد اوبا هم ممکن است موضوعاتی را در مورد پروژه ایرانی به منتقدین واگذار کند تا بدین طریق توافق را حفظ کند چرا که او ارادهای برای حفظ آن دارد.
آن بدین معنی است که جالبترین سوال این نیست که آیا توافق سر جای خود باقی خواهد ماند بلکه این است که آیا توافق هستهای و پروژه مهم ایران اوباما به سرنوشت یکسان با پروژه عراق بوشی دچار میشود.
این توافق همانند سیاست افزایش نیروی آمریکایی در عراق به عناصر تعیین کننده در پروژه ریاست جمهوری جهت ایجاد تغییر در خاورمیانه تبدیل شده است. سیاست اوباما بر ایران تمرکز دارد در حالی که سیاست بوش متوجه عراق بود. اولین ویژگی این پروژهها، داشتن خطر جدی است. خطر در مورد عراق، ایجاد نزاع مهم و در مورد ایران ، ایجاد ناآرامی در منطقه و به هم خوردن اتحاد است. دومین مورد، انحراف از سیاست خارجه استاندارد آمریکا است. به استثنای چند مورد فاجعهآمیز (کره شمالی 1950، عملیات خلیج خوکها 1961) این سیاست بر دفاع از پیرامون جهان تمرکز دارد در حالی که کمونیسم را محدود میکند و از سال 1989 ناآرامی در مناطقی از قبیل خاورمیانه تا حدی به دلیل جاهطلبیها و مسائل ملی پر مخاطره ایجاد شده است. (م.رضایی)
اما هدف اصلی و چالش و مشکل دقیقا همان چیزی است که در طرح پشت ابتکار توافق با ایران است؛ متحول کردن به ترتیب، عراق و ایران، و در نتیجه حرکت دادن قاطعانه خاورمیانه به سمت یک جامعه صلح آمیز جهانی. بوش و اوباما روشها و ابزارهای متفاوتی دارند اما هدفشان یکی است: رفع مشکل به جای، طبق معمول، مدیریت آن.
آن هدف با استناد به بوش آسان بوش است. همانطور که او در سال 2005 در سخنرانی تحلیف خود گفت بهترین امید برای صلح در جهان ما گسترش آزادی در تمام جهان است. او خیلی روشن، همانطور که باب وودوارد در برنامه حمله گزارش داده است عراق در حال تحول و گذار را متحدی دمکراتیک و جرقه آغاز تغییر دمکراتیک در کل منطقه میدید. اوباما متواضعتر است، اما، از نامه وی به [حضرت آیت الله العظمی سید] علی خامنهای در سال 2009 گرفته تا نکات مثبتی که دولت اوباما درباره توافق با ایران برمی شمرد و آن را تلنگری برای تبدیل یک دشمن قدیمی به یک دولت مسئول و ذینفع در حفظ وضع موجود میداند، همان منظور و هدف فهمیده میشود.
بنابراین سرنوشت پروژه بوش میتواند نوری برای پروژه اوباما باشد. در حالی که موج، نیروی نظامی را به کار انداخت ، و برخی از آمریکاییها طرفدار اصلاحات دمکراتیک شدند ، ایالات متحده را در پروژه بزرگتر خود موفق جا انداختن ارزشهای آمریکایی در عراق، و بطور کلی حتی در هیچ جای منطقه، نشد. برای «بهار عربی» دلایل بسیاری وجود دارد. اما عراق در میان آنها نیست.اقدام نظامی قمار شجاعانه بوش بود که ایالات متحده و عراق را از شکست نظامی نجات ، اما خاورمیانه را متحول نکرد. طرح و برنامه اوباما درباره ایران با خطرات مشابهی مواجه است. تلاش بلند پروازانه از این نوع مستلزم پیاده کردن و تسری دادن ارزشهای آمریکایی به جوامعی بسیار متفاوت است، با اهداف بسیار گستردهتر و مبتنی بر فرض جهانشمولی آن ارزشها. اما این، جدا از تجربه منحصر به فرد آمریکا در آلمان و ژاپن، سنگ بسیار بزرگی است که برداشتنش سابقه ندارد. و باید از زمان تشکر کرد؛ زمان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، که در هر دو مورد خیلی زود و پس از موفقیت تاکتیکی ، موج سواری پس از توافق با ایران، رئيس جمهور میبایست یا باید راه را برای جانشینش میکرد یا هموار کند؛ اگر چه در هر دو مورد، پروژه بزرگتر هنوز هم با شک و تردید مواجه است.
جانشین بوش، اوباما، کارزاری برای پایان دادن به جنگهای امریکا راه انداخت که با سیاست دوران گذار عراق سازگار نیست، همانطور که در تلاشهای بی میلانه وی برای حفظ حضور نیروهای نظامی در عراق دیده میشود. به همین ترتیب، اوباما نیز تقریبا به طور قطع دولت را به کسی تحویل میدهد که شک و تردید بیشتری به ایران دارد. این شخص نه فقط ممکن است یک جمهوری خواه باشد بلکه ممکن است هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه سابق دولت خود اوباما هم باشد که در ماه گذشته گفت که حتی اگر ما به چنین توافقی هم برسیم ، هنوز هم مشکلات عمدهای با ایران خواهیم داشت.
بنابراین، حتی اگر در باب تحول احتمالی ایران حق با اوباما باشد، این برایش عامل پیش برندهای نخواهد بود، درست مثل بوش که نتوانست تضمین کند که موج موفقیتها موجب آغاز روند تحولات مثبت در منطقه میشود. موضوع فقط این نیست که باید ثابت شود که بوش درباره عراق اشتباه کرد؛ نه، موفقیت فوری، قابل اثبات و فوق العاده وجود نداشت ، اصطکاک سیاسی ناشی از این تلاش جسورانه، تقریبا قطعی کرد که جانشین وی رهبری است که جرأت و جسارت و انگیزه ادامه این راه را ندارد. زمان به نفع او نبود و ممکن است چندان هم به نفع اوباما نباشد. شرط بندی اوباما بر روی یک ایران متحول شده، یا باید بلافاصله، آشکارا و فوق العاده راست از آب در آید، و یا برنامه و طرح بزرگتر وی میتواند به همان سرنوشت برنامه بوش دچار شود که به دست جانشینش افتاد و به هوا رفت.
گفتنی است نویسنده مطلب،جیمر جفری، استاد موسسه سیاست خاور نزدیک واشنگتن و برنده جایزه فیلیپ سولندز است. او از سال 2008 الی 2010 به عنوان سفیر آمریکا در ترکیه و از سال 2010 الی 2012 به عنوان سفیر آمریکا در عراق مشغول خدمت بوده است.